نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
set mind at rest: تسکین دادن قوت قلب دادن اطمینان خاط ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
get into your stride: اسوده و راحت شدن با چیزی خوب شدن و ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
fall into disrepair: تبدیل به خرابه شدن ویرانه شدن مخر ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
fall into disrepair: تبدیل به خرابه شدن ویرانه شدن مخر ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
reproduction: کپی
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
ruins: قسمتی از ساختمان که بعد از خرابی با ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
ultracautious: بسیار محتاط بسیار مواظب
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
ultracautious: بسیار محتاط بسیار مواظب
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be past it: be too old to do what you used to b ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
come top: بیشترین یا بهترین یا بالاترین نمره ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
come top: بیشترین یا بهترین یا بالاترین نمره ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
come bottom: کمترین نمره در امتحان یا کمترین امت ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
go downhill: فرسوده شدن رو به وخامت رفتن کیفیت ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put a foot wrong: اشتباه کردن سوتی دادن make a mista ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
not put a foot wrong: حتی یک اشتباه هم نکن
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
scrape through: دوام آوردن تاب آوردن به سختی گذرا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
stroke of: یک رویداد غیر منتظره اما مهم
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
turn out well: خوب پیش رفتن
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
turn out badly: بد از آب در آمدن بد پیش رفتن بد ر ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
turn out badly: بد از آب در آمدن بد پیش رفتن بد ر ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
fall on: تجربه کردن رنج بردن ، به زمین افتاد ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
its high time: دیگر وقتش است. . . زمان درست الانه ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
its high time: دیگر وقتش است. . . زمان درست الانه ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
do something at the last minute: انجام دادن چیزی در آخرین دقایف ممکن ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
do something at the last minute: انجام دادن چیزی در آخرین دقایف ممکن ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
leave till the last minute: انجام دادن چیزی در آخرین دقایف ممکن ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
leave till the last minute: انجام دادن چیزی در آخرین دقایف ممکن ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
leave something to the last minute: انجام دادن چیزی در آخرین دقایف ممکن ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
leave something to the last minute: انجام دادن چیزی در آخرین دقایف ممکن ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the school play: a piece of theater ( performed by s ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
the school play: a piece of theater ( performed by s ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a real pain: موقعیت یا شخص آزاردهنده مزاحم اعص ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
a real pain: موقعیت یا شخص آزاردهنده مزاحم اعص ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be dying for something: ( دل کسی ) به شدت چیزی را خواستن
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
be dying for something: ( دل کسی ) به شدت چیزی را خواستن
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be dying to do something: ( دل کسی ) به شدت چیزی را خواستن
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
dying for something to eat: به شدت گرسنه بودن از گرسنگی مردن ( ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
dying for something to eat: به شدت گرسنه بودن از گرسنگی مردن ( ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
flak: انتقاد شدید
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
flake: آدم غیرقابل اعتماد آدم غیرقابل اطم ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
hammer somebody: شکست دادن کسی به صورت سنگین و تحقیر ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
hammer somebody: شکست دادن کسی به صورت سنگین و تحقیر ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
thrash somebody: شکست دادن کسی به صورت سنگین و تحقیر ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
thrash somebody: شکست دادن کسی به صورت سنگین و تحقیر ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
nick something: دزدیدن چیزی
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pinch something: دزدیدن چیزی
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
pinch something: دزدیدن چیزی
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
rip somebody off: از کسی زیادی پول گرفتن کسی را چپاند ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
thrash: شکست سنگین و تحقیر آمیز
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
get in: به دست آوردن حاصل کردن can i get ...
٢ سال پیش