تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

An advance on wages was made پیش پرداخت دستمزد صورت گرفت. ( پرداخت شد ) پیشاپیش پیشرو پیشرفت پیش بردنHe advanced a materialist understanding of comm ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

immensely satisfying in the moment در این لحظه بسیار رضایت بخش به نظر می رسد. زاید الوصف. بی نظیر. به شدت. بی اندازه.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

Caramel یک نوع دسر ( لبنی مرکب ازشیر . اسانس وشکر )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

a pyrrhic victory, I am afraid. like eating a salted - caramel babaka یک پیروزی پرهزینه. مثل خوردن باباکای کاراملی نمکی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

به نظرم بدتر از شکست نمیشود فقط حلاوتی ندارد

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

a Pyrrhic victory یک پیروزی با بهای سنگین چشن و پاکوبی با پرداخت بهای سنگین ( یاتوجه به کانتکست. متحمل تلفات یاهزینه غیر به صرفه ونامعقول شدن که شیر ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

A pyrrhic victory رقص وشادی برای پیروزیی برای بردی پرهزینه ( جشن پیروزی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

IT IS A GREAT DEAL. این یک معامله عالیست. عالی عظیم قابل توجه

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

قضاوت, ایده یا تصمیم نهایی حکم. حکم دادگاه فهم یا برداشت نهایی تصمیم هییت منصفه برای اعلام در دادگاه اعلام نتیجه ( نهایی ) حرف آخرین نتیجه بررسی ها ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

I've been gathering some serious sleep debt since i have started pulling these all - nighters on a regular basis. شبهایی که پیاپی تکرار شده - ( چیزی ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

Bring the mead, please! لطفا شراب منو بیاورید. این نوشیدنی که ازتخمیرعسل والکل بوده است در اروپای قدیم که آب آشامیدنی سالم کمتر یافت میشد. درمیان ثر ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

حیرت زده کردن. مبهوت کردن. مجذوب کننده. مسحور کردن. تحت تاثیر قرار دادن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

زمزمه وذکر و همخوانی - مانترا

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

ذکر. همخوانی. تواشی. سرودChanting

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

بیانیه. مشهود

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

متنفر از زن. زن ستیز. کسیکه ترجیح میدهد پرهیز ازبرقراری بازنها به جای ایجاد ارتباط He is a misogynistic ass. .

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

به وضوح. جلوی چشم. طوریکه دیده شود. مثال: Hide it in the plain sight. طوری پنهان کن که دیده شود

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

در معرض دید. قابل دیدن. قابل رویت به وضوح