تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هلندی lees de tekst به فارسی یعنی متن را بخوان مثال ها: Lees de tekst hardop. → متن را با صدای بلند بخوان. Kun je de tekst lezen? → می توانی متن ر ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کلمه هلندی Tot ziens به فارسی یعنی خداحافظ / see you مثال ها: Tot ziens! → خداحافظ! Tot ziens, tot morgen! → خداحافظ، تا فردا!

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کلمه هلندی doei به فارسی یعنی خداحافظ / bye مثال ها: Doei! Tot morgen! → خداحافظ! تا فردا!

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کلمه هلندی hoi به فارسی یعنی سلام مثال ها: Hoi! Hoe gaat het? → سلام! حالت چطوره؟

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اسم / نام ( name ) کلمه هلندی: naam Wat is jouw naam? → اسم تو چیست؟

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مال من / من ( my ) کلمه هلندی: mijn مثال ها: Mijn naam is Sara. → اسم من سارا است.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آلمان

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عبارت “You’re taken” یه اصطلاح کوتاهه و معمولاً وقتی می گن، منظورشون اینه که تو در حال حاضر با کسی رابطه داری یا متعلق به کسی هستی. 💛 معنی و کاربرد ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عبارت “if you must” یه اصطلاح محاوره ایه که معمولاً وقتی کسی می گه، منظورش اینه: معنی: �اگر واقعاً لازمه / اصرار داری� �خب، اگر چاره ای نیست� کمی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

این واقعاً خیلی درد داشت / نیش زد. � یا اگر بخوای طبیعی تر و محاوره ای تر بگی: �واقعاً اذیتم کرد. �

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با فعالیت بدنی یا حرکت گرسنگی ات را زیاد کردن / باعث شدن که اشتهایت باز شود مثال: A long walk in the fresh air worked up my appetite.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با غذا و نوشیدنی خوشگذرانی کردن برای کسی ( معمولاً برای سرگرم کردن یا تحت تأثیر قرار دادن او ) مثال: He wined and dined his guests at a fancy rest ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با ولع و اشتها خوردن / مشغول خوردن شدن مثال: We all tucked into the delicious meal.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اشتها را از بین بردن / باعث شدن که گرسنگی کم شود مثال: Don’t eat too many snacks before dinner, or you’ll spoil your appetite.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

یک وعدهٔ غذایی مفصل و خوشمزه / یک غذای کامل و با کیفیت بالا مثال: We had a slap - up meal to celebrate her birthday.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

غذای آماده / غذایی که قبلاً پخته شده و فقط باید گرم شود مثال: I bought a ready meal because I didn’t have time to cook.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با غذا بازی کردن ( به جای خوردن آن ) مثال: Stop playing with your food and eat it properly

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یک میان وعدهٔ سریع / خوراکی کوتاه مدت برای رفع گرسنگی مثال: I had a quick snack before going back to work

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وعدهٔ غذایی اصلی ( معمولاً ناهار یا شام ) مثال: Dinner is the main meal of the day in many cultures.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بدغذا / کسی که خیلی در غذا سخت گیر است و انتخابی غذا می خورد مثال: She’s a fussy eater and won’t try new foods.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

صورتحساب را پرداخت کردن / خرج را حساب کردن ( معمولاً به جای دیگران ) مثال: He offered to foot the bill for dinner

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

طبق دستورِ غذا عمل کردن / دستور پخت را دقیق دنبال کردن مثال: I always follow the recipe when I bake a cake.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

داشتن / رعایت کردن یک رژیم غذایی متعادل و سالم مثال: It’s important to eat a balanced diet to stay healthy.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از شدت گرسنگی در حال جان دادن بودن / خیلی خیلی گرسنه بودن مثال: I’m dying of hunger. Let’s eat now.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

غذا را خیلی سریع و با عجله خوردن ( تقریباً قورت دادن )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خیلی خیلی گرسنه بودن / از شدت گرسنگی حال آدم بد شدن مثال: I’m starving hungry. I haven’t eaten all day.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سیر بودن / کاملاً سیر شدن ( بعد از غذا )

پیشنهاد
١

بیش از توان یا دانش خود وارد موقعیتی شدن / از عهدهٔ موقعیت برنیامدن توضیح: یعنی در موقعیتی قرار بگیری که دانش، تجربه یا مهارت لازم برای آن را نداری ...

