پیشنهادهای ملاقات و تلاقی لغات (١,٩٢٥)
دِنیز ، دِنیس ، آدُنیس ؛ دِنیس ، دِنیز ، دِنیش ، دانش ، دانایی ، دانستن ، دِنا ، دینام ، دینامیک ، داینامیک ، دایان ، دین ، تَدَیُّن ، تَمَدُن ، مدین ...
دِنیز ، دِنیس ، آدُنیس ؛ دِنیس ، دِنیز ، دِنیش ، دانش ، دانایی ، دانستن ، دِنا ، دینام ، دینامیک ، داینامیک ، دایان ، دین ، تَدَیُّن ، تَمَدُن ، مدین ...
دِنیز ، دِنیس ، آدُنیس ؛ دِنیس ، دِنیز ، دِنیش ، دانش ، دانایی ، دانستن ، دِنا ، دینام ، دینامیک ، داینامیک ، دایان ، دین ، تَدَیُّن ، تَمَدُن ، مدین ...
دِنیز ، دِنیس ، آدُنیس ؛ دِنیس ، دِنیز ، دِنیش ، دانش ، دانایی ، دانستن ، دِنا ، دینام ، دینامیک ، داینامیک ، دایان ، دین ، تَدَیُّن ، تَمَدُن ، مدین ...
دِنیس ، آدُنیس ؛ دِنیس ، دِنیز ، دِنیش ، دانش ، دانایی ، دانستن ، دِنا ، دینام ، دینامیک ، داینامیک ، دایان ، دین ، تَدَیُّن ، تَمَدُن ، مدینه ، مَدا ...
بُرنا ؛ بارنیا ، بار ، ابر ، باران ، باردهنده ، دارای بار و بارتری یا برتری ، بارتر ، پُربارتر ، برتری ، بارتری ، بارود یا باروت به معنی پُربار و. . ...
تِنیس ؛ تانستن ، توانستن ، دانستن ، دانس ، دانش ، دانایی آدُنیس ؛ دِنیس ، دِنیز ، دِنیش ، دانش ، دانایی ، دانستن ، دِنا ، دینام ، دینامیک ، داینامیک ...
آدُنیس ؛ دِنیس ، دِنیز ، دِنیش ، دانش ، دانایی ، دانستن ، دِنا ، دینام ، دینامیک ، داینامیک ، دایان ، دین ، تَدَیُّن ، تَمَدُن ، مدینه ، مَدایِن ، مُ ...
آدُنیس ؛ دِنیس ، دِنیز ، دِنیش ، دانش ، دانایی ، دانستن ، دِنا ، دینام ، دینامیک ، داینامیک ، دایان ، دین ، تَدَیُّن ، تَمَدُن ، مدینه ، مَدایِن ، مُ ...
سخن سخاوتمندی که این کلیدواژه از طریق قانون و قواعد ایجاد کلمات برای ما دارد بدینصورت قابل تبیین خواهد بود ؛ وضو یا وضوء ؛ با ریخت کامل تر آن وضوع م ...
سخن سخاوتمندی که این کلیدواژه از طریق قانون و قواعد ایجاد کلمات برای ما دارد بدینصورت قابل تبیین خواهد بود ؛ تَیَمُّمْ ؛ بر وزن تفعل مانند کلمه ی تف ...
کَبًاده ؛ منشعب از مفهوم کوبیدن و کوبش توضیح مفصل و مبسوط این کلمه در متن زیر در مبحث و مقوله ی زبانشناسی تحلیل و تفسیر شده است ؛ ناک زدن ؛ با نگا ...
knockout ، ناک اُوْت ؛ ناک زدن ؛ نوک زدن به معنی ضربه کوبی در اصطلاح ناک زدن موتور ماشین در علم مکانیک خودرو که منجر به ناک اوت شدن و استهلاک قطعا ...
ناک زدن و ناک اُوْت ؛ نوک زدن در اصطلاح ناک زدن موتور ماشین در علم مکانیک خودرو که منجر به ناک اوت شدن و استهلاک قطعات موتور می شود. ناک ؛ فلسفه ی ...
ناک زدن ؛ نوک زدن در اصطلاح ناک زدن موتور ماشین در علم مکانیک خودرو ناک ؛ فلسفه ی ایجاد و پیدایش این کلیدواژه از طریق قانون و قواعد ایجاد کلمات در ...
ناک ؛ فلسفه ی ایجاد و پیدایش این کلیدواژه از طریق قانون و قواعد ایجاد کلمات در آبراه جریان دار و شارش گونه و سیال حروف و کلمات در متن زیر تحلیل و تفس ...
