ترجمه‌های عیسی علوی (٧٥)

بازدید
٣,٣٩٨
تاریخ
٣ سال پیش
متن
The once prosperous city went to rack and ruin.
دیدگاه
١

بیکباره شهر پررونق رو به نابودی گذاشت

تاریخ
٣ سال پیش
متن
Your homeland has gone to rack and ruin.
دیدگاه
١

وطن شما رو به نابودی رفته است

تاریخ
٣ سال پیش
متن
He's let his father's old house go to rack and ruin.
دیدگاه
١

او گذاشته خانه قدیمی پدرش رو به ویرانی برود

تاریخ
٣ سال پیش
متن
The old farmhouse had gone to rack and ruin.
دیدگاه
١

خانه باغ قدیمی رو به ویرانی گذاشته بود

تاریخ
٣ سال پیش
متن
First they let the house go to rack and ruin, then the garden; now they were sheltering hippies.
دیدگاه
١

ابتدا خانه و سپس باغ را گذاشتند رو به ویرانی برود اکنون به پناهگاه هیپی ها رفتند

تاریخ
٣ سال پیش
متن
The whole farm was going to rack and ruin.
دیدگاه
١

تمام مزرعه روبه ویرانیمی رفت

تاریخ
٣ سال پیش
متن
They let the house go to rack and ruin.
دیدگاه
١

آنها گذتشتند خانه رو به نابودی برود

تاریخ
٣ سال پیش
متن
They've let the house go to rack and ruin.
دیدگاه
١

آنها گذاشته بودند خانه رو به ویرانی برود

تاریخ
٣ سال پیش
متن
The house had been left to go to rack and ruin.
دیدگاه
١

خانه متروکه شده و آماده ویران شدن بود

تاریخ
٣ سال پیش
متن
This country is going to rack and ruin; we need a change of government.
دیدگاه
١

این کشور بسمت نابودی می رودما به دولت جدید نیاز داریم

تاریخ
٣ سال پیش
متن
The old house soon went to rack and ruin.
دیدگاه
٠

خانه قدیمی خیلی زود ویران شد

تاریخ
٣ سال پیش
متن
We're in the throes of moving to a new office, so the place is in chaos at the moment.
دیدگاه
١

ما در گیر و دار انتقال به اداره جدید هستیم بنابراین مکان در حال حاضر در هرج و مرج است

تاریخ
٣ سال پیش
متن
The country is presently in the throes of the worst recession since the second world war.
دیدگاه
٠

کشور از زمان جنگ دوم جهانی اکنون دستخوش شدیدترین رکود اقتصادی شده است

تاریخ
٣ سال پیش
متن
They prop up prices for growers by controlling production rather than through federal subsidies.
دیدگاه
٠

آنها قیمت پنبه را بجای سوبسیدهای دولت فدرال با کنترل تولید ثابت نگه میدارند ( کاهش تولید افزایش قیمت و یا افزایش تولید کاهش بهای تمام شده یکواحد فروش ...

تاریخ
٣ سال پیش
متن
They are trying to prop up the tumbling stockmarket by cutting the supply of new issues.
دیدگاه
٠

آنها تلاش میکنند با قطع عرضه سهام شرکتهای جدید در آشفتگی بازار سهام ثبات ایجاد کنند

تاریخ
٣ سال پیش
متن
Second, the state will continue to prop up inefficient state enterprises.
دیدگاه
٠

دوم ایالت به حفظ و ثابت نکهداشتن موسسات ناکارآمد ایالتی ادامه خواهد داد

تاریخ
٣ سال پیش
متن
Attempts by the UK government to prop up the pound on the exchange markets degenerated into chaos.
دیدگاه
٠

تلاشدولت انگلیس برای ثابت نکهداشتن پوند در صرافی ها موجب اغتشاش شد

تاریخ
٣ سال پیش
متن
Prop up with a cocktail stick from behind if necessary.
دیدگاه
٠

