پیشنهادهای مهدی کشاورز (٤,٠٠٥)
در دانش شیمی می توان از یکی از واژه های زیر به جای سوسپانسیون و تعلیق بهره گرفت: شناوری، غوته وری، آب آویزش، آب ویزش
برخی از، شماری از
برخی، شماری
نگهبانی، نگاهبانی، پاسداری، پاسبانی، نگهداشت
کار گذاشته شدن، گذاشته شدن، گذارده شدن، نهاده شدن
دمان، گاهان
زیستی فراورده های خوراکی زیستی
"پژوهشگاه" واژه ای که می تواند به جای [انستیتو] به کار رود.
"گریزانه" گُریزانه نامی ست که به جای سانتریفیوژ گزیده شده است.
سپاس از جناب طاهری برای نشان دادن پیوندی که میان واژه های گرد، گارد، گاردن و پرگار می تواند باشد. ولی خب من این را شوندی ( دلیلی ) نمی یابم برای این ...
پادآسیمیک= پاراسمپاتیک آسیمیک= سمپاتیک
"پادآسیمیک" پاد آسیمیک واژه ای برگزیده به جای پاراسمپاتیک است. آسیمیک= سمپاتیک
آسیمیک= سمپاتیک پادآسیمیک= پاراسمپاتیک
" آسیمیک" آسیمیک، واژه ای برگزیده شده به جای سمپاتیک است. آسیمیک= آسیمه ای آسیمه=هراسان، آشفته - - - پاد آسیمیک= پارا سمپاتیک
"همایه" به چم [به هم آمده، به هم پیوسته] است که همان چم سیناپس را داشته و جایگزین این واژه است. پس همایه ای، پس هماییک= پس سیناپسی
تارنویس
تارنوشت= وب لاگ، تارنویس= بلاگر
عبارتند از . . . = اینهایَند . . .
فَرداد، فردادنامه
فَرداد، فردادنامه
نمایی، نمایشی، گاهی نیز می توان واژه ی [نمادین] را جایگزین کرد.
"گرته" از واژه ی گرته به جای کُپی می توان بهره گرفت. گَرته ( گرده ) ، همان گرده زغال است که برای طرح و نگاره برداری از چیزی روی کاغذ می مالیدند و به ...
از واژه ی گرته برداری می توان به جای کپی برداری بهره گرفت.
"چین چسب" به جای کات پیست ( cut paste )
چین چسب
"گرته چسب" به جای [کپی پیست] "چین چسب" به جای [کات پیست]
"گرته چسب" به جای [کپی پیست]، گرته= کپی، "چین چسب" به جای [کات پیست]
در پزشکی: آسیب، آزار، گزند، دُژآیند، دُشایند، دژآمد، دشامد، بدآمد، = عوارض، مانند: آسیب یا آسیب های دارویی
موجگیر
گرفتن، خط دادن، موج دادن
گیرندگی، موج دهی، موجگیری
مردم، مردم آشغال ساز بی رودرواسی مردم یعنی همین من وشمایی هستیم که از ارزش انرژی ناآگاهیم یا خودمون را به بی خیالی می زنیم، به سادگی و بی رویه بنزین ...
سحری= پگاهانه افطار= روزه گشا
افطار= روزه گشا سحری= پگاهانه
سوبار!!! لابد پیشینه ی خودرو سوبارو هم برمی گردد به نام سواریی که سوبارها سوار می شدند. زمانی پنج هزار واژه ی همسان داشتند اینک شد صدها! و همچنان شن ...
پایایخبندان یخزده ماندن خاک به مدت دو سال یا بیشتر در یک سرزمین که بیشتر در سرزمین های قطبی دیده می شود.
"پایایخ یا پایایخبندان" اگر خاک در یک سرزمین، دو سال یا بیشتر یخزده بماند به آن پایایخ یا پایایخبندان گویند.
پایایخبندان، پایایخ
"باجه" به گمان فراوان کوتاه شده ی واژه ی پارسی [بازچه] است به چم [باز کوچک، دریچه ی کوچک]. واژه ی بازچه در یک فرایند زبانی پیش بینی پذیر به باجه دگر ...
پایینرو، پایین رو
بالارو، در برخی جاها می توان از واژه ی [بالارو] به جای صعودی بهره برد. کولون بالارو= کولون صعودی کولون پایینرو= کولون نزولی
تارنوشت= وبلاگ، تارنویس= بلاگر
سر برآوردن= ظهور کردن
سر برآوردن
"نشانگر" واژه ی نشانگر به جای کیت آزمایشگاهی به کار می رود.
ارزنده، ارزندگی به چم Importance
سِهره
"رایمند"، رای مند، خنک مرد داننده ی رای مند/به دل بی گناه و به تن بی گزند. اسدی توسی ( سده ی ۴ه ش )
یَخِش، یخزدگی، یخ زدن، یخیدن