پیشنهاد
٠

درکِ خوبی از چیزی داشتن / تسلطِ خوبی بر چیزی داشتن توضیح: یعنی یک موضوع را به خوبی فهمیده باشی و بتوانی آن را توضیح بدهی یا در عمل از آن استفاده کنی ...

پیشنهاد
٠

گسترش افق های ادبیِ خود / وسعت دادن به دیدگاه ادبی توضیح: یعنی خواندن آثار متنوع ( ژانرها، نویسندگان، فرهنگ ها و دوره های مختلف ) تا درک عمیق تر، سل ...

پیشنهاد
٠

بخشی جدایی ناپذیر از برنامه درسی توضیح: وقتی گفته می شود �an integral part of the syllabus�، منظور این است که یک موضوع، فعالیت یا مبحث به قدری مهم ا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سازماندهی و مرتب کردن حقایق / جمع آوری و نظم دادن به اطلاعات توضیح: وقتی گفته می شود �to marshal facts�، منظور این است که اطلاعات و حقایق مختلف را ج ...

پیشنهاد
٠

تمایز قائل شدن بین منابع / افتراق منابع توضیح: وقتی گفته می شود �to discriminate between sources�، منظور این است که منابع مختلف را از نظر اعتبار، کی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به خوبی درک کردن و هضم کردن دانش / جذب دانش توضیح: وقتی گفته می شود �to assimilate knowledge�، منظور این است که اطلاعات یا مفاهیم جدید را کاملاً بفه ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ترکیب منابع / تلفیق منابع توضیح: وقتی گفته می شود �to synthesise sources�، منظور این است که اطلاعات، ایده ها یا یافته های مختلف از چند منبع مختلف را ...

پیشنهاد
٠

آموزش مبتنی بر دانش آموز / Student - Centred Education این نوع آموزش یعنی تمرکز اصلی بر یادگیری، نیازها و تجربه های دانش آموز است، نه فقط تدریس معلم ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یک سال مرخصی گرفتن / یک سال فاصله گرفتن از تحصیل

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

شرکت کردن در امتحان / دادن امتحان

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مدرسه تک جنسیتی / مدرسه مخصوص پسران یا دختران

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مدرسه زبان خصوصی

پیشنهاد
٠

حفظ کردن چیزی / از بر کردن

پیشنهاد
٠

همگام بودن با درس ها / عقب نماندن از درس ها

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بازخورد دادن / نظر دادن / ارائه بازخورد

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مراسم فارغ التحصیلی

پیشنهاد
٠

از درس ها عقب افتادن / در تحصیل عقب ماندن یعنی نتوانی هم زمان با برنامه درسی جلو بروی و از تکالیف یا مطالب عقب بیفتی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بعد وجودی

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در کلاس ها شرکت کردن / در کلاس حاضر شدن یعنی در درس ها یا جلسات آموزشی حضور پیدا کردن و در آن ها شرکت فعال داشتن.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ساعات کاری انعطاف پذیر برنامه کاری ای که به کارکنان اجازه می دهد زمان شروع و پایان کار خود را انتخاب یا تغییر دهند، به جای اینکه ساعت ها ثابت باشد.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برون سپاری کردن یعنی انجام بخشی از کارها را به یک شرکت یا فرد بیرون از سازمان بسپاری، معمولاً برای کاهش هزینه، صرفه جویی در زمان، یا استفاده از تخصص.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

نیروی کار مجموعه افرادی که شاغل هستند یا توانایی و آمادگی کار کردن دارند، در یک سازمان، صنعت یا جامعه.