ump


مخفف: umpire

بررسی کلمه

اسم و ( noun, verb )
• : تعریف: (informal) umpire.

انگلیسی به انگلیسی

• short for umpire, referee (slang)

پیشنهاد کاربران

آمپ ( با تأکید روی یک هجا )
🔸 معادل فارسی:
به عنوان اسم:
• داور ( به ویژه در بیس بال، سافت بال، کریکت و تنیس )
• ( عامیانه ) کسی که داوری یا میانجی گری می کند
به عنوان فعل:
• داوری کردن، سرداوری کردن
...
[مشاهده متن کامل]

• ( عامیانه ) میانجی گری کردن، قضاوت کردن بین دو طرف
• ( مجازی ) تصمیم گیری کردن در مورد یک اختلاف
🔸 مثال ها:
• "The ump called the runner out at second base. "
→ داور، دونده را در پایگاه دوم آوت اعلام کرد.
• "The players argued with the ump about the call. "
→ بازیکنان با داور درباره ی آن تصمیم جر و بحث کردند.
• "In baseball, the ump has the final say on every pitch. "
→ در بیس بال، داور در مورد هر توپ نظر نهایی را دارد.
کاربرد فعلی:
• "She umped the championship game last night. "
→ او شب گذشته بازی قهرمانی را داوری کرد.
• "Can you ump this dispute between my brother and me?"
→ می تونی این اختلاف من و برادرم رو داوری کنی؟ ( میانجی گری کنی؟ )
• "He's been umping for over 20 years and knows every rule by heart. "
→ او بیش از ۲۰ سال است که داوری می کند و همه ی قوانین را حفظ است.

داور