پیشنهادهای Sara Hatami (٢,٣٩٩)
هلندی lees de tekst به فارسی یعنی متن را بخوان مثال ها: Lees de tekst hardop. → متن را با صدای بلند بخوان. Kun je de tekst lezen? → می توانی متن ر ...
کلمه هلندی Tot ziens به فارسی یعنی خداحافظ / see you مثال ها: Tot ziens! → خداحافظ! Tot ziens, tot morgen! → خداحافظ، تا فردا!
کلمه هلندی doei به فارسی یعنی خداحافظ / bye مثال ها: Doei! Tot morgen! → خداحافظ! تا فردا!
کلمه هلندی hoi به فارسی یعنی سلام مثال ها: Hoi! Hoe gaat het? → سلام! حالت چطوره؟
اسم / نام ( name ) کلمه هلندی: naam Wat is jouw naam? → اسم تو چیست؟
مال من / من ( my ) کلمه هلندی: mijn مثال ها: Mijn naam is Sara. → اسم من سارا است.
آلمان
عبارت “You’re taken” یه اصطلاح کوتاهه و معمولاً وقتی می گن، منظورشون اینه که تو در حال حاضر با کسی رابطه داری یا متعلق به کسی هستی. 💛 معنی و کاربرد ...
عبارت “if you must” یه اصطلاح محاوره ایه که معمولاً وقتی کسی می گه، منظورش اینه: معنی: �اگر واقعاً لازمه / اصرار داری� �خب، اگر چاره ای نیست� کمی ...
این واقعاً خیلی درد داشت / نیش زد. � یا اگر بخوای طبیعی تر و محاوره ای تر بگی: �واقعاً اذیتم کرد. �
با فعالیت بدنی یا حرکت گرسنگی ات را زیاد کردن / باعث شدن که اشتهایت باز شود مثال: A long walk in the fresh air worked up my appetite.
با غذا و نوشیدنی خوشگذرانی کردن برای کسی ( معمولاً برای سرگرم کردن یا تحت تأثیر قرار دادن او ) مثال: He wined and dined his guests at a fancy rest ...
با ولع و اشتها خوردن / مشغول خوردن شدن مثال: We all tucked into the delicious meal.
اشتها را از بین بردن / باعث شدن که گرسنگی کم شود مثال: Don’t eat too many snacks before dinner, or you’ll spoil your appetite.
یک وعدهٔ غذایی مفصل و خوشمزه / یک غذای کامل و با کیفیت بالا مثال: We had a slap - up meal to celebrate her birthday.
غذای آماده / غذایی که قبلاً پخته شده و فقط باید گرم شود مثال: I bought a ready meal because I didn’t have time to cook.
با غذا بازی کردن ( به جای خوردن آن ) مثال: Stop playing with your food and eat it properly
یک میان وعدهٔ سریع / خوراکی کوتاه مدت برای رفع گرسنگی مثال: I had a quick snack before going back to work
وعدهٔ غذایی اصلی ( معمولاً ناهار یا شام ) مثال: Dinner is the main meal of the day in many cultures.
بدغذا / کسی که خیلی در غذا سخت گیر است و انتخابی غذا می خورد مثال: She’s a fussy eater and won’t try new foods.
صورتحساب را پرداخت کردن / خرج را حساب کردن ( معمولاً به جای دیگران ) مثال: He offered to foot the bill for dinner
طبق دستورِ غذا عمل کردن / دستور پخت را دقیق دنبال کردن مثال: I always follow the recipe when I bake a cake.
داشتن / رعایت کردن یک رژیم غذایی متعادل و سالم مثال: It’s important to eat a balanced diet to stay healthy.
از شدت گرسنگی در حال جان دادن بودن / خیلی خیلی گرسنه بودن مثال: I’m dying of hunger. Let’s eat now.
غذا را خیلی سریع و با عجله خوردن ( تقریباً قورت دادن )
خیلی خیلی گرسنه بودن / از شدت گرسنگی حال آدم بد شدن مثال: I’m starving hungry. I haven’t eaten all day.
سیر بودن / کاملاً سیر شدن ( بعد از غذا )
بیش از توان یا دانش خود وارد موقعیتی شدن / از عهدهٔ موقعیت برنیامدن توضیح: یعنی در موقعیتی قرار بگیری که دانش، تجربه یا مهارت لازم برای آن را نداری ...
درکِ خوبی از چیزی داشتن / تسلطِ خوبی بر چیزی داشتن توضیح: یعنی یک موضوع را به خوبی فهمیده باشی و بتوانی آن را توضیح بدهی یا در عمل از آن استفاده کنی ...
گسترش افق های ادبیِ خود / وسعت دادن به دیدگاه ادبی توضیح: یعنی خواندن آثار متنوع ( ژانرها، نویسندگان، فرهنگ ها و دوره های مختلف ) تا درک عمیق تر، سل ...
بخشی جدایی ناپذیر از برنامه درسی توضیح: وقتی گفته می شود �an integral part of the syllabus�، منظور این است که یک موضوع، فعالیت یا مبحث به قدری مهم ا ...
سازماندهی و مرتب کردن حقایق / جمع آوری و نظم دادن به اطلاعات توضیح: وقتی گفته می شود �to marshal facts�، منظور این است که اطلاعات و حقایق مختلف را ج ...
تمایز قائل شدن بین منابع / افتراق منابع توضیح: وقتی گفته می شود �to discriminate between sources�، منظور این است که منابع مختلف را از نظر اعتبار، کی ...
به خوبی درک کردن و هضم کردن دانش / جذب دانش توضیح: وقتی گفته می شود �to assimilate knowledge�، منظور این است که اطلاعات یا مفاهیم جدید را کاملاً بفه ...
ترکیب منابع / تلفیق منابع توضیح: وقتی گفته می شود �to synthesise sources�، منظور این است که اطلاعات، ایده ها یا یافته های مختلف از چند منبع مختلف را ...
آموزش مبتنی بر دانش آموز / Student - Centred Education این نوع آموزش یعنی تمرکز اصلی بر یادگیری، نیازها و تجربه های دانش آموز است، نه فقط تدریس معلم ...
یک سال مرخصی گرفتن / یک سال فاصله گرفتن از تحصیل
شرکت کردن در امتحان / دادن امتحان
مدرسه تک جنسیتی / مدرسه مخصوص پسران یا دختران
مدرسه زبان خصوصی
حفظ کردن چیزی / از بر کردن
همگام بودن با درس ها / عقب نماندن از درس ها
بازخورد دادن / نظر دادن / ارائه بازخورد
مراسم فارغ التحصیلی
از درس ها عقب افتادن / در تحصیل عقب ماندن یعنی نتوانی هم زمان با برنامه درسی جلو بروی و از تکالیف یا مطالب عقب بیفتی.
بعد وجودی
در کلاس ها شرکت کردن / در کلاس حاضر شدن یعنی در درس ها یا جلسات آموزشی حضور پیدا کردن و در آن ها شرکت فعال داشتن.
ساعات کاری انعطاف پذیر برنامه کاری ای که به کارکنان اجازه می دهد زمان شروع و پایان کار خود را انتخاب یا تغییر دهند، به جای اینکه ساعت ها ثابت باشد.
برون سپاری کردن یعنی انجام بخشی از کارها را به یک شرکت یا فرد بیرون از سازمان بسپاری، معمولاً برای کاهش هزینه، صرفه جویی در زمان، یا استفاده از تخصص.
نیروی کار مجموعه افرادی که شاغل هستند یا توانایی و آمادگی کار کردن دارند، در یک سازمان، صنعت یا جامعه.