برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

فیروزآبادی

فیروزآبادی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 براحتی از کنار چیزی گذشتن ١٣٩٨/١١/٠١
|

2 از دیدگاهی روان بدنی ١٣٩٨/١٠/٣٠
|

3 به معنای واقعی کلمه ١٣٩٨/١٠/٣٠
|

4 تحمل کردن
I don’t know why she puts up with him
١٣٩٨/١٠/٢٩
|

5 ته وتوی کاری یا امری یا چیزی یا مطلبی را درآوردن ؛ به همه ٔ جزئیات آن پی بردن . به تمام آن آگاهی یافتن با فحص و کنجکاوی . نیک از جزئیات امری آگاه شدن ١٣٩٨/١٠/٢٦
|

6 به ساز کسی رقصیدن
He didn't mean what he was saying. He was just playing to the crowd
به درد کسی یا چیزی خوردن
a film that plays to stereoty ...
١٣٩٨/١٠/٢٣
|

7 اگر موافق باشید
We can leave now if you like
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

8 همگانی
an all-hands meeting
یک گردهمایی همگانی
١٣٩٨/١٠/١٨
|

9 همدلانه
Compassionate communication is the key to everything
ارتباط همدلانه کلید حل مشکلات است.
١٣٩٨/١٠/١٧
|

10 مصمم و نیرومند ١٣٩٨/١٠/١٧
|

11 همه چیز خود را وسط گذاشتن ١٣٩٨/١٠/١٦
|

12 کسی یا چیزی را تحت نظارت قرار دادن یا بازبینی کردن
١٣٩٨/١٠/١٦
|

13 به ذهن خطور کردن
He came up with a great idea for the ad campaign
ایده معرکه ای برای کارزار تبلیغاتی، به ذهنش خطور کرد.


١٣٩٨/١٠/١٥
|

14 سوار چیزی یا کسی بودن، آن را کنترل کردن
If you're a manager or a leader, you can't be on top of people
١٣٩٨/١٠/١٥
|

15 باد پیمودن ١٣٩٨/١٠/١١
|

16 باحال
that's so cool pal
خیلی باحاله رفیق
١٣٩٨/١٠/١١
|

17 برجسته
a featured item at a sale
١٣٩٨/١٠/١١
|

18 ?what are the things I want people to come away with
چیزهایی که می خواهم پس از جدایی در ذهن دیگران ثبت شود، چه هستند؟
١٣٩٨/١٠/١١
|

19 مأنوس بودن با کسی یا چیزی، همساز بودن
His book mostly resonated with young adults
کتاب هایش بیشتر با جوانان بالغ مأنوس بود.
My ideas for th ...
١٣٩٨/١٠/١٠
|

20 به یک بیان
I did very well in school , with a "genius IQ" if you will
من در مدرسه عملکرد بسیار خوبی داشتم و به بیانی بهره هوشیم در حد یک نابغ ...
١٣٩٨/١٠/٠٩
|

21 نهایی کردن یک معامله
you need to close 50 deals this year to meet your forecast
١٣٩٨/١٠/٠٨
|

22 به کسی آمدن، مناسب حال کسی بودن، مفید بودن،یاور بودن
I'm not sure that color works for you
من مطمئن نیستم آن رنگ به شما بیاید.
?How can we ...
١٣٩٨/١٠/٠٨
|

23 ساطع کردن، منتشر کردن
a sweet scent emanating from the blossoms
رایحه ای مطبوع که از شکوفه ها ساطع (منتشر) می شود.
١٣٩٨/١٠/٠٧
|

24 مسیر
Least-action pathways
مسیرهای کنش حداقلی
١٣٩٨/١٠/٠٥
|

25 نقطه غیر قابل توافق
بن بست
١٣٩٨/١٠/٠٤
|

26 سنگ تمام گذاشتن

He's a nice guy, always ready to go the extra mile for his friends
١٣٩٨/١٠/٠١
|

27 پاسخ معمولی و از پیش تعیین شده به یک سوال
Canned responses are predetermined responses to common questions
١٣٩٨/١٠/٠١
|

28 به نظر آمدن

He comes across as a very intelligent sensitive man
او به نظر مردی حساس و باهوش می آید.
١٣٩٨/١٠/٠١
|

29 نقش بازی کردن

Several issues are at play in determining the price of gasoline
مسائل متعددی در تعیین قیمت بنزین نقش بازی میکنند.
١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

30 در سراشیبی موفقیت بودن
He was on the fast track at his company
١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

31 روبراه

everything is going to be ok
همه چیز روبراه خواهد شد.
١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

32 نگرانی بی مورد

she's always fretting about the children
١٣٩٨/٠٩/٢٧
|

33 نظام ثبت و انتقال داده عددی ١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

34 سندروم کسالت کاری ١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

35 ارتباط تنگاتنگ با چیزی داشتن یا برقرار کردن ١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

36 کامیاب ١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

37 پیوسته ١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 contributor
• Dr Win was a major contributor to the research.
• دکتر وین کمک شایانی به تحقیقات کرد.
١٣٩٨/٠٩/٢٧
|

2 engaged
• They were engaged for one year before they were married.
• آنها به مدت یکسال قبل از ازدواج با یکدیگر نامزد بودند.
١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

3 engaged
• If you're not currently engaged, why don't you interview for this job?
• اگر در حال حاضر مشغله ای ندارید، چرا برای این کار مصاحبه نمی کنید؟
١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

4 engaged
• The manager is engaged at the moment; can I have him return your call?
• مدیر در حال حاضر درگیر است، آیا می توانم زمان دیگری این مکالمه را ترتیب دهم؟
١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

5 perspective
• Her drawings show excellent use of perspective.
• طرح هایش، کاربردی عالی از روش پرسپکتیو را نشان می دهند.
١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

6 perspective
• Her drawings show excellent use of perspective.
• او در طرح هایش از روش پرسپکتیو هنرمندانه بهره برده است.
١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

7 perspective
• Her drawings show excellent use of perspective.
• طرح هایش کاربرد روش پرسپکتیو را به زیبایی نشان می دهند.
١٣٩٨/٠٩/٢٦
|