Soroushgh97

Soroushgh97

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



in like manner١٢:١١ - ١٣٩٩/٠١/٢٦He responded in like manner او به روشی مشابه پاسخ دادگزارش
5 | 0
circled٢٣:٣٣ - ١٣٩٩/٠١/١٦دور چیزی دایره کشیدنگزارش
32 | 1
ongoing١٢:٣٤ - ١٣٩٩/٠١/١٦در حال رشدگزارش
14 | 1
sissy١٨:٤٢ - ١٣٩٩/٠١/١١ا وا خواهریگزارش
30 | 1
rugged١٧:٢٦ - ١٣٩٩/٠١/١١ناهموارگزارش
25 | 0
wipe down١٩:٤٧ - ١٣٩٩/٠١/١٠دستمال کشیدنگزارش
18 | 0
short handed١٩:٢٧ - ١٣٩٩/٠١/١٠I'm short handedمن دست تنهامگزارش
2 | 0
leave behind١٥:١٨ - ١٣٩٩/٠١/٠٩قال گذاشتن - جا گذاشتن They left me behinfاونا منو قال گذاشتم یا جاگذاشتنگزارش
14 | 0
beat up١٥:١٢ - ١٣٩٩/٠١/٠٩I got beat up کتک خوردم و اشاره به بد جور کتک خوردن داره که اصلاحا میگیم شل و پل شدنگزارش
14 | 0
talk out١٥:١٠ - ١٣٩٩/٠١/٠٩Let's talk this out بیا با صحبت کردن این موضوع رو حل کنیمگزارش
9 | 0
half as many١٣:٠١ - ١٣٩٩/٠١/٠٨بیش از پنجاه درصدگزارش
2 | 0
pileup١٢:٥٩ - ١٣٩٩/٠١/٠٨Pile up all the bodies همه جسد هاروجمع کنگزارش
14 | 0
for long١٢:٣٢ - ١٣٩٩/٠١/٠٨برای مدت طولانیگزارش
14 | 1
until after١٢:١٠ - ١٣٩٩/٠١/٠٧تا بعد از اینکه I didn't even know he was my was fathe until after he was deadگزارش
9 | 0
bite into٢٠:٣٧ - ١٣٩٩/٠١/٠٣شروع به خوردن غذا کردنگزارش
5 | 0
on behalf١٧:٢٣ - ١٣٩٩/٠١/٠١Let me talk to him on your behalfبزار بجای تو من باهاش صحبتم کنم game of thronesدیالوگ سریالگزارش
7 | 1
slice out١٤:١٧ - ١٣٩٨/١٢/٢٧مترادف cut off=slice outگزارش
7 | 0
set ablaze٢٢:٥٢ - ١٣٩٨/١٢/٢٥به آتش کشیدن did i set your ships ablaze?دیالوگ سریال بازی تاج وتختگزارش
9 | 0
humiliated٢١:٤٠ - ١٣٩٨/١٢/٢٣سرافکندهگزارش
25 | 1
talk through١٨:٢٤ - ١٣٩٨/١٢/٢٣یعنی از طریق صحبت کردن موضوعی رو حل کنی can we talk through thisگزارش
7 | 1
through١٨:٥١ - ١٣٩٨/١٢/٢٠Finished=done=throughگزارش
18 | 1
comeuppance١٩:٣٨ - ١٣٩٨/١٢/١٩به سزای اعمال خود رسیدنگزارش
2 | 0
ear candy٢١:٠٢ - ١٣٩٨/١٢/١٨گوش نوازگزارش
5 | 0
lonely١٣:٠٢ - ١٣٩٨/١٢/١٨Lonely place مکان خلوتگزارش
16 | 1
take forever١٢:٤٦ - ١٣٩٨/١٢/١٨It's gonna take us forever to get back here دیالوگ toy story3حالا قراره کلی طول بکشه تابرگردیم اینجاگزارش
14 | 0
admission of guilt١٧:٥٤ - ١٣٩٨/١٢/١٤اعتراف به گناهگزارش
0 | 0
regulate١٢:١٥ - ١٣٩٨/١٢/١٤نظارت کردنگزارش
16 | 1
stack١٣:٢٤ - ١٣٩٨/١٢/١٣روی هم قرار دادنگزارش
18 | 0
deplete٢٣:٣٠ - ١٣٩٨/١٢/١٢به ته رسانیدن مثلا فرض کنید لطری آب رو وقتی مینوشی کم کم تموم میشه و به ته میرسهگزارش
23 | 2
scar tissue١١:٤٩ - ١٣٩٨/١٢/١١جای زخمگزارش
2 | 1
tear apart١٣:٠٤ - ١٣٩٨/١٢/٠٦معنای متفاوت نسبت به جمله مهمترین به ترتیب زیر ۱ - جر واجر کردن چیزی مثل کاغذ که میگیم پاره کردن ۲ - نابود شدن مثلا فک کنین یه خونه براثر سیل یا جنگ ... گزارش
48 | 0
rental٢١:١٩ - ١٣٩٨/١٢/٠٥اجاره ایگزارش
16 | 0
stick with١٨:٥٥ - ١٣٩٨/١٢/٠٥Stick with me you'll be fineبه من بچسبید هیچ اتفاقی براتون نمی افته دیالوگ کارتونtoy story4گزارش
14 | 1
outnumber٠١:٠٠ - ١٣٩٨/١٢/٠٤We outnumber themیعنی ما از نظر تعدادی یاشمارشی از اونا بیشتریمگزارش
25 | 0
hostile١٢:٤٨ - ١٣٩٨/١٢/٠١دوستان شنیدن میگن طرف با فلانی بده یعنی رابطه اش باهاش خوب اینم همین معنا رو میده you've been pretty hostile to everyone latelyتو این اخیرا با همه بد ... گزارش
30 | 1
ordeal١٨:١٢ - ١٣٩٨/١١/٣٠Ordeal=یک امتحان سخت برای اثبات خودگزارش
7 | 0
weasel out١٩:٥١ - ١٣٩٨/١١/٢٨زیر قول زدینگزارش
7 | 0
subconscious٢١:٣٥ - ١٣٩٨/١١/٢٥غریزیگزارش
12 | 1
irritable٢٠:٣٧ - ١٣٩٨/١١/٢٥کج خلق شدن مثلا یه موضوعی برخلاف امر شما پیش بره شما هم کج خلق شی بد عنق شیگزارش
14 | 0
tuck in١٨:٠٨ - ١٣٩٨/١١/٢٤کسی رو خوابوندنگزارش
44 | 1
frame١٧:٣٣ - ١٣٩٨/١١/٢٤Set up=frameپاپوش درست کردنگزارش
57 | 1
enchant١٠:٥٥ - ١٣٩٨/١١/٢٤شیفته ی خود کردنگزارش
12 | 0
wear down١٨:١٨ - ١٣٩٨/١١/٢٣با فشار و سریش بازی یه نفر رو وادار به انجام کاری کنیگزارش
12 | 0
longing٢٠:٥٦ - ١٣٩٨/١١/٢١یه چیزی رو خیلی زیاد مشتاقش باشی مثلا عطش پول داشته باشی به این معنا که پول رو زیاد میخوایگزارش
21 | 0
concede٢٠:٣٠ - ١٣٩٨/١١/٢١پذیرفتن_قبول کردن The studen conceded that he had been cheating on the testگزارش
25 | 1
snitch١٨:٥٠ - ١٣٩٨/١١/٢٠Snitchخبر چینی کردن I'm never gonna snitchمن هرگزخبرچینی نخواهم کردگزارش
5 | 1
obliged٢٣:٥٥ - ١٣٩٨/١١/١٨ناچارگزارش
14 | 1
look alive١٨:٤٤ - ١٣٩٨/١١/١٨Hurry up =look aliveگزارش
2 | 1
come off١٧:٥٤ - ١٣٩٨/١١/١٦به پاک شدن ویا از بین رفتن لکه حا لا میتونه روی لباس یا روی هرچیزی باشه I don't think these coffee stains will come off فکرنمیکنم این لکه های قهوه بخ ... گزارش
14 | 1
twist someone's arm١٥:١٢ - ١٣٩٨/١١/١٢فردی رو وادار به انجام کاری کنی ( که مطابق میلش نیست ) they twisted my arm to sell the house آنها منو واداربه فروش کردنگزارش
25 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



