پیشنهاد‌های آرش کیانی (١٠,١٠١)

بازدید
١٢,٤٤٦
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

منبع. عکس فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی واژه ی خش از ریشه ی واژه ی خشک فارسی هست. لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا قرار می می دهم چون واژه د ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

منبع. عکس فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی واژه ی نقاش از ریشه ی واژه نقش فارسی هست که خود واژه ی نفش ریشه ی واژه ی نخش فارسی هست خود واژه ی نخ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

منبع. عکس فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی واژه ی نقشه از ریشه ی واژه ی نخشه فارسی هست و واژه ی نخشه از ریشه ی واژه ی نخش فارسی هست خود واژه ی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

منبع. عکس فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی واژه ی نخشاش از ریشه ی دو واژه ی نخش و آش فارسی هست خود واژه ی نخش از ریشه ی دو واژه ی نه و خش فارسی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

منبع. عکس فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی واژه ی نقشه از ریشه ی واژه ی نخش و ه فارسی هست خود واژه ی نخش از ریشه ی دو واژه ی نه و خش فارسی هست ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

منبع. عکس فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی واژه ی نقش از ریشه ی واژه ی نخش فارسی هست خود واژه ی نخش از ریشه ی دو واژه ی نه و خش فارسی هست خود و ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

منبع. عکس فرهنگ پاشنگ لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید زبان های ترکی�در چند مرحله بر� ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-٣

منبع. عکس فرهنگ پاشنگ لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید زبان های ترکی�در چند مرحله بر� ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-٢

منبع. عکس فرهنگ پاشنگ لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید زبان های ترکی�در چند مرحله بر� ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

منبع. عکس فرهنگ پاشنگ لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید زبان های ترکی�در چند مرحله بر� ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

منبع. عکس فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی واژه ی نخش از ریشه ی دو واژه ی نه و خش فارسی هست خود واژه ی خش از ریشه ی واژه ی خشک فارسی هست. لین ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

منبع. عکس فرهنگ پاشنگ واژه ی بنجل از ریشه ی دو واژه ی بن و جل فارسی و سانسکریت هست خود واژه ی جل از ریشه ی جال سانسکریت هست. لینک کتاب فرهنگ واژه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١٤

منبع. عکس فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی منبع. عکس فرهنگ پاشنگ واژه ی نسیم از ریشه ی دو واژه ی نه و سیم فارسی هست لینک کتاب فرهنگ واژه ها ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

منبع. عکس کتاب فرهنگ واژه های اوستا لینک ویدئو از اینستاگرام که استاد سیامک رستمی هست خودشون آذربایجان هستند آدم بی طرفی هستند واقعیت می گویند. لی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

منبع. عکس فرهنگ پاشنگ منبع. عکس فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی واژه ی ادا کردن از ریشه ی دو واژه ی ادا و کردن فارسی هست لینک کتاب فرهنگ وا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

بقیهش عکس متاسفانه پایین جا نشد بالا قرار می دهم. منبع. عکس فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی منبع. عکس فرهنگ فارسی یافرهنگ عمید عکس چیز که آبا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

منبع. عکس فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی منبع. عکس فرهنگ فارسی یافرهنگ عمید منبع. عکس فرهنگ پاشنگ در صفحه ۲۴۲ در کتاب کتاب فرهنگ واژه های اوس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

منبع. عکس کتاب فرهنگ واژه های اوستا لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید این واژه پارسی ا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-٤

منبع. عکس کتاب فرهنگ واژه های اوستا لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید این واژه پارسی اس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

خورشت چغرتمه یا چخرتمه یکی از غذاهای شناسنامه دار و قدیمی استان گیلان است که در مناطق مختلف این استان به روش های متفاوتی تهیه می شود

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

منبع. عکس فرهنگ پاشنگ منبع. عکس فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی واژه ی چغر تمه از ریشه ی چهار واژه ی چه و غر ته مه فارسی هست خود واژه ی غر ا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بنده چنین واژه چغرماق و چیغیر در کتاب دیوان لغات الترک ندیدم نبود و نخواهد بود یه صفحه همین طور قرار می دهم صفحه ۵۷۲

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

منبع. عکس فرهنگ پاشنگ منبع. عکس فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی واژه ی چغرمه از ریشه ی سه واژه ی چه و غر و مه فارسی هست خود واژه ی غر از ریش ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چنین واژه ی به اسم چغر در کتاب منبع. عکس فرهنگ لغت ترکی به فارسی شاهمرسی نبود و نخواهد بود بنده یه صفحه ۴۷۳ طور قرار می دهم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