در صورت لزوم چوب کوکتل را حمایل کنید

تاریخ
٣ سال پیش
متن
The builders are trying to prop up the crumbling walls of the church.
دیدگاه
٠

سازندگان کلیسا سعی میکنند تلاش میکنند دیوارهای سنگی کلیسا را تراز کنند

تاریخ
٣ سال پیش
متن
The government introduced measures to prop up the stock market.
دیدگاه
١

دولت معیارهایی را برای سرپانگهداشتن بازار سهام تعیین کرد

تاریخ
٣ سال پیش
متن
They had to prop up the tree with long poles under the branches.
دیدگاه
٠

آنها مجبور شدند چوبهای بلندی را زیر شاخه های درخت حمایل کنند

تاریخ
٣ سال پیش
متن
If you have difficulty sitting like this, prop up your back against a wall.
دیدگاه
٠

اگر با این نوع نشستن مشکل دارید کمرتان را به دیوار حمایل کنید

تاریخ
٣ سال پیش
متن
We had to prop up the roof with a wooden post.
دیدگاه
-١

مجبور شدیم یک تیرک چوبی را حمایل سقف کنیم

تاریخ
٣ سال پیش
متن
It was courageous of her to face the committee with her bold request.
دیدگاه
-٥

شهامت او بود که موجب مقابله با کمیته توسط درخواست شجاعانه اش شد

تاریخ
٣ سال پیش
متن
Of course, there is nothing intrinsically quantum mechanical in what has been said so far.
دیدگاه
٠

البته تا کنون هیچ چیز درباره ذات مکانیک کوآنتوم گفته نشده است

تاریخ
٣ سال پیش
متن
This subject is intrinsically interesting and worthy of study in its own right.
دیدگاه
-١

این موضوع فی نفسه جالب و ارزش مطالعه را دارد

تاریخ
٣ سال پیش
متن
Sometimes I wonder if people are intrinsically evil.
دیدگاه
-١

گاهی از اینکه افرادی فی نفسه بد هستند شگفت زده می شوم

تاریخ
٣ سال پیش
متن
I did not expect the job to be intrinsically rewarding.
دیدگاه
٠

انتظار نداشتم این شغل فی نفسه ارزشمند باشد

تاریخ
٣ سال پیش
متن
She's obsessively tidy, always hoovering and polishing.
دیدگاه
١

او بطور وسواس گونه پاکیزه است همیشه جاروبرقی می کشد و صیقل میدهد

تاریخ
٣ سال پیش
متن
Peter was obsessively jealous and his behaviour was driving his wife away.
دیدگاه
٠

پیتر میل شدیدی به حسادت داشت و رفتارش باعث فاصله با همسرش شد

تاریخ
٣ سال پیش
متن
He works obsessively from 15 am to 9 or 10 at night.
دیدگاه
١

او با وسواس از ساعت 3 بامداد تا 9 یا 10 شب کار میکند

تاریخ
٣ سال پیش
متن
He's rude to her friends and obsessively jealous.
دیدگاه
٠

او نسبت به دوستانش گستاخ شده و میل شدیدی به حسادت دارد

تاریخ
٣ سال پیش
متن
The realisation that the murderer must have been a close friend came as a shock.
دیدگاه
٠

دانستن اینکه قاتل باید دوستی نزدیک باشد شوکه کننده بود

تاریخ
٣ سال پیش
متن
Mom also took Dashu and Huahua for a kiddy roller coaster ride. Both requested to ride a second time!
دیدگاه
٠

مادر داشو و هاوا را به ترن هوایی بچگانه برد هر دو تاشون خواستند یکبار دیگر سوار ترن شوند!