نوک ؛ فلسفه ی ایجاد و پیدایش این کلیدواژه از طریق قانون و قواعد ایجاد کلمات در آبراه جریان دار و سیال مفاهیم حروف و کلمات، در متن زیر تحلیل و تبیین ش ...
اَوِسْت ، اَوِسْتا ، اَوِسْتَن ، اَوِستان ، آوِسْتَن ، آبِسْتن ، آویزتن ، آفیزتن و. . . اَوِستا ؛ غالب و مدلِ ساختار و ساختمان این کلیدواژه که با ت ...
اَوِسْت ، اَوِسْتا ، اَوِسْتَن ، اَوِستان ، آوِسْتَن ، آبِسْتن ، آویزتن ، آفیزتن و. . . اَوِستا ؛ غالب و مدلِ ساختار و ساختمان این کلیدواژه که با ت ...
اَوِسْت ، اَوِسْتا ، اَوِسْتَن ، اَوِستان ، آوِسْتَن ، آبِسْتن ، آویزتن ، آفیزتن و. . . اَوِستا ؛ غالب و مدلِ ساختار و ساختمان این کلیدواژه که با ت ...
اَوِسْت ، اَوِسْتا ، اَوِسْتَن ، اَوِستان ، آوِسْتَن ، آبِسْتن ، آویزتن ، آفیزتن و. . . اَوِستا ؛ غالب و مدلِ ساختار و ساختمان این کلیدواژه که با ت ...
اَوِسْت ، اَوِسْتا ، اَوِسْتَن ، اَوِستان ، آوِسْتَن ، آبِسْتن ، آویزتن ، آفیزتن و. . . اَوِستا ؛ غالب و مدلِ ساختار و ساختمان این کلیدواژه که با ت ...
اَوِسْت ، اَوِسْتا ، اَوِسْتَن ، اَوِستان ، آوِسْتَن ، آبِسْتن ، آویزتن ، آفیزتن و. . . اَوِستا ؛ غالب و مدلِ ساختار و ساختمان این کلیدواژه که با ت ...
اَوِسْت ، اَوِسْتا ، اَوِسْتَن ، اَوِستان ، آوِسْتَن ، آبِسْتن ، آویزتن ، آفیزتن و. . . اَوِستا ؛ غالب و مدلِ ساختار و ساختمان این کلیدواژه که با ت ...
اَوِسْت ، اَوِسْتا ، اَوِسْتَن ، اَوِستان ، آوِسْتَن ، آبِسْتن ، آویزتن ، آفیزتن و. . . اَوِستا ؛ غالب و مدلِ ساختار و ساختمان این کلیدواژه که با ت ...
چاخان ؛ این کلیدواژه یک کانسپت کلامی متشکل از دو کلمه ی چاه و خان با تعریف موازی خالی بندی می باشد. چاه یا چَهْ ؛ حکمت بسیار زیبایی در نگارگری و تر ...
اندونزی و هندوستان ؛ هندسه ، اندازه ، اندیسه ، اندیشه ، اندوختن ، . . . hand ؛ اَند ، اندازه ، هندسه ، اندیسه ، اندیشه ، اندوختن و. . . اندیشه ؛ ا ...
دُخمَر ؛ اصطلاح دخمر شدن گیاهان و بوته ها یعنی گیاه و بوته به مرحله ی تخمه دار شدن و تخم ریزی و بذرپاشی رسیده باشد. دُخمره ؛ اصطلاح دُخمره کردن زمی ...
دُخمَر ؛ اصطلاح دخمر شدن گیاهان و بوته ها یعنی گیاه و بوته به مرحله ی تخمه دار شدن و تخم ریزی و بذرپاشی رسیده باشد. دُخمره ؛ اصطلاح دُخمره کردن زمی ...
دخمه بان ؛ نگهبان دخمه دان دَخْمه ؛ محل نگهداری دانه ها و غلات با ریخت دیگر آن تَخمه مرتبط با کلمه ی تُخم و تُخمه دُخمَر ؛ اصطلاح دخمر شدن گیاهان ...
دخمه بان ؛ نگهبان دخمه دان دَخْمه ؛ محل نگهداری دانه ها و غلات با ریخت دیگر آن تَخمه مرتبط با کلمه ی تُخم و تُخمه دُخمَر ؛ اصطلاح دخمر شدن گیاهان ...
دخمه بان ؛ نگهبان دخمه دان دَخْمه ؛ محل نگهداری دانه ها و غلات با ریخت دیگر آن تَخمه مرتبط با کلمه ی تُخم و تُخمه کلمه ی دخمه با کاربری محل نگهدار ...
دخمه بان ؛ نگهبان دخمه دان دَخْمه ؛ محل نگهداری دانه ها و غلات با ریخت دیگر آن تَخمه مرتبط با کلمه ی تُخم و تُخمه دُخمَر ؛ اصطلاح دخمر شدن گیاهان ...