منبع. عکس فرهنگ پاشنگ منبع. عکس فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی واژه ی چغر از ریشه ی دو واژه ی چه و غر فارسی هست خود واژه ی غر از ریشه ی واژ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-٢

منبع. عکس کتاب فرهنگ واژه های اوستا لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید زبان های ترکی�در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

منبع. عکس کتاب فرهنگ واژه های اوستا لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید زبان های ترکی�در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

منبع. عکس کتاب فرهنگ واژه های اوستا لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید زبان های ترکی�در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

منبع. عکس کتاب فرهنگ واژه های اوستا لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید زبان های ترکی�در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

منبع. عکس کتاب فرهنگ واژه های اوستا لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید زبان های ترکی�در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

منبع. عکس کتاب فرهنگ واژه های اوستا لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید زبان های ترکی�در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-٤

منبع. عکس کتاب فرهنگ واژه های اوستا لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید زبان های ترکی�در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-٤

منبع. عکس کتاب فرهنگ واژه های اوستا واژه ی دادگاه از ریشه ی واژه ی دات اوستایی هست. لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا قرار می می دهم چون واژه درش دوس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

منبع. عکس کتاب فرهنگ واژه های اوستا لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید واژه ی دات. [ ت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

منبع. عکس کتاب فرهنگ واژه های اوستا در کتاب این کتاب فرهنگ واژه های اوستا واژه ی پسر از ریشه ی واژه ی پیسر فارسی هست لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

منبع. عکس کتاب فرهنگ واژه های اوستا لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید زبان های ترکی�در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

منبع. عکس کتاب فرهنگ واژه های اوستا لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید زبان های ترکی�در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

منبع. عکس کتاب فرهنگ واژه های اوستا لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید زبان های ترکی�در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ق حرف بیست وچهارم در الفبای فارسی، حرف بیست ویکم در الفبای عربی ( قاف ق ) و نوزدهمین حرف از حروف الفبای عبری ( کوف ק ) است. در اغلب گویش های زبان فا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

یورتمه. [ م َ / م ِ ] ( ترکی ، اِ ) نوعی از رفتار اسب ( ظاهراً از یورمق یا یورتمق ترکی به معنی اعیاء و خسته کردن ) . ( یادداشت مرحوم دهخدا ) . یرتمه. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قوچ. ( ترکی ، اِ ) گوسفند شاخ دار جنگی را گویند. ( آنندراج ) ( برهان ) . میش شاخ دار نر. ( فرهنگ نظام ) . قچ. کبش ( معرب آن ) . ( حاشیه برهان چ معین ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قشلاق. [ ق ِ ] ( ترکی - مغولی ، اِ ) جاهای گرم که زمستان در آن به سر برند، و آن را به عربی مشتاة خوانند. و ییلاق ضدقشلاق است. ( آنندراج از غیاث اللغا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قرمساق. [ ق ُ رَ ] ( ترکی ، ص ) هرکه زن خود را به دیگران بدهد. ( آنندراج ) . آنکه دلالی نامشروع زنان کند. جاکش. و در تداول امروز به ضم راء است منبع. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قبرغه. [ ق َ رُ غ َ / غ ِ ] ( ترکی ، اِ ) دنده. پهلو. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( لغت محلی شوشتر ذیل کلمه ریگ ) . ضلع. || استخوان پهلو و دنده. ( ن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قابوق. ( ترکی ، اِ ) قاپوق. قشر. پوست. منبع. لغت نامه دهخدا فرهنگ معین

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قاپو. ( ترکی ، اِ ) دروازه. ( آنندراج ) . منبع. لغت نامه دهخدا فرهنگ معین

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سقلمه. [ س ُ ق ُ م َ / م ِ ] ( ترکی ، اِ ) ضربه ای که با نوک ابهام زنند آنگاه که انگشتان را فراهم آرند. مشت گره کرده برای زدن کسی. ( یادداشت مؤلف ) ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دیلماج. ( ترکی ، ص ، اِ ) ترجمان. مترجم. سخن گزار. تیلماجی. ( یادداشت مؤلف ) . کسی که از زبانی بزبان دیگر ترجمه کند. ظاهراً ترکی است و اصل آن �دیلیم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چمباتمه. [ چ ُ م َ / م ِ ] ( ترکی ، اِ ) در تداول تهرانیان ، به معنی نوعی و شکلی از نشستن است روی دو پا. و بیشتر با فعل زدن و نشستن ترکیب شود. چندک. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چوماق. ( ترکی ، اِ ) رجوع به چماق شود. منبع. لغت نامه دهخدا