پیشنهادهای صالح (١,٠٥٣)
چاپلوس ها، متملق ها، دستمال به دست ها.
کلاه بردارها، حقه بازها، دزدها.
کلاه را از روی سر به نشانه احترام برداشتن.
اراذل و اوباش، آدم های بی سر و پا.
کار غلط یا زیر زیرکی ( پنهانی ) ، اصطلاح عامیانه اش میشه : کاسه ای زیر نیم کاسه است.
این قیمت واقعا عالیه، این قیمت یه جورایی مفته.
مردیکه بی ارزش، بچه پر رو.
ورد محافل شدن، گل سرسبد یک جمعی شدن.
من هم ( با این پیشنهاد ) موافقم.
آشغال ها
ناپدید شد، از دست رفت، پرید.
دیگه مثل قبل خوب نیستم، دارم از فرم خارج میشم.
آفرین، همینه، اینجور روحیه رو دوست دارم.
موذی
در آن سوی/ طرف
من اینقدرها هم گیج نیستم.
تحویل دادن ( تکلیف، گزارش ) - > مثال : we gotta have a report on gravity to drop on her by tomorrow morning.
باعث افتخاره.
بالون هوایی
آویزان بودن / ماندن.
بیرون رفتن، خارج شدن.
داور
به فنا ( گا ) رفت.
شعار تبلیغاتی
پولی تو جیبی ها، پس اندازها
از دردسر/بحران خارج شدن، قصر در رفتن.
شغل پیش خدمتی
با کمال میل.
چرت و پرت، مزخرف
احمق درجه یک
عزیزم
ماچ و بوسه کردن، لب گرفتن.
از بالا تا پایین.
کسی رو طلسم/جادو کردن
ایش، اه
رفقا، دوستان
برترین، بهترین، فوق العاده ترین
حواس پرت
جنایتکار خشن و بی پروا.
بی مصرف، بی خود، کثافت.
تیپ زدن، به خود رسیدن
آفرین به کار خوبت.
فراری دادن، وادار به فرار کردن.
تازه کار، کم تجربه.
در افتادن با . . . ، درگیرشدن با.
مرد/آدم خوب، تحسین برانگیز.
مرتبط بودن، در ارتباط بودن.
به معنی : ها ها ها، خیلی خنده دار بود!
باند برای فرود آماده است.
لذت/تفریح کسی رو خراب کردن.