برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

توحيد

توحيد هوالعلیم

الهی
انت العظیم و انا حقیر
وهل یرحم الحقیر الا العظیم

فرازی ازمناجات آقا امیرالمؤمنین

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

151 هوالعلیم

شحم:(ع): دنبه ؛ چربیِ گوشت

لحم:(ع): گوشت
١٣٩٩/٠٢/١٣
|

152 هوالعلیم

لحم: (عربی):گوشت

شحم:(عربی):دنبه؛ چربی گوشت
١٣٩٩/٠٢/١٣
|

153 هوالعلیم

واسه : ازآن واژه هائی است که اصل ونسبش مشخص و معلوم نیست
بهتر است به جای آن از واژه (برای)یا(بهرِ)استفاده شود
١٣٩٩/٠٢/١١
|

154 هوالعلیم

آلوچه : آلوی کوچک ؛ میوه ای گرد و کوچک و سبز وترد وترش با هسته ای سفت که عده ای اشتباهاً به آن گوجه سبز لقب داده اند....
١٣٩٩/٠٢/١١
|

155 هوالعلیم

گوجه سبز : از غلط های مصطلح است. صحیح این واژه (آلوچه) است یعنی آلوی کوچک وآن میوه ای است گرد و کوچک با پوستی سبزرنگ وگوشتی ترد وتر ...
١٣٩٩/٠٢/١١
|

156 هوالعلیم

قارا : خوراک ترشمزه ای که از آب ماست ِِجوشیده و غلیظ شده بدست می آید. ؛ کشک سیاه ؛ قره قوروت
طرز تهیه قارا : ماست را در کیسه ریخت ...
١٣٩٩/٠٢/١١
|

157 هوالعلیم

میقات : مکان و زمان قرار ؛ موعد ؛ قرارگاه
١٣٩٩/٠١/٢٥
|

158 هوالعلیم

چپق: پیپ خودمانی
١٣٩٩/٠١/٢٥
|

159 هوالعلیم

چپق: چوبک ؛چُبُک؛ چوقِک
پیپ خودمانی
١٣٩٩/٠١/٢٤
|

160 هوالعلیم

سجّاد: لقب سیدالساجدین ، زین العابدین ،آقا علی بن الحسین(ع)،امام چهارم شیعیان جهان است

سجاد یعنی بسیار سجده کننده ؛ کسیکه در ...
١٣٩٩/٠١/١٨
|

161 هوالعلیم

The: حرف معرفه است وبرای تعریف شخصی ، مکانی ، چیزی ، یا.....بکار میرود.
بعضیاً بعنوان حروف استثناء بکار میرود: مانند الا ، مگر
١٣٩٩/٠١/١٧
|

162 هوالعلیم

attack:تهاجم ؛ حمله ی غافلگیرانه؛ تک زدن؛ یورش بردن
١٣٩٩/٠١/١٧
|

163 هوالعلیم

سَجّان: زندانبان؛

در جواب آقای حسین قادری که اصل شعر اینست:
دلا غافل( سبحانی) چه حاصل.......

اولاً:واژه سجان است ...
١٣٩٩/٠١/١٧
|

164 هوالعلیم

باروی گشاده: با آغوش باز؛ با میل و رغبت؛ با احساسی خوشایند. ..
١٣٩٩/٠١/١٧
|

165 هوالعلیم

ریکاوری :باز آوری؛ تجدید حیات؛ آغازی دوباره....
١٣٩٩/٠١/١٧
|

166
هوالعلیم

عتبه: بارگاه؛ درگاه؛ آستان ؛ حضرت ؛ محل حضور
جمع آن عتبات:درگاهان؛ حضرات
١٣٩٩/٠١/١٥
|

167 هوالعلیم

عتبات: جمع عتبه: بارگاه؛ درگاه؛آستان ؛

عتبات عالیات: آستان ۶ تن از امامان شیعه(امیرالمومنین "نجف" _اباعبدالله الحسین"کربلا" _ ...
١٣٩٩/٠١/١٥
|

168 هوالعلیم

عصائب: جِ عصابه: گروه ،فوج، پیشانی بند
عصائب اهل حق: گروه شبه نظامی شیعی درعراق
١٣٩٩/٠١/١٥
|

169 هوالعلیم

کتائب: گردان ها؛ جِ کتیبه
کتائب حزب الله: گردان شیعی درعراق
١٣٩٩/٠١/١٥
|

170 هوالعلیم

سرایا: جمع سَریّه : گروه ها؛ گروهان
سرایا خراسانی : گروهان نظامی. شیعی در عراق
١٣٩٩/٠١/١٥
|

171 هوالعلیم

عسکر:(Askar): لشکر ؛ ارتش؛ نیروی نظامی
این واژه عربیست وجمع آن عساکراست و نوشتن آن با ( گ) اشتباه است چون در عربی (گ) وجود ندارد ...
١٣٩٩/٠١/١٥
|

172 هوالعلیم
سلاله: افشره؛ چکیده ؛ عصاره

کلمه سلاله ۲ بار درقرآن آمده وبه همین معناست:
المؤمنون
وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلَا ...
١٣٩٩/٠١/١٣
|

173 هوالعلیم
اطراق (اتراق) سکونت کردن مسافر در مسیر سفر؛
منزل گزیدن مسافر؛
استراحت کردن مسافر
١٣٩٩/٠١/١٣
|

174 هوالعلیم
اتراق (اطراق) سکونت کردن مسافر در مسیر سفر؛
منزل گزیدن مسافر؛
استراحت کردن مسافر
١٣٩٩/٠١/١٣
|

175 هوالعلیم

کرونا: این روزها هرکس راجع به ویروس کرونا دیدگاه خاص خودش را دارد.

