چوماق
لغت نامه دهخدا
پیشنهاد کاربران
چماقchomaaq[ اسم]. در گویش گوغر به چوب دستی کلفت وسنگینی گویند که معمولاّاز چوب ارچن تهیه می شود وابزار دفاعی چوپان محسوب می شود .
شاهد:
بیتی از سهراب خان گوغری شاعر طنزپرداز عصر قاجار:
تا بیاید نامِ تو، با ضربتِ سختِ چماق
... [مشاهده متن کامل]
موش گردد هر رقیب و دم به کول و پاچلاق
دکتر محمد حسن دوست در فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی، واژهٔ �چُماق� را در زمرهٔ وام واژه های ترکی - مغولی دسته بندی می کند که از دورهٔ سلجوقی و ایلخانی وارد زبان فارسی شده است. به نوشتهٔ وی، این واژه بر پایهٔ تکواژ فعلیِ ترکیِ chok - ( به معنای کوبیدن و زدن ) و پسوندِ اسمی ساخته شده و در اصل به معنای �گرز یا چوب دستیِ سنگین و کوبنده� است.
متاسفانه آبادیس اجازه ضبط در مدخل چماق را بهم نداد
شاهد:
بیتی از سهراب خان گوغری شاعر طنزپرداز عصر قاجار:
تا بیاید نامِ تو، با ضربتِ سختِ چماق
... [مشاهده متن کامل]
موش گردد هر رقیب و دم به کول و پاچلاق
دکتر محمد حسن دوست در فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی، واژهٔ �چُماق� را در زمرهٔ وام واژه های ترکی - مغولی دسته بندی می کند که از دورهٔ سلجوقی و ایلخانی وارد زبان فارسی شده است. به نوشتهٔ وی، این واژه بر پایهٔ تکواژ فعلیِ ترکیِ chok - ( به معنای کوبیدن و زدن ) و پسوندِ اسمی ساخته شده و در اصل به معنای �گرز یا چوب دستیِ سنگین و کوبنده� است.
متاسفانه آبادیس اجازه ضبط در مدخل چماق را بهم نداد
چوماق. ( ترکی ، اِ ) رجوع به چماق شود.
منبع. لغت نامه دهخدا
منبع. لغت نامه دهخدا