ستایش قربانی

ستایش قربانی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



جیر١٩:٤٩ - ١٣٩٧/١٠/٢٢جیر به معنای پایین هست به گویش گیلکی اما ما به بالا میگیم جور نه جوردهگزارش
9 | 1
جور١٩:٤٥ - ١٣٩٧/١٠/٢٢جور در زبان گیلکی به معنای بالا استگزارش
14 | 1
swift٠٠:٢٧ - ١٣٩٧/١٠/١٤تند. فرز. چابک. سریعگزارش
46 | 1
cut the crap٠٠:٢٦ - ١٣٩٧/١٠/١٤مزخرف نگوگزارش
57 | 1
sneaky٠٠:٢٢ - ١٣٩٧/١٠/١٤آب زیر کاه و بلاگزارش
25 | 1
knock on wood٠٠:٢١ - ١٣٩٧/١٠/١٤بزنم به تخته چشم نخوریگزارش
16 | 1
holy crap٠٠:١٩ - ١٣٩٧/١٠/١٤جل الخالق، یا ابو الفضل ی ا خداگزارش
57 | 3
smoking hot٠٠:١٢ - ١٣٩٧/١٠/١٤خیلی جیگرهگزارش
44 | 1
tempt٠٠:١٠ - ١٣٩٧/١٠/١٤تحریک کردن اغوا کردنگزارش
28 | 1
blizzard٠٠:٠٧ - ١٣٩٧/١٠/١٤کولاک با بد های شدید و بارانگزارش
34 | 3
hail٠٠:٠٦ - ١٣٩٧/١٠/١٤تگرگ :زمانی که دمای هوا بالای صفر درجه ی سلسیوس باشد بارش به صورت باران رخ می دهد اگر قطرات باران در زمان پایین آمدن از توده ی هوای سرد عبور کنند تبد ... گزارش
32 | 1
snowplow٠٠:٠٣ - ١٣٩٧/١٠/١٤برف روبگزارش
14 | 1
sled٠٠:٠٢ - ١٣٩٧/١٠/١٤سورتمهگزارش
34 | 1
snowflake٠٠:٠١ - ١٣٩٧/١٠/١٤دانه برفگزارش
12 | 1
snow shovel٠٠:٠٠ - ١٣٩٧/١٠/١٤پاروی برف در زمان مسدود شدن راهگزارش
5 | 1
icicle٢٣:٥٨ - ١٣٩٧/١٠/١٣قندیل یخگزارش
5 | 1
hibernation٢٣:٥٦ - ١٣٩٧/١٠/١٣به معنی خواب زمستانی حیواناتی که در زمستان شرایط فراهم کردن غدا را ندارند.گزارش
16 | 1
کابوک٢٣:٣٩ - ١٣٩٧/١٠/١٣در زبان کردی به معنای کبوترگزارش
9 | 1
کژال٢٣:٣٧ - ١٣٩٧/١٠/١٣کژال به معنای دختر زیبا و رعنا، دارای چشمان درشت و زیبا مانند آهوگزارش
28 | 1
هه ژار٢٣:٣٤ - ١٣٩٧/١٠/١٣درمانده، بیچاره، فقیر، مستمند، ندار، تهیدست،گزارش
39 | 1
روله٢٣:٣٢ - ١٣٩٧/١٠/١٣اگر به کتاب فارسی سال هفتم رجوع کنیم به زبان کردی به معنای فرزند میشهگزارش
117 | 2
hit١٧:٠١ - ١٣٩٧/١٠/١٣به افراد مشهور و معروف میگن. توضیح اش هم dn نوشته از کانون زبا ایران البته معنی ضربه هم میدهگزارش
71 | 5
autograph١٤:٢٥ - ١٣٩٧/١٠/١٣دست خط افراد مشهور و معروف autograph ودست خط افراد عادی signگزارش
32 | 3
rare١٤:٢١ - ١٣٩٧/١٠/١٣گوشت نه پخته، رقیقگزارش
18 | 3
well done١٤:١٩ - ١٣٩٧/١٠/١٣گوشت کامل پخته شده ، نمره کامل ، عالی، آفرینگزارش
69 | 5
churn١٤:١٧ - ١٣٩٧/١٠/١٣دستگاه مخلوط مواد بستنیگزارش
34 | 2
flavor١٤:١٦ - ١٣٩٧/١٠/١٣دسر ، چاشنی، پیش غذاگزارش
34 | 5
invent١٤:١٤ - ١٣٩٧/١٠/١٣ابداع کردن، بوجود آوردن ، ساختنگزارش
83 | 5
fix١٤:٠٤ - ١٣٩٧/١٠/١٣چسباندن ، فشار دادن، درست کردن،گزارش
28 | 2
fix١٤:٠٠ - ١٣٩٧/١٠/١٣detective ( کاراگاه )گزارش
16 | 3
بابی١٣:١٨ - ١٣٩٧/١٠/١٣بابی به انگلیسی به معنای بچه ی احمق و بی عرضه استگزارش
12 | 1