١ رأی
تیک ٣ پاسخ
٣١٢ بازدید
١ رأی

اتخاذ تدابیر قاطع برای جلوگیری از یک نوع جرم خاص. firm action   در واقع میشه گفت انجام کاری به صورت مصمم و در عین حال به روشی کنترل شده 

٢ سال پیش
٠ رأی
تیک ٢ پاسخ
٣١٤ بازدید

اصطلاح انگلیسی  It's very kind of you! به چه معناس؟

٢ سال پیش
١ رأی

نظر لطفتونه این نهایت لطف شماست خیلی لطف کردید معادل انگلیسیش هم: How nice of you What a lovely thing to say or do! you are so kind for doing that

٢ سال پیش
٠ رأی
٢ پاسخ
٢٣١ بازدید

لطفا اگر کسی معنی اصطلاح long drink  رو میدونه راهنمایی کنه.ممنون

٢ سال پیش
٠ رأی

یک نوشیدنی سرد و انرژی زا در لیوان بلند و حجم نسبتاً زیاد  که در آن الکل هست ولی نه خیلی زیاد در حدی که فقط شارژت کنه

٢ سال پیش
٠ رأی
تیک ٣ پاسخ
٢٠٧ بازدید

ترجمه ی روان جمله ی   allow time for rest and renovation

٢ سال پیش
٠ رأی

میخاد بگه که پیوسته کاری را انجام دادن  باعث میشه از پا دربیای  و سرعتت کم بشه  و در نهایت از حرکت بایستی پس زمان استراحت را به همان روشی برنامه ریزی کن  که تمام کارهای دیگر رو که باید تکمیل بشن، برنامه ریزی کنی. یکی از قواعداساسی ری دالیو هست

٢ سال پیش
٠ رأی
تیک ٣ پاسخ
٣١٥ بازدید

معادل فارسی ضرب المثل انگلیسی  in unity there is strength  کدام گزینه است؟

٢ سال پیش
٢ رأی

اتحاد موجب قوت است ، یک دست صدا ندارد

٢ سال پیش
٠ رأی
تیک ٧ پاسخ
٦٠٤ بازدید

معنی اصطلاح مکالمه ای   "Break a leg"

٣,٦١٩
٢ سال پیش
١ رأی

good luck موفق باشی  بترکونی!👌🏻

٢ سال پیش
٣ رأی
٥ پاسخ
٣٧٩ بازدید

معنی show  some body the ropes (exp.) یعنی چی؟؟    

٢ سال پیش
٢ رأی

نحوه انجام کاری را به کسی اموختن راه و چاهِ کاری رو به کسی نشون دادن فوت و فن کاری را به کسی یاد دادن

٢ سال پیش
١ رأی
٤ پاسخ
٤٢٦ بازدید

به عنوان مثال:  _غم از زندگی کاست = غم زندگی را کاهش داد. آیا درست است؟

٢ سال پیش
٠ رأی

غم از زندگی کاست به معنی "غم را از زندگی کاست هست" کاستن هم  به معنی  کم شدن، کم کردن،‌کاهش دادن هست

٢ سال پیش
٣ رأی
تیک ٦ پاسخ
٥٢٥ بازدید
٣ رأی

Take  اینجا به معنی ( از خیابانِ . . . ) رفتن، طی کردن  است کل معنی: اولین خیابان سمت چپ را برو

٢ سال پیش
٣ رأی
٢ پاسخ
٣٨٥ بازدید

اصطلاح با کلمه white با ترجمه فارسی بگویید

٢ سال پیش
٥ رأی

White as a ghost  (رنگ پریده از ترس) as a white sheet    (رنگ‌پریده مثل گچ دیوار سفید)     white collar  (کارمند اداری) Whitewash something  (ماست مالی کردن) raise a white flag  (نشان صلح یا تسلیم) white lie  (دروغ مصلحت آمیز) white elephant (چیز پرهزینه و بیفایده) white sale   (حراج ملافه و رومتکایی و غیره)

٢ سال پیش