من کاری ندارم به ماهیت این ویروس؛
تاج است یا ویروس تاجد ...
١٣٩٨/١٢/٢٤
|

176 هوالعلیم

همریش: دراصفهان به 2نفر که با 2خواهر ازدواج کرده اند،همریش میگویند ؛باجناق
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

177 هوالعلیم

وارش: همان بارش به معنی باریدن برف و باران است که درتلفظ (ب) تبدیل به (و) شده .
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

178 هوالعلیم

وارش:وارش:بارش نزولات آسمانی ؛باریدن باران یا برف یا تگرگ.
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

179 هوالعلیم

ترید (تریت): تکه تکه کردن (خردکردن) نان درآبگوشت یا دوغ یا شیر.
١٣٩٨/١٢/٢٢
|

180 هوالعلیم

قیمه ریزه: گوشت چرخ را گلوله کرده ،تف داده وسرخ کرده ، سپس به آن آب وسیب زمینی ورب گوجه ولیمو عمانی و ادویه ونمک اضافه کرده وساعتی ر ...
١٣٩٨/١٢/٢٢
|

181 هوالعلیم

چوری: دراصفهان به جوجه ی مرغ و خروس، چوری میگویند. وبه معنای دیگری کاربرد ندارد
١٣٩٨/١٢/٢٢
|

182 هوالعلیم

خورش ماست: دِسِرِ مخصوص اصفهان و محبوب اصفهانیها.
١٣٩٨/١٢/٢١
|

183 هوالعلیم

شیتیل: پولی که واسطه از طرفین معامله دریافت میکند؛ حق دلالی؛ نوعی کمسیون
١٣٩٨/١٢/٢١
|

184 هوالعلیم

سیبه: کوچه باریک( کم عرض) و بُن بَست و معمولاً سرپوشیده (مُسَقَّف) که راه دسترسی چند باب خانه به کوچه اصلی بود.این اسم در قدیم کاربر ...
١٣٩٨/١٢/٢١
|

185 هوالعلیم

دادا: داداش ؛ برادر ؛

در لهجه اصفهانی اصطلاح رایجی است به معنای برادر که البته در صحبت های روزانه کسی راهم که برادرشان نیست ، ...
١٣٩٨/١٢/٢١
|

186 هوالعلیم

آجی: آبجی ؛آباجی؛ خواهر؛ همشیره
١٣٩٨/١٢/٢١
|

187 ضرب الاجل: مشخص کردن مدت زمانی معلوم برای انجام کاری ؛ تعیین وقت ١٣٩٨/١٢/٢١
|

188 هوالعلیم

شدّت(shed dat): تندی؛ سفتی؛ سختی؛ محکم؛ بلندی؛ توان؛ نیرو...
١٣٩٨/١٢/٢٠
|

189 هوالعلیم

مَلاحَت: با نمک بودن ؛دوست داشتنی بودن، تودل برو بودن؛ حالتی در چهره که باعث جذابیت شخص میشود البته این حالت ربطی به زیبائی ندارد چه ...
١٣٩٨/١٢/١٧
|

190 هوالعلیم

اصطلاحی است عراقی ،که برای بزرگداشت طرف مقابل بکار میبرند ؛ بزرگمرد؛ پهلوان ؛ قهرمان ؛ جوانمرد ...
١٣٩٨/١٢/١٧
|

191 هوالعلیم

مرحبا: اصطلاحی عربی جایگزین سلام واحوالپرسی و خوش آمدگوئی؛
١٣٩٨/١٢/١٧
|

192 هوالعلیم

عزتِ نفس: خودرا گرامی دانستن، به خویشتن بها دادن، برای خود ارزش قائل شدن، شخصیت خودرا کم نگرفتن....
١٣٩٨/١٢/١٦
|

193 هوالعلیم

قاط زدن: مشوّش شدن، قاطی کردن، دایره ی ذهن وفکر به هم ریختن....
١٣٩٨/١٢/١٥
|

194 چه خبر ١٣٩٨/١٢/١٤
|

195 هوالعلیم

چهراذین: مخفف چهره آذین، زینت چهره، گریم ، گریمور، آرایشگر، جراّح پلاستیک
١٣٩٨/١٢/١٤
|

196 هوالعلیم

فرصت: زمان معینی برای انجام کاری ،

مترادف فرصت: مجال ، امان(اصطلاح عامیانه) ، وقت ، زمان....
١٣٩٨/١٢/١٤
|

197 هوالعلیم

آذین : زیبائی ، زیباسازی ، زینت و زیور کردن ، آرایش ، چراغانی ، بهینه سازی
١٣٩٨/١٢/١٣
|

198 هوالعلیم

غاذی: لقمه ی کوچک ، مقدار خوراک به اندازه حجم دهان ،

مثال: چه (آدم) سیری باشه که چهل غاذی را نخوره .
١٣٩٨/١٢/١٣
|

199 هوالعلیم

سیماوا: مخفف سیما وآوا ، چهره وصدا ، تلویزیون ، صدا وسیما
١٣٩٨/١٢/١٢
|

200 هوالعلیم

قاتق: خوراک ، آنچه با نان می خورند ، خورشِ نان

مثال: ترتیزک خریدم قاتقِ نانم شود ،قاتلِ جانم شد
١٣٩٨/١٢/١٢
|