تاریخ
٣ سال پیش
متن
Now, which one of you naughty kiddy been messing with the Shadow Man?
دیدگاه
٠

الان کدامیک از شما شیطون بچه ها با مرد سایه بازی می کند؟

تاریخ
٣ سال پیش
متن
You called it a script kiddy language, remember?
دیدگاه
٠

یادته گفتی اون دستنوشته به زبان کودکانه است؟

تاریخ
٣ سال پیش
متن
The kiddy plate here looks wonderful. I wouldn't mind having that myself.
دیدگاه
٠

آن بشقاب کوچک بنظر عالی میاد فکر نکنم بتونم اونو داشته باشم

تاریخ
٣ سال پیش
متن
The man who put the flash into kiddy science and engineering was obsessed with mastery and given to showmanship, says Brown.
دیدگاه
٠

براون می گوید : شخصی که نور را وارد علم و مهندسی کرد وسواس استادی داشت و آن را به امور تبلیغات سپرد

تاریخ
٣ سال پیش
متن
He wants to be a taxonomist of plants.
دیدگاه
١

او میخواهد متخصص طبقه بندی گیاهان باشد

تاریخ
٣ سال پیش
متن
These have been sadly neglected by most taxonomists.
دیدگاه
٠

متاسفانه اکثر تاکونومیست ها اینها را نادیده گرفته انذ

تاریخ
٣ سال پیش
متن
From the vantage point of the late 20th century, the war seems to have achieved nothing.
دیدگاه
٠

از اواخر قرن بیستم بنظر میرسد جنگ بی نتیجه بوده است

تاریخ
٣ سال پیش
متن
The whole dispute looked silly from my vantage point.
دیدگاه
٠

از نقطه نظر من بطورکلی مشاجره احمقانه می باشد

تاریخ
٣ سال پیش
متن
From today's vantage point, the 1987 crash seems just a blip in the upward progress of the market.
دیدگاه
-١

امروزه ، سقوط سال 1987 بنظر میرسد فقط پیشرفتی در بازار باشد

تاریخ
٣ سال پیش
متن
From my vantage point on the hill, I could see the whole procession.
دیدگاه
٠

از نقطه ای در بالای تپه میتوانستم همه چیز را ببینم

تاریخ
٣ سال پیش
متن
From our lofty vantage point, we could see the city spread out below us.
دیدگاه
١

از نقطه ای مرتفع ، می توانستیم شهر در زیر پای خود ببینیم

تاریخ
٣ سال پیش
متن
The prices are subject to change.
دیدگاه
-١

قیمت ها مشمول تغییر هستند

تاریخ
٣ سال پیش
متن
These rules are subject to change without notice.
دیدگاه
١

این قوانین بدون هیچ اخطاری تغییر پذیرند

تاریخ
٣ سال پیش
متن
The prices for food are subject to variation.
دیدگاه
-٢

قیمت غذا تغییر پذیر است

تاریخ
٣ سال پیش
متن
The humour of it is not to be absorbed in a hurry.
دیدگاه
٠

عجله اش را با شوخی رد کرد

تاریخ
٣ سال پیش
متن
With wry humour, they laugh at their misfortunes.
دیدگاه
٠

با کج خلقی به بد شانسی آنها می خندند

تاریخ
٣ سال پیش
متن
If that means delaying the trip, so be it.
دیدگاه
٠

اگر بمعنی تاخیر سفر است اشکالی ندارد

تاریخ
٣ سال پیش
متن
If something happens, so be it.
دیدگاه
٠

اگر اتفاقی بیفتد خبری نیست

تاریخ
٣ سال پیش
متن
If they were misunderstood, so be it.
دیدگاه
٠

اگر متوجه نمیشوند بگذار چنین باشد

تاریخ
٣ سال پیش
متن
If this makes me a churchgoer, then so be it.
دیدگاه
-٢

اگر این باعث میشود به کلیسا بروم خبری نیست

تاریخ
٣ سال پیش
متن
If they continue to win, so be it.
دیدگاه
-١

بگذار همچنان برنده شوند

تاریخ
٣ سال پیش
متن
If that means delay, so be it; prudent decision making takes time.
دیدگاه
٠