دَخمه دان ؛ دَخمه ی نگهداری دانه ، دخمه بان ؛ نگهبان دَخمه دان دَخْمه ؛ محل نگهداری دانه ها و غلات با ریخت دیگر آن تَخمه مرتبط با کلمه ی تُخم و ت ...
مایه ؛ مرتبط با کلمه ی مِیْ و مِیْمَنَت به معنی هر چیزی که دارای ارزش ذاتی باشد. مِیْمْ و مِیمَنه و مِیْمَن ؛ مکان میمون و دارای مِیْمَنَت درخت م ...
مایه ؛ مرتبط با کلمه ی مِیْ و مِیْمَنَت به معنی هر چیزی که دارای ارزش ذاتی باشد. مِیْمْ و مِیمَنه و مِیْمَن ؛ مکان میمون و دارای مِیْمَنَت درخت م ...
تسبیح ؛ تغییر ریخت یافته و منشعب از کلمه ی زیب و زبان و زُبحان و زیبایی به معنی یاد و ذکر زیبایی خداوند متعال. یاد زیبایی خداوند را کردن و ذکر زیبا ...
میمنه و مِیْمَن ؛ مکان میمون و دارای مِیْمَنَت مِیْمْ ، میمند ؛ مِیْ ماند ، مایه ی ماندگاری ، دارای مایه و میمنت ، مایه دار میامی ؛ مِی مایه ، مایه ...
مِیْمْ و مِیمَنه و مِیْمَن ؛ مکان میمون و دارای مِیْمَنَت درخت مِیْمْ تحت عنوان درخت انگور از جهت پُر مایه بودن این درخت بسیار مفید برای زندگی بشر ن ...
میمنه و مِیْمَن ؛ مکان دارای میمنت مِیْمْ ، میمند ؛ مِیْ ماند ، مایه ی ماندگاری ، دارای مایه و میمنت ، مایه دار میامی ؛ مِی مایه ، مایه مِی ، مِیْم ...
مِیْمْ و مِیمَنه و مِیْمَن ؛ مکان میمون و دارای مِیْمَنَت درخت مِیْمْ تحت عنوان درخت انگور از جهت پُر مایه بودن این درخت بسیار مفید برای زندگی بشر ن ...
مِیْمْ ، میمند ؛ مِیْ ماند ، مایه ی ماندگاری ، دارای مایه ، مایه دار میامی ؛ مِی مایه ، مایه مِی ، مِیْم ، مِی مایه دار ، مِیْمان ، مِیْمند ، مِیْمه ...
مِیْمْ و مِیمَنه و مِیْمَن ؛ مکان میمون و دارای مِیْمَنَت درخت مِیْمْ تحت عنوان درخت انگور از جهت پُر مایه بودن این درخت بسیار مفید برای زندگی بشر ن ...
مِیْمْ و مِیمَنه و مِیْمَن ؛ مکان میمون و دارای مِیْمَنَت درخت مِیْمْ تحت عنوان درخت انگور از جهت پُر مایه بودن این درخت بسیار مفید برای زندگی بشر ن ...
مِیْمْ و مِیمَنه و مِیْمَن ؛ مکان میمون و دارای مِیْمَنَت درخت مِیْمْ تحت عنوان درخت انگور از جهت پُر مایه بودن این درخت بسیار مفید برای زندگی بشر نا ...
هارون ؛ مفهوم این کلمه در نامگذاری ها اشاره به افراد توانمند و دارای قدرت و انرژی زیاد در ابعاد مختلف علمی معنوی فکری فیزیکی مادی و معنوی برای پادشاه ...
هار ؛ مصوت حرف ( آ ) در میان ساختمان کلمه ی هار اشاره به یک مفهوم رو به تعالی و ازدیاد و گسترش دارد. اصطلاح سگ هار برای سگ وحشی برای حالتی می باشد ...
هاوره ؛ هُوْره به معنی انرژی در اصطلاح رایج هُوْره آتش به معنی زبانه ی آتش. ( هاور هور هُرْم حرارت حاره و. . . ) هاوِر ؛ از این کلمه در استان خراسا ...
هاوِر ؛ از این کلمه در استان خراسان شمالی در شهر آشخانه به عنوان یک نام برای کوه هاوِر و جنگل هاوِر به لحاظ مفهوم مشترک مرتبط با کلمه ی هیرکانی با اص ...
هایِر ؛ این کلمه به معنی انرژی و حرارت که در زبان انگلیسی با نگارش hair به معنی مو به زبان فارسی ترجمه و برگردان شده است منشعب از کلمه ی هیر و هیرکان ...