سعید ترابی

سعید ترابی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



pursuit١٤:٤٨ - ١٣٩٨/١١/٠٨1. به دنبال 2. تعقیب 3. سرگرمی و فعالیت های شخصیگزارش
97 | 1
closure١٦:٣٨ - ١٣٩٨/١١/٠٦1. بستن دائمی مکانی ( تعطیلی ) 2. بستن جاده ( موقت ) 3. پایان، خاتمهگزارش
48 | 0
prescribed١٧:٢٨ - ١٣٩٨/١١/٠٢مقرر شده ( توسط قانون ) تجویز شده ( توسط پزشک )گزارش
55 | 0
with your tail between your legs١٧:٠٩ - ١٣٩٨/١١/٠٢دمش رو رو کولش گذاشتنگزارش
2 | 0
outspoken٢١:٠٩ - ١٣٩٨/١٠/٢٩رک و بی پردهگزارش
2 | 1
succumb٢٠:٤٨ - ١٣٩٨/١٠/٢٩1. تسلیم شدن 2. از پای در پامدن، هلاک شدنگزارش
2 | 0
appal٢٠:٤٠ - ١٣٩٨/١٠/٢٩شوکه کردنگزارش
5 | 1
abstain١٨:٥٣ - ١٣٩٨/١٠/٢٦پرهیز کردن، امتناع کردن، خودداری کردنگزارش
21 | 0
controversial١٨:١٥ - ١٣٩٨/١٠/٢٦جدل برانگیز، جنجالیگزارش
39 | 1
on equal terms١٨:٠٩ - ١٣٩٨/١٠/٢٦در شرایط برابر یا یکسانگزارش
2 | 0
on an equal footing١٨:٠٨ - ١٣٩٨/١٠/٢٦در شرایط برابر یا یکسانگزارش
0 | 0
sterility١٤:٣٠ - ١٣٩٨/١٠/٢٥نازایی، عقیمیگزارش
7 | 0
aquoibonisme١٤:٣٥ - ١٣٩٨/١٠/٢٥( زبان فرانسه ) حس بیهودگیگزارش
0 | 0
sterile١٤:٣٠ - ١٣٩٨/١٠/٢٥1. نازا، عقیم 2. سترون شده، ضدعفونی شده، گندزدایی شده 3. بی حاصل 4. بی روح، ملال انگیز 5. ( زمین ) نابارورگزارش
23 | 0
envisage١٤:٠٥ - ١٣٩٨/١٠/٢٥تصور کردن، انگاشتنگزارش
12 | 0
futile١٤:٠٣ - ١٣٩٨/١٠/٢٥بیهوده، بی فایدهگزارش
7 | 0
be up to somebody١٣:١٩ - ١٣٩٨/١٠/٢٥1. به کسی بستگی داشتن 2. به عهده کسی بودنگزارش
2 | 0
pickup٠٧:٤٩ - ١٣٩٨/١٠/١٩شروع کردن ( از جای متوقف شده ) ، از سر گرفتنگزارش
25 | 1
doping٠٨:٢٠ - ١٣٩٨/١٠/١٨دوپینگگزارش
5 | 1
state١٩:٥٨ - ١٣٩٨/١٠/١٧اسم 1. وضعیت، وضع 2. دولت 3. کشور، کشوری 4. ایالت 5. the States ایالات متحده آمریکا فعل بیان کردن، ذکر کردن، نوشتنگزارش
115 | 1
objective٠٢:٤٤ - ١٣٩٨/١٠/١٦1. هدف 2. مقصد 3. واقعی، بر اساس حقیقت، واقع بین 4. عینی، قابل مشاهدهگزارش
32 | 1
practice٠٣:٠٨ - ١٣٩٨/١٠/١٥1. تمرین 2. in practice در عمل 3. فعالیت، عمل 4. کار 5. be common/standard/normal practice روش متداول/استاندارد/معمول 6. good/best/bad practice کار خ ... گزارش
62 | 1
practice makes perfect٠٣:٠٧ - ١٣٩٨/١٠/١٥تمرین یا تکرار عالی می کندگزارش
21 | 1
be out of practice٠٣:٠٦ - ١٣٩٨/١٠/١٥تمرین نداشتنگزارش
2 | 1
put something into practice٠٣:٠٤ - ١٣٩٨/١٠/١٥به اجرا گذاشتنگزارش
0 | 0
strike gold٠٢:٢٨ - ١٣٩٨/١٠/١٥پیدا کردن طلا ( منظور ثروتمند شدن به خاطر چیزی )گزارش
5 | 1
strike٠٢:٣٣ - ١٣٩٨/١٠/١٥1. کوبیدن، خوردن به 2. ضربه زدن، زدن 3. خطور کردن یا به نظر رسیدن 4. اعتصاب کردن 5. حمله کردن ( به کسی ) 6. صدمه ( یا ضربه ) زدن ( به کسی یا چیزی ) ... گزارش
