پیشنهادهای صالح (١,٠٥٣)
پروانه/مجوز ( فروشگاه ) مشروب فروشی.
فکر کنید، معما رو حل کنید، آماده باشید، حواستون رو جمع کنید.
آماده شدن، رو به راه شدن، راه افتادن.
محض اطلاع، یا برای اطلاع بیشتر.
گروه کُر موسیقی مذهبی مسیحی.
صدمه دیدن، آسیب دیدن.
ترسوندن کسی، دادن حس ناخوشایند به یه نفر، معذب کردن یه نفر.
کلاه برداری کردن، به جیب زدن، اختلاس کردن، دزدیدن.
نوعی قایق ماهیگیری.
به منظور اشاره به "کلاهبرداری مالی".
عبور از یک تگنا/فاجعه/مرحله/مسیر/روند.
گلویم خشک شده بود، صدام گرفته بود.
اختلاس کردن، بالا کشیدن پول، برداشت کردن پول بدون اجازه.
عمراً، اصلاً، نه بابا، به هیچ وجه.
در اصطلاح به معنی :سلام برسون، سلام منو برسونید.
حال وخیم، وضعیت ( مالی ) بد.
یه دسته/توده/انبوه آدم که روی هم افتادن.
افسرده/غمگین/ناراحت به نظر می رسی.
من آن موجود ( هیولا ) هستم.
این یکی دیگه آخرشه، حرف نداره، عالیه، خیلی خفنه.
مراسم کلنگ زنی یک پروژه، آغاز عملیات ساخت و ساز.
همانطور که دستور داده شد، حاضر شدم؛ طبق دستور حاضرم.
اسکیت باز، اسکیت سوار.
خودستایی، تعریف از خود.
نوعی حس مرموز، حدس و گمان، دلشوره، حس بد و عجیب.
سوابق بیماران.
میخانه، عرق فروشی.
در مورد نوزاد : جیش کردن.
هرگز چشمم بهش نخورده بود، تا حالا هرگز ندیده بودمش.
پروژه، کار، منافع تجاری.
دور زدن کسی، ردشدن/ عبور کردن از کسی.
کنایه از : رسیدیم، عملیات با موفقیت به پایان رسید.
به جون خودمون قسم، راست میگیم به خدا، قلبمون گواهی میده.
داری نخ میدی؟، داری تیکه میندازی؟
جور کردن، درست کردن، جعل کردن. مثال : You dummy up a fake paper.
معادل ضرب المثل : شتر دیدی، ندیدی.
معادل ضرب المثل : گذشته ها گذشته. و به بیانی دیگر : این مسائل مال گذشته است و دیگه تموم شده و رفته.
دستگیر شدن، زندان رفتن، تمامی تقصیرها گردن یک نفر افتادن.
2 نفر که به صورت همزمان و با همکاری هم مسئولیت مدیریت جایی را برعهده دارند، معاون مدیر، همکار مدیر، سرپرست مشترک.
برگ برنده، مهره کلیدی.
خبر فوری، خبر ویژه.
کنایه از اینکه : متوجه حرفات نمیشم، منظورت رو نمی فهمم.
نوعی ویروس که توسط موش ها منتقل می شود و باعث تب، خونریزی و ذات الریه می شود.
مختل کردن، مانع شدن، گند زدن.
جواب لطف، جبران لطف، لطف متقابل.
اتمام جلسه، ختم جلسه.
ختم جلسه، اتمام جلسه.
پیشنهاد تصویب نشد/رأی نیاورد.
کیا مخالف ان؟
کیا موافق ان ؟