Samaneh Mahmoodi

Samaneh Mahmoodi .

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



customs officer١٧:٤٨ - ١٣٩٩/٠٩/٠٤افسر گمرکگزارش
5 | 1
infuser١٧:٤٣ - ١٣٩٩/٠٩/٠٤چای صاف کن کروی شکل، ک تو لیوان یا قوری میندازنگزارش
12 | 1
headliners١٧:٤٠ - ١٣٩٩/٠٩/٠٤پوشش داخلی سقف ماشینگزارش
5 | 1
farebox١٧:٢٦ - ١٣٩٩/٠٩/٠٤محفظه ای قلک مانند که کرایه اتوبوس درون ان انداختع میشود،گزارش
7 | 1
pegboard١٦:٤٨ - ١٣٩٩/٠٩/٠٤صفحه نصب ابزار روی دیوارگزارش
5 | 1
curfew١١:٣٥ - ١٣٩٩/٠٩/٠٤From 9 p. m to 5 a. m is curfew in peak time in corona period.گزارش
16 | 1
wood plane١١:٢٩ - ١٣٩٩/٠٩/٠٤ذستگاه چوب تراش دستیگزارش
5 | 1
extension lead١١:٢٧ - ١٣٩٩/٠٩/٠٤سیم سیارگزارش
9 | 1
penknife١٤:٤٣ - ١٣٩٩/٠٩/٠٢چاقوی کوچک چند کارهگزارش
9 | 1
spice rack١٤:٣٤ - ١٣٩٩/٠٩/٠٢قفسه ادویهگزارش
16 | 1
fairy lights١٢:٥٩ - ١٣٩٩/٠٨/٣٠ریسه لامپگزارش
12 | 1
coat of paint٠٠:٤١ - ١٣٩٩/٠٨/٢٢یه دست رنگگزارش
25 | 1
fall ill٢٣:٣٩ - ١٣٩٩/٠٨/٠٩بیمار شدنگزارش
39 | 1
break journey٢٣:٣٧ - ١٣٩٩/٠٨/٠٩توقف در جایی در طول سفرگزارش
12 | 1
go low٠١:٣٧ - ١٣٩٩/٠٧/٠٧پایین اومدن ( تو قیمت )گزارش
2 | 1
take someone's word for it١٦:٢٥ - ١٣٩٩/٠٧/٠١باور کردن، قبول کردن، پذیرفتنگزارش
7 | 1
behave oneself٢١:٣٦ - ١٣٩٩/٠٦/٣٠درست رفتار کردن، مودبانه رفتار کردنگزارش
12 | 1
addition٢١:٣٦ - ١٣٩٩/٠٦/٣٠عضو جدید، She is a great addition to class.گزارش
25 | 1
tie up١٢:٤٢ - ١٣٩٩/٠٦/٢٤استفاده کردن از یک وسیله، Tie up computer for 3 hours گزارش
7 | 1
rip down٠٠:٣٧ - ١٣٩٩/٠٦/٢٤Rip down wall, خراب کردن دیوارگزارش
5 | 1
escape route١٦:٤٥ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢خروجی اضطراریگزارش
7 | 1
chunk of change١١:٤٣ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢پول خیلی زیادی، مبلغ بالاییگزارش
5 | 1
put together١١:٢٩ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢غذا یا مهمونی ، تدارک دیدن، تهیه کردنگزارش
18 | 1
feed into٢٣:٢٢ - ١٣٩٩/٠٦/٢٠Feed your money into vending machine . سکه انداختن داخل دستگاه . . . گزارش
7 | 1
pull out١٢:٣٧ - ١٣٩٩/٠٦/٢٠در آ وردن. Let's pull out your grades گزارش
21 | 0
step into١٢:٣٣ - ١٣٩٩/٠٦/٢٠وارد شدن Step into my office. . .گزارش
44 | 0
could not help٢٣:٢٢ - ١٣٩٩/٠٦/١٩عدم توانایی کنترل، یا نتوانستن در جلوگیری از . . . . I couldn't help laughing نمیتوستم کنترل کنم خنده م رو .گزارش
18 | 0
out of٢٣:١٩ - ١٣٩٩/٠٦/١٩از میانِ. . . Out of every book you had read. . . .گزارش
55 | 1
hysterically٢٣:١٨ - ١٣٩٩/٠٦/١٩ب طرز مسخره ایگزارش
30 | 1
rush٢١:٣٨ - ١٣٩٩/٠٦/١٩هول کردنگزارش
18 | 1
switch٢١:٠٦ - ١٣٩٩/٠٦/١٩برای تغییر موضوع تو مکالمع استفادع میشع، that's a switch😊گزارش
37 | 1
sweat١٨:٥٢ - ١٣٩٩/٠٦/١٧نگران بودنگزارش
25 | 1
stance١٨:٤٩ - ١٣٩٩/٠٦/١٧نظر , دیدگاه. . . his stanceگزارش
103 | 1
nuke١٧:٣٧ - ١٣٩٩/٠٦/١٧گرم کردن غذاگزارش
16 | 0
indebt١٦:١١ - ١٣٩٩/٠٦/١٧بدهکار،گزارش
14 | 1
convenient time١٤:٤٠ - ١٣٩٩/٠٦/١٦وقت مناسبترگزارش
12 | 0
bum٢٣:٠٠ - ١٣٩٩/٠٦/١٣گدایی کردن پول یا غذاگزارش
12 | 1
have balls٢٣:١٥ - ١٣٩٩/٠٦/١٠تخم داشتن، جرات داشتنگزارش
5 | 1
gut١٤:٥١ - ١٣٩٩/٠٦/١٠شکم، منظور چربی تو قسمت شکمگزارش
23 | 1