اکر این بمعنی تاخیر است بگذار چنین باشد تصمیم گیری عاقلانه نیاز به زمان دارد

تاریخ
٣ سال پیش
متن
If he doesn't want to be involved, then so be it.
دیدگاه
٠

اگر او نمی خواهد در ارتباط باشد بگذار چنین باشد

تاریخ
٣ سال پیش
متن
Love is hard to get into, but harder to get out of.
دیدگاه
٠

عاشق شدن سخت است اما بیرون آمدن از آن سختتر است

تاریخ
٣ سال پیش
متن
I don't really want to get into discussing the technicalities of laser printing.
دیدگاه
٠

من واقعا نمی خواهم درباره تکنولوژی چاپ لبزری گفتگو کنم

تاریخ
٣ سال پیش
متن
A hacker had managed to get into the system.
دیدگاه
١

هکر برنامه ای نوشته بود که به سیستم دسترسی پیدا کند

تاریخ
٣ سال پیش
متن
She cited three reasons why people get into debt.
دیدگاه
١

او به سه دلیلی که مردم بدهکار میشوند اشاره کرد

تاریخ
٣ سال پیش
متن
With the rise of literal Zen, Zen Koan had became the object of enlightenment, Koan's influence became even wider.
دیدگاه
٠

با رشد و ترقی ذن ؛ ذن کوان موضوع بصیرت شد ، کوآن حتی پرنوذتر شد

تاریخ
٣ سال پیش
متن
He didn't like the media probing into his past.
دیدگاه
١

او در گذشته علاقه ای به کار مدیوم ها ( واسطه بین جهان فیزیکی و جهان اثیری مانند احضار کنندگان ارواح ) نداشت

تاریخ
٣ سال پیش
متن
Fortunately, the crack in the crystal bowl went unnoticed.
دیدگاه
٢

خوشبختانه ترک ظرف کریستال توجه کسی را جلب نکرد

تاریخ
٣ سال پیش
متن
The sentence was so ungrammatical that it was nonsense to me at first.
دیدگاه
-١

جمله چنان غیرگرامری بود که در ابتدا برایم بی معنی بود

تاریخ
٣ سال پیش
متن
I got masses of cards on my birthday.
دیدگاه
-١

من کارتهای زیادی در جشن تولدم گرفتم

تاریخ
٣ سال پیش
متن
There were masses of people in town today.
دیدگاه
-١

امروز انبوه مردم در شهر بودند

تاریخ
٣ سال پیش
متن
Some of the bureaucrats befooled the masses.
دیدگاه
-١

بعضی بوروکراتها توده مردم را دست انداخته و گول می زنند

تاریخ
٣ سال پیش
متن
It has masses of flowers each year.
دیدگاه
١

هر سال گل بسیار زیادی می دهد

تاریخ
٣ سال پیش
متن
Don't give me any more. I've eaten masses!
دیدگاه
٠

برای من کافیه خیلی زیاد خورده ام

تاریخ
٣ سال پیش
متن
The king of this country was a handsome young man, but he was uncompassionate and easily went into a rage.
دیدگاه
٠

پادشاهاین کشور مرد جوان خوش تیپی بود اما سنگدل بود و براحتی خشمگین می شد

تاریخ
٣ سال پیش
متن
Nor silver - shedding tears could penetrate her uncompassionate sire.
دیدگاه
٠

ریزش اشکهای چون نقره اش هم نتوانست بر پدر سنگدل او نفوذ کند

تاریخ
٣ سال پیش
متن
How can people be so uncompassionate?
دیدگاه
٠

چطور مردم میتوتنند اینقدر نامهربان باشند

تاریخ
٣ سال پیش
متن
We are groping after the truth.
دیدگاه
٠

پس از یافتن حقیقت تلا ش می کنیم

تاریخ
٣ سال پیش
متن
'It's so . . ., so . . . ' I was groping for the right word to describe it.
دیدگاه
٠

من با تلاش فراوان دنبال کلمه ای بودم که آن را توصیف کند