288 | 1
strike a match٠٢:٢٩ - ١٣٩٨/١٠/١٥( جرقه یا کبریت ) زدن گزارش
5 | 0
strike gold oil٠٢:٢٨ - ١٣٩٨/١٠/١٥کشف کردن ( طلا یا نفت )گزارش
0 | 0
strike a camp٠٢:٢٧ - ١٣٩٨/١٠/١٥جمع کردن کمپگزارش
0 | 0
strike a balance٠١:٣٤ - ١٣٩٨/١٠/١٥به یک اندازه اهمیت دادن ( به دو چیز ) ، توازن برقرار کردنگزارش
9 | 0
early٠١:٢٥ - ١٣٩٨/١٠/١٥صفت 1. اوایل، اولیه 2. زود 3. آغازین 4. نخستین 5. the early hours نیمه شب ( بین ساعت 12 شب و صبح ) 6. an early start شروع در صبح زود 7. at/from an e ... گزارش
41 | 1
paramount٠١:١٢ - ١٣٩٨/١٠/١٥مهمترین، بیشترینگزارش
9 | 1
generality٠١:٠٦ - ١٣٩٨/١٠/١٥1. کلیت 2. اکثریت، عمومگزارش
7 | 0
overriding٠١:٠١ - ١٣٩٨/١٠/١٥مهمترین، اصلی ترینگزارش
5 | 0
conduct٢١:٣٤ - ١٣٩٨/١٠/١٤فعل 1. انجام دادن 2. رهبری کردن ( ارکستر و غیره ) 3. conduct yourself مواظب رفتار خود بودن، به طریقی رفتار کردن 4. انتقال دادن ( گرما یا جریان ) 5. ... گزارش
94 | 1
discharge١٨:٥٢ - ١٣٩٨/١٠/٠٢1. مرخص کردن، عزل کردن، بیرون کردن 2. تخلیه کردن 3. شلیک کردن، تیر انداختن 4. انجام دادن یا ادا کردن ( وظیفه یا دین یا تعهد . . . ) 5. تخلیه کردن ال ... گزارش
55 | 1
outbreak١٨:٣٦ - ١٣٩٨/١٠/٠٢شروع ناگهانی، شیوع، وقوعگزارش
21 | 1
prevailing١٨:٣١ - ١٣٩٨/١٠/٠٢رایج، متداول، غالبگزارش
16 | 0
socket١٨:١٠ - ١٣٩٨/١٠/٠٢1. پریز 2. سرپیچ، سوکت 3. سوراخ یا حفره یا چالهگزارش
25 | 1
reservoir١٧:٢٤ - ١٣٩٨/١٠/٠٢1. آب انبار، دریاچه مصنوعی برای ذخیره آب برای استفاده مردم 2. ذخیره 3. مخزنگزارش
7 | 0
lay١٧:١٦ - ١٣٩٨/١٠/٠٢1. گذاشتن 2. lay bricks/carpet/concrete/cables etc چیدن آجرها، پهن کردن فرش ( روی کف ) ، خواباندن لوله روی زمین و . . . 3. تخم گذاشتن 4. چیدن میز ( ... گزارش
41 | 1
lay١٥:٣١ - ١٣٩٨/١٠/٠٢1. گذاشتن 2. lay bricks/carpet/concrete/cables etc چیدن آجرها، پهن کردن فرش ( روی کف ) ، خواباندن لوله روی زمین و . . . 3. تخم گذاشتن 4. چیدن میز ( ... گزارش
62 | 1
lay the base١٥:٢٣ - ١٣٩٨/١٠/٠٢بنای چیزی را گذاشتنگزارش
2 | 0
lay the foundations١٥:٢٢ - ١٣٩٨/١٠/٠٢بنای چیزی را گذاشتنگزارش
23 | 1
pedestrian١٥:٠١ - ١٣٩٨/١٠/٠٢عابر پیاده، معمولی، پیش پا افتادهگزارش
23 | 1
resent١٤:٥٤ - ١٣٩٨/١٠/٠٢خشمگین شدنگزارش
14 | 1
common١٤:٢٦ - ١٣٩٨/١٠/٠٢1. معمول 2. رایج، شایع 3. مشترک 4. عمومی 5. معمولیگزارش
23 | 3
administration١٣:٠٢ - ١٣٩٨/١٠/٠٢1. اداره، مدیریت 2. دولت، حکومت 3. اجرا، دادن یا خوراندن دارو توسط پرستار 4. قسمت اداریگزارش
62 | 0
utility١٢:٤١ - ١٣٩٨/١٠/٠٢1. خدمات شهری مانند گازف برق، آب، تلفن و . . . 2. کارایی 3. شرکت های خدمات شهری مانند شرکت آب، شرکت رق، . . . 4. برنامه کامپیوتریگزارش
41 | 1