پاسخهای سارا واجخو(فاطمه)
درود دوستان خردمند. ممکنه راهنمایی کنید و بگید برای این واژه چه معادلی در فارسی مناسبه؟ wisdom scavenge ? البته با فرض اینکه wisdomرو خرد ترجمه کنیم.
من هم خردچین رو جایی ندیدم، ولی آیا با پسوندها و امکاناتی که توی زبان فارسی داریم، نمیشه کلمات جدید ساخت؟
درود دوستان خردمند. ممکنه راهنمایی کنید و بگید برای این واژه چه معادلی در فارسی مناسبه؟ wisdom scavenge ? البته با فرض اینکه wisdomرو خرد ترجمه کنیم.
Marcus’s ideas didn’t simply materialize. No philosopher’s does. He was aStoic, but not exclusively. He imbibed other sources: Heraclitus, Socrates, Plato,the Cynics, and Epicureans. Marcus, like all great philosophers, was a wisdomscavenger. What mattered was an idea’s value, not its source.
درود دوستان خردمند. ممکنه راهنمایی کنید و بگید برای این واژه چه معادلی در فارسی مناسبه؟ wisdom scavenge ? البته با فرض اینکه wisdomرو خرد ترجمه کنیم.
بادسلام و تشکر. با توجه به قسمت دوم این عبارت یعنیscavenger, خردورز به نظرم انتخاب منطقیای نیست، متنی رو دارم ترجمه میکنم که میگه سقراط از هر جایی یک خرد و حکمتی رو میگرفت و منشاء اون مهم نبود. حالا با این وصف، خرداندوز شاید بهش بخوره. نظرتون راجعبه خردجو، یا خردچین چیه؟
معنی وا ژی آپر (upper) در بافت فلسفی میتونه پسین باشه؟ مثلا The upper paleolithic transition میشه گفت: گذار پارینهسنگیِ پسین؟
پس به نظرتون بهتره بگیم"گذار از دورهی پارینهسنگیِ پسین"؟