wear out٢١:٥٣ - ١٣٩٨/١٢/٢٦
• The machine will soon wear out.
ماشین بزودی فرسوده خواهد شد
5 | 1
multiply١٢:٠٦ - ١٣٩٨/١٢/١٤
• In warm weather these germs multiply rapidly.
در هوای گرم جرم ها خیلی سریع افزایش پیدا میکنند
12 | 1
possession١٢:٥٩ - ١٣٩٨/١٢/٠٨
• I have many other possessions besides my house.
من دارایی های دیگر علاوه بر خانه ام دارم
25 | 2
notify١٢:٥٦ - ١٣٩٨/١٢/٠٤
• Who should we notify in case of an emergency?
درمواقع اظطراری ما باید چه کسی را مطلع کنیم؟یا باید به چه کسی اطلاع بدهیم
9 | 0
keep from١٢:٤٨ - ١٣٩٨/١٢/٠٤
• She could hardly keep from laughing.
او به زحمت میتوانست از خندیدن خودداری کند
2 | 0
heavy traffic١٨:٠٠ - ١٣٩٨/١٢/٠٣
• The heavy traffic detained us for half an hour.
ترافیک سنگین مارونیم ساعت معطل کرد
5 | 0
look alive١٨:٤٤ - ١٣٩٨/١١/١٨
• Look alive! You'll miss the bus.
زود باش وگرنه اتوبوس رو از دست میدی
2 | 1
pass out٢٢:٤٧ - ١٣٩٨/١١/٠٩
• The teacher began to pass out the papers at 8:
معلم ساعت هشت شروع به پخش کردن برگه هاکرد
7 | 5
discriminate١٤:٥٩ - ١٣٩٨/١٠/٠١
• She can't discriminate right from wrong.
اون نمیتونه خوب رو از بد تشخیص بده
7 | 0
with respect to٢٢:٣٧ - ١٣٩٨/٠٩/٠٩
• I have a few questions with respect to these rules.
با توجه به این قوانین یه چندتا سوال دارم
16 | 1