علی

علی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



cut out١٤:١١ - ١٤٠٠/٠١/٠٧بریدن - ایجاد شدنگزارش
0 | 0
basin١١:٤٣ - ١٤٠٠/٠١/٠٤در انگلیس، نیوزلند و استرالیا به معنی روشویی است. در امریکا و کانادا از کلمه ی sink استفاده میکنن.گزارش
14 | 0
basic room١٠:٢٩ - ١٤٠٠/٠١/٠٤تک اتاق با تخت پادشاهی یا دونفره با کلیه ی امکاناتگزارش
0 | 0
subject٢١:١٥ - ١٣٩٩/١٢/١٣رشته یا گرایش تحصیلیگزارش
2 | 0
watch for١١:٥٨ - ١٣٩٩/١٢/٠٩مراقب بودنگزارش
14 | 0
trekking٢١:١٢ - ١٣٩٩/١١/١٤مسافرت با درشکهگزارش
2 | 1
backpacker١٤:٣١ - ١٣٩٩/١١/٠٢شخصی که به همراه خود یک کوله پشتی دارد و برای تفریح مسافرت میکند . و عموما از هتلهای ارزان استفاده میکند.گزارش
14 | 0
have to be١٢:٥٠ - ١٣٩٩/١٠/٢٢بی چون و چرا، بدون تردیدگزارش
12 | 0
workstation١٨:٥٨ - ١٣٩٩/١٠/٢١میزی که کارمندان روی ان کار میکنند. گزارش
5 | 0
crust١٣:١٥ - ١٣٩٩/١٠/١١خمیر پیتزاگزارش
39 | 1
motherese١٩:٠٨ - ١٣٩٩/٠٩/١٧گفتار کودکانهگزارش
16 | 1
up against١١:١٥ - ١٣٩٩/٠٩/١٠مقابله کردنگزارش
7 | 0
downside١٢:٠٩ - ١٣٩٩/٠٩/٠٥نقطه ضعفگزارش
30 | 0
laying out٢٢:٠٨ - ١٣٩٩/٠٩/٠٣چیدمانگزارش
7 | 1
inherent١٤:٠٦ - ١٣٩٩/٠٩/٠٢ذاتیگزارش
7 | 1
intrigue١٢:٤٨ - ١٣٩٩/٠٩/٠٢کنجکاوی یک شخصگزارش
14 | 0
attended١١:١٦ - ١٣٩٩/٠٩/٠٢حضور داشتنگزارش
14 | 1
look up١٠:٠١ - ١٣٩٩/٠٨/٢٦جستجو کردنگزارش
9 | 1
have a say١٥:١٣ - ١٣٩٩/٠٨/٢٥در تصمیم گیری مشارکت داشتنگزارش
37 | 1
fountain١١:١٥ - ١٣٩٩/٠١/٢٢منبع، مخزنگزارش
16 | 1
the opposition١٨:٤٠ - ١٣٩٨/١١/١٧حزب اصلی در پارلمان که دولت رو شکل نداده یعنی حزب بازندهگزارش
16 | 0
deal١٢:٥٤ - ١٣٩٨/١٠/١١معامله، اندازه.گزارش
12 | 0
consumer good١٢:١٤ - ١٣٩٨/٠٩/٠٧درکالوکیشنهای کتاب focus on vocabulary اینطور امده: Things that people buy for own useگزارش
5 | 0
lid١٧:٥٧ - ١٣٩٨/٠٩/٠٣در، درپوشگزارش
25 | 1
illustrate١٧:٠٦ - ١٣٩٨/٠٩/٠٢توضیح دادن بعضی چیزها روی تصویرگزارش
7 | 1
snack bar٠١:٤٢ - ١٣٩٨/٠٩/٠١مکانی برای خرید اسنک و غذای مختصرگزارش
14 | 1
walled١٩:٥٤ - ١٣٩٨/٠٨/٢٧دیواری که معمولا با اجر و یا سنگ ساخته شدهگزارش
5 | 0
lawn١٩:٥٠ - ١٣٩٨/٠٨/٢٧یک زمین با چمن در باغ و یا پارکگزارش
7 | 1
graffiti١٦:٥٣ - ١٣٩٨/٠٨/١٨نقاشی روی دیوار یا جاهای عمومیگزارش
25 | 1
expert١٠:٠٥ - ١٣٩٨/٠٨/١٨خبرهگزارش
30 | 1
wirst١٣:٤٧ - ١٣٩٨/٠٨/١٧ساعت مچیگزارش
5 | 0
aside١٢:١٤ - ١٣٩٨/٠٨/١٣تخصیص دادن - جداگانهگزارش
9 | 1
day care١٣:٠٥ - ١٣٩٨/٠٨/٠٧مهدکودکگزارش
51 | 1
tempered١٢:٠١ - ١٣٩٨/٠٨/٠٧اخلاق، خلق و خوگزارش
28 | 1
washing up١٩:٠٩ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨شستن ظروف، بشقابها، لیوانها و. . . بعد از صرف غذا.گزارش
18 | 1
broom١٤:٢١ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨جاروی دسته بلندگزارش
28 | 2
pins١٧:٥٤ - ١٣٩٨/٠٧/٢٤سوزن ته گردگزارش
25 | 1
apart٠٩:١٨ - ١٣٩٨/٠٧/٢٣جدا، فاصلهگزارش
23 | 1
as long as١٣:٠٧ - ١٣٩٨/٠٤/٢٧به مقدار زیادگزارش
12 | 3
squid١٣:٠٧ - ١٣٩٨/٠٢/٣١یک نوع صدف خوراکی، حلزون دو کپه ایگزارش
14 | 4
extreme١٤:١١ - ١٣٩٨/٠٢/١٦افراطی، غیر عادیگزارش
30 | 1
sailing boats١٣:٢٩ - ١٣٩٨/٠٢/١٥قایق های باد بانیگزارش
14 | 1
bay١٣:٢٨ - ١٣٩٨/٠٢/١٥خلیج، خلیج کوچکگزارش
62 | 1
ended up١٠:٤٨ - ١٣٩٨/٠٢/١٥سر از . . . در اوردن از اب در امدنگزارش
85 | 1
puddle٢٢:١٨ - ١٣٩٨/٠٢/١٣چاله ی آب بارانگزارش
28 | 1
pond٢٢:١٧ - ١٣٩٨/٠٢/١٣اب گیر، برکه، حوضگزارش
41 | 1
stream٢٢:١٣ - ١٣٩٨/٠٢/١٣رود کوچک، جویگزارش
23 | 0
foster parents١٧:٢٩ - ١٣٩٨/٠١/٣١اوردن بچه های نیازمند به داخل خانواده بدون انجام مراحل قانونی.گزارش
39 | 1
dull١٣:٤٧ - ١٣٩٨/٠١/٢٥در دیکشنری اکسفورد امده: کسل کننده boringگزارش
60 | 1
fattish١٧:٢٢ - ١٣٩٨/٠١/٢٤کاملا چاقگزارش
18 | 1