فیروزآبادی

فیروزآبادی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



take for granted١١:٥٨ - ١٣٩٨/١١/٠١براحتی از کنار چیزی گذشتنگزارش
25 | 0
psychosomatically١٨:١٥ - ١٣٩٨/١٠/٣٠از دیدگاهی روان بدنیگزارش
0 | 0
literally١٧:٥٢ - ١٣٩٨/١٠/٣٠به معنای واقعی کلمهگزارش
80 | 1
put up with somebody١١:٣٧ - ١٣٩٨/١٠/٢٩تحمل کردن I don’t know why she puts up with him گزارش
9 | 0
get to the bottom of١٤:٥١ - ١٣٩٨/١٠/٢٦ته وتوی کاری یا امری یا چیزی یا مطلبی را درآوردن ؛ به همه ٔ جزئیات آن پی بردن . به تمام آن آگاهی یافتن با فحص و کنجکاوی . نیک از جزئیات امری آگاه شدنگزارش
51 | 0
play to١٥:٤١ - ١٣٩٨/١٠/٢٣به ساز کسی رقصیدن He didn't mean what he was saying. He was just playing to the crowd به درد کسی یا چیزی خوردن a film that plays to stereotypes of ho ... گزارش
2 | 1
if you like١٤:١١ - ١٣٩٨/١٠/٢٢اگر موافق باشید We can leave now if you like گزارش
12 | 1
all hands١٦:٥٧ - ١٣٩٨/١٠/١٨همگانی an all - hands meeting یک گردهمایی همگانی گزارش
2 | 0
compassionate١١:٢٩ - ١٣٩٨/١٠/١٧همدلانه Compassionate communication is the key to everything ارتباط همدلانه کلید حل مشکلات است.گزارش
12 | 1
hard changing١٠:٤٦ - ١٣٩٨/١٠/١٧مصمم و نیرومندگزارش
2 | 0
put your neck on the line١٨:٢٣ - ١٣٩٨/١٠/١٦همه چیز خود را وسط گذاشتنگزارش
0 | 0
check in on sb sth١٦:٣٦ - ١٣٩٨/١٠/١٦کسی یا چیزی را تحت نظارت قرار دادن یا بازبینی کردن گزارش
5 | 0
come up with١٦:٣٧ - ١٣٩٨/١٠/١٥به ذهن خطور کردن He came up with a great idea for the ad campaign ایده معرکه ای برای کارزار تبلیغاتی، به ذهنش خطور کرد. گزارش
18 | 1
be on top of sth١٦:٢٩ - ١٣٩٨/١٠/١٥سوار چیزی یا کسی بودن، آن را کنترل کردن If you're a manager or a leader, you can't be on top of people گزارش
0 | 0
beat head against the wall١٥:٥١ - ١٣٩٨/١٠/١١باد پیمودنگزارش
0 | 0
cool١٥:٤٢ - ١٣٩٨/١٠/١١باحال that's so cool pal خیلی باحاله رفیقگزارش
5 | 1
featured١٤:١٨ - ١٣٩٨/١٠/١١برجسته a featured item at a sale گزارش
25 | 1
come away١١:٣٦ - ١٣٩٨/١٠/١١?what are the things I want people to come away with چیزهایی که می خواهم پس از جدایی در ذهن دیگران ثبت شود، چه هستند؟گزارش
0 | 0
resonate with١٧:٤٤ - ١٣٩٨/١٠/١٠مأنوس بودن با کسی یا چیزی، همساز بودن His book mostly resonated with young adults کتاب هایش بیشتر با جوانان بالغ مأنوس بود. My ideas for the film r ... گزارش
23 | 0
if you will١٢:٠٨ - ١٣٩٨/١٠/٠٩به یک بیان I did very well in school , with a "genius IQ" if you will من در مدرسه عملکرد بسیار خوبی داشتم و به بیانی بهره هوشیم در حد یک نابغه بود. گزارش
18 | 0
close a deal١٦:١٨ - ١٣٩٨/١٠/٠٨نهایی کردن یک معامله you need to close 50 deals this year to meet your forecastگزارش
2 | 0
work for somebody١٥:١٤ - ١٣٩٨/١٠/٠٨به کسی آمدن، مناسب حال کسی بودن، مفید بودن، یاور بودن I'm not sure that color works for you من مطمئن نیستم آن رنگ به شما بیاید. ?How can we make it ... گزارش
2 | 0
emanate١٢:٢٨ - ١٣٩٨/١٠/٠٧ساطع کردن، منتشر کردن a sweet scent emanating from the blossoms رایحه ای مطبوع که از شکوفه ها ساطع ( منتشر ) می شود. گزارش
9 | 0
pathway١١:٠٧ - ١٣٩٨/١٠/٠٥مسیر Least - action pathways مسیرهای کنش حداقلیگزارش
18 | 0
sticking point١٤:١٣ - ١٣٩٨/١٠/٠٤نقطه غیر قابل توافق بن بستگزارش
12 | 0
go the extra mile١٦:٠٢ - ١٣٩٨/١٠/٠١سنگ تمام گذاشتن He's a nice guy, always ready to go the extra mile for his friends گزارش
30 | 0
canned١٢:٤٧ - ١٣٩٨/١٠/٠١پاسخ معمولی و از پیش تعیین شده به یک سوال Canned responses are predetermined responses to common questionsگزارش
14 | 1
come across١١:٢٠ - ١٣٩٨/١٠/٠١به نظر آمدن He comes across as a very intelligent sensitive man او به نظر مردی حساس و باهوش می آید.گزارش
32 | 1
at play١٥:٠٤ - ١٣٩٨/٠٩/٣٠نقش بازی کردن Several issues are at play in determining the price of gasoline مسائل متعددی در تعیین قیمت بنزین نقش بازی میکنند. گزارش
7 | 0
fast track١٢:٠٨ - ١٣٩٨/٠٩/٢٨در سراشیبی موفقیت بودن He was on the fast track at his company گزارش
9 | 0
OK١١:٣٦ - ١٣٩٨/٠٩/٢٨روبراه everything is going to be ok همه چیز روبراه خواهد شد. گزارش
16 | 1
fret١٦:٠٢ - ١٣٩٨/٠٩/٢٧نگرانی بی مورد she's always fretting about the children گزارش
30 | 0
digitalization١٥:٤٨ - ١٣٩٨/٠٩/٢٦نظام ثبت و انتقال داده عددیگزارش
0 | 1
boreout١٤:٥٥ - ١٣٩٨/٠٩/٢٦سندروم کسالت کاریگزارش
2 | 0
engaged١٤:٤٠ - ١٣٩٨/٠٩/٢٦ارتباط تنگاتنگ با چیزی داشتن یا برقرار کردنگزارش
16 | 2
fulfilled١٤:٢٧ - ١٣٩٨/٠٩/٢٦کامیابگزارش
23 | 0
sustainably١٢:٤٠ - ١٣٩٨/٠٩/٢٦پیوستهگزارش
5 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



