پیشنهادهای شقایق (١,٩٢٦)
جمع بندی کردن Ex. Ok, let's summarize: خب بذارید یه جمع بندی بکنیم:
یه چیز خاص
☆ Be extremely happy سر از پا نشناختن در پوست خود نگنجیدن
سر از پا نشناختن در پوست خود نگنجیدن
☆ Be extremely happy سر از پا نشناختن در پوست خود نگنجیدن
به راه افتادن
Ex. I have never yet been beaten. هیچ کس تا حالا نتونسته منو شکست بده.
☆ Have a special hostility to someone دشمنی خاصی با کسی داشتن
با خاک یکسان کردن
☆ Ruin to the ground با خاک یکسان کردن
☆ Ruin to the ground با خاک یکسان کردن
متحول شدن
☆ Have a short look at . . . به . . . نگاهی انداختن
☆ Have a short look at . . . به . . . نگاهی انداختن
به . . . نگاهی انداختن
[به]نفع خود Ex. It is wise to turn circumstances to good account. تغییر دادن شرایط به نفع خود کار عاقلانه ای است.
☆ Turn circumstances تغییر دادن شرایط Ex. It is wise to turn circumstances to good account. تغییر دادن شرایط به نفع خود کار عاقلانه ای است.
تغییر دادن شرایط Ex. It is wise to turn circumstances to good account. تغییر دادن شرایط به نفع خود کار عاقلانه ای است.
☆ It is wise to . . . [ انجام دادن فلان عمل ] کار عاقلانه ای است. Ex. It is wise to turn circumstances to good account. تغییر دادن شرایط به نفع خ ...
☆ It is wise to . . . [ انجام دادن فلان عمل ] کار عاقلانه ای است. Ex. It is wise to turn circumstances to good account. تغییر دادن شرایط به نفع خ ...
☆ was/were about to . . . نزدیک بود. . . Ex. He was about to kill her. نزدیک بود او را بکشد.
رجز خوانی Ex. Keep your boasting till you've won. رجز خونی رو نگه دار واسه وقتی که برنده شدی.
☆ Watch one's movements حرکات کسی را زیر نظر گرفتن Ex. He decided to watch his movements. تصمیم گرفت حرکات او را زیر نظر بگیرد.
حرکات کسی را زیر نظر گرفتن Ex. He decided to watch his movements. تصمیم گرفت حرکات او را زیر نظر بگیرد.
گریه زاری راه انداختن
☆ Make loud lamentations گریه زاری راه انداختن
هنوز . . . . [فعل جمله به صورت منفی] Ex. I never yet drank water. من هنوز آب نخورده ام.
برابر با for me - - - > برایم Ex. In prison, milk was both food and drink to me. در زندان شیر برایم هم غذا و هم آب بود.
☆ اگر به طور کلی در معنای" آشامیدنی" به کار رفته است می توان معادل" آب" را در نظر گرفت👇 Food and drink آب و غذا Ex. In prison, milk was both food ...
آب و غذا Ex. In prison, milk was both food and drink to me. در زندان شیر برایم هم غذا و هم آب بود.
گرسنه ماندن
گرسنه Ex. Well! I won't remain supperless. خب! گرسنه نمی مونم.
از گرسنگی مردن
بار دیگر
به کسی اطمینان دادن که . . .
به زمین افتادن
محاوره ای - - - > حتی اگه
در همین زمان
مردک
کمی دورتر
دست یافتن به . . .
آهسته و پیوسته
تقریبا نزدیک
به زحمت و آرام آرام پیش رفتن
شوخی جالب Ex. That's a good joke! شوخی جالبیه!
به خودم می نازم
به چیزی نازیدن
چون وقتی که
دیدار بعدی
دیدارهای مکرر