مدالهای Empress
٥٧٨
٦,٢٠٢
٦٥
١
٢٤
٤٠
ثبت واژه جدید
-
دیکشنری
-
to smash sth out: برای انجام شدن کار یا هدفی و تمام ک ...
٢ سال پیش
ثبت واژه جدید
-
دیکشنری
-
smash out of sth: فرار کردن از جایی بوسیله شکستن مانع ...
٢ سال پیش
پیشنهاد با حداقل ١٥ رای
-
دیکشنری
-
book: book: leave a place quickly معنی ر ...
٢ سال پیش
پیشنهاد با حداقل ٥ رای
-
دیکشنری
-
kick off: عصبانی شدن یا شروع به شکایت کردن با ...
٢ سال پیش
پیشنهاد با حداقل ٥ رای
-
دیکشنری
-
kick in: 1. دادن چیزی، بخصوص کمک یا پول. 2. ...
٢ سال پیش
پیشنهاد با حداقل ٥ رای
-
دیکشنری
-
kick around: kick around/about 1. رفتار کردن با ...
٢ سال پیش
پیشنهاد با حداقل ٥ رای
-
دیکشنری
-
kick about: Kick around or kick about: 1. رفتار ...
٢ سال پیش
پیشنهاد با حداقل ٥ رای
-
دیکشنری
-
flare: 1. گشاد شدن، آزاد شدن 2. شدیدتر شدن ...
٢ سال پیش
پیشنهاد با حداقل ٥ رای
-
دیکشنری
-
flare up: 1. عود کردن، دوباره شروع شدن ( بیما ...
٢ سال پیش
پیشنهاد با حداقل ٥ رای
-
دیکشنری
-
kickback: فعل: to kick back 1. استراحت کردن 2 ...
٢ سال پیش
پیشنهاد با حداقل ٥ رای
-
دیکشنری
-
kick out: 1. بیرون انداختن ( فیزیکی، مثلاً دس ...
٢ سال پیش
پیشنهاد با حداقل ٥ رای
-
دیکشنری
-
kickup: Kick up: 1. سرعت گرفتن ( اسب ) ، اف ...
٢ سال پیش
پیشنهاد با حداقل ٥ رای
-
دیکشنری
-
repel: 1. دفع کردن، به عقب راندن، دور کردن ...
٢ سال پیش
پیشنهاد با حداقل ١٥ رای
-
دیکشنری
-
break: شکستن Break out: 1. ظاهر شدن عارضه ...
٢ سال پیش
پیشنهاد با حداقل ٥ رای
-
دیکشنری
-
pass off: 1. وانمود کردن 2. جعل کردن ( معمولا ...
٢ سال پیش
٢