contributor١٤:٠١ - ١٣٩٨/٠٩/٢٧
• Dr Win was a major contributor to the research.
دکتر وین کمک شایانی به تحقیقات کرد.
2 | 1
engaged١٤:٣٨ - ١٣٩٨/٠٩/٢٦
• They were engaged for one year before they were married.
آنها به مدت یکسال قبل از ازدواج با یکدیگر نامزد بودند.
9 | 1
engaged١٤:٣٦ - ١٣٩٨/٠٩/٢٦
• If you're not currently engaged, why don't you interview for this job?
اگر در حال حاضر مشغله ای ندارید، چرا برای این کار مصاحبه نمی کنید؟
5 | 1
engaged١٤:٣٤ - ١٣٩٨/٠٩/٢٦
• The manager is engaged at the moment; can I have him return your call?
مدیر در حال حاضر درگیر است، آیا می توانم زمان دیگری این مکالمه را ترتیب دهم؟
18 | 1
perspective١١:٢٨ - ١٣٩٨/٠٩/٢٦
• Her drawings show excellent use of perspective.
طرح هایش، کاربردی عالی از روش پرسپکتیو را نشان می دهند.
7 | 2
perspective١١:١٢ - ١٣٩٨/٠٩/٢٦
• Her drawings show excellent use of perspective.
او در طرح هایش از روش پرسپکتیو هنرمندانه بهره برده است.
14 | 3
perspective١١:١٠ - ١٣٩٨/٠٩/٢٦
• Her drawings show excellent use of perspective.
طرح هایش کاربرد روش پرسپکتیو را به زیبایی نشان می دهند.
9 | 3