پیشنهادهای سهیلا نوری شاد (١١٠)
چند گزاره با واژه گجیل گجیلش بداشتند گجیلم بداشتند گجیلت بداشتند گجیل بفرمای گجیلش کردند از گجیلمندیش بود که تو را آزاد کرد گجیلان خردمندانند گجیل ...
گجیل gadjil خردمندی گجیلمندی = بزرگی , دانایی ، با خردی گجیل داری = شوکت ، بزرگی
پی خوانی , پی خواندن ، پی خواننده دعوت کننده ، دعوت گیرنده = پی خواننده ، پی خوان دعوت شده = پی خوانده
برخی تعریف واژه را با برگردان واژه اشتباه می گیرند برگردان واژه برگردان هجایی است و با تعریف کاملا تفاوت دارد
حرفه = کاربرزش ، کار ورزش حرفه ای = کاربرزیده ، کارورزیده حرفه آموزی = کارورزی ، کاربرزی
هزینه کرد بالینی
هوش ساختگی هوش واقعی = هوش بکار ( به کار )
Shooting the moon = شق القمر = شکافت ماه چه زمانی چنین واژه ای را کسی می توان صاحب باشد و به گفت آر آورد ؟ زمانی که از درون به واژه ماه نایل آمده باش ...
پا بند شدن _ یه جا پابند باش _ یه جا پابند بشو _ یه جایی باید پای بند بشم و . . .
ماه خارج با ماه درون تفاوت دارد . واژه هایی برای ماه درون می گویم : ماهلی _ ماهار _ ماه آر _ ماهالی _ ماهج _ ماهجی _ ماهور _ ماه ری _ ماهاری _ ماه آر ...
سر جا
چنته بخت آزمودن
سودا در زبان های مختلف معانی مختلف می دهد . در انگلیسی به آب گاز دار می گویند سودا سودا در زبان عربی : بازرگانی ، تلخی جان ، تیره ای ، آشفتگی روان ...
آس مان = بالای سر آ کلاهدار آ با کلاه آ کشیده مربوط به کسانی است که ده و از ده بالاتر می گویند . نشان از بالا بودن دارد .
شاید مونث عم باشد در پارسی به خواهر پدر می گویند : شندر ، شیندر ، پندر ، پیندر
شیرازی ها به " عم " که عربی است می گویند عمو پارسی به برادر پدر می گویند : کا ، ابدر ، اپدر ، افدر ، اودر
بی مایه فطیر است . شاید منظور نانی است که به خمیرش مایه نان نزده باشند یا نانی که با خمیر ترش پخته شده باشد . اشاره دارد به اینکه : کسی که همیت نداشت ...
تغییر = دگرگون ساختن ، دیگرگونی تغییر انگیزش = دگرگون بسازی انگیزش ، بهی شدن " یک از پس بگو " دگرگون شود به " یک از تو ( داخل ) بگو " یا دگرگون شود ...
حواس جمع = سر هم کشیده Attentive = سر هم دار ، سرهم بدار ، سر هم بدارنده Adroit = سر هم بر بیاور ، سر هم بر بیابر تو سر هم بر بیاور = بیشتر دقت ک ...
بجنب تا دیر نشده ته تلاش
ته در بیار ته در بیاور ، ته در بیابر ( هر دو گویش درست است . ) تهش را بالا بکشیده تهش را در بیاورده تهش را بیرون بکشیده
از ته بیامدش های من ته آمدی های من ته بیامدی های من
گداخانه ساختن
پیش بهشته بهشت = بگذاشت
دست پاچه شده ای ، دست پاچه شدگی ، دست و پا گم کردن
کامکارانه
در شمار نیایی بی شمار انگاری ریز بدیدن
گشاده کاری گشاده جویی
انگارنامه
راهرو ، رهرو
کتاب سپید دیبان سپید اندیشان دیوان = دیبان هر دو گویش درست است .
سر به جای ، باز بکننده ، سر بلند
ته آمدی سرداری ایران حق = ته آمدی ، ته بیامدی حاکمیت = سرداری
توان دیر پایی
در آمدن
اصل = بن bon ، ریشه صلاحیت = شم داری ، شم بداری ریشه شم بداری جهانی
گره گشایی چند سویه
حق = ته ، ته آمدی بشر = بهیمن ، بهی من bahiman حقوق بشر = ته آمدی های بهیمن
بهشت شداد = بهشت سخت گیرندگان سخت بگیرنده ای = ارم ب 8 = 8 مانند بی نهایت عمود است ب ۸ =۸ مانند پیکان و نیزه برنده است ز سم ستوران در آن پهن دش ...
توتک ، نان خشک شیرین
بدترین چهارپای مرده پلشت ترین هستی
Theology = گفتار منشی ، راه راست بیافتن ، گفتار به اندیشانه Theological , theologically = گفتار منشانه ، از راه راست به بهی رسیدن ، با گفتار به اند ...
خیر و شر کردن یعنی معطل ماندن در کاری ، وامانده چه بکند ، واماندگی ، وامانده ای خیر = نیک شر = نا فرجامی
پر زور
تند گویانه
همت عربی است در زبان پارسی می شود اندازش andaazesh
پیرازاییدن
به دریافت رساندن