سعید ترابی

سعید ترابی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



ratify٢٣:١٩ - ١٣٩٨/١١/١٤امضا کردن، تصویب کردنگزارش
5 | 0
amid٢٣:١٤ - ١٣٩٨/١١/١٤1. بحبوحه 2. در میان، در وسطگزارش
30 | 0
broke٢٣:٠٤ - ١٣٩٨/١١/١٤1. بی پول 2. go broke ورشکسته شدن 3. go for broke دل به دریا زدن، ریسک کردن 4. if it ain't broke, don't fix it سری که درد نمی کند دستمال نبند گزارش
18 | 1
self sufficient٢٢:٥٣ - ١٣٩٨/١١/١٤خود بس، بی نیاز، خود بسنده، خودکفاگزارش
7 | 0
rousing٢٢:٢٩ - ١٣٩٨/١١/١٤شور انگیزگزارش
0 | 0
keynote٢٢:٢٦ - ١٣٩٨/١١/١٤کلیدی، قسمت کلیدیگزارش
7 | 0
treasurer٢٢:١٧ - ١٣٩٨/١١/١٤خزانه دار، صندوقدارگزارش
9 | 0
punctuation٢٢:١٦ - ١٣٩٨/١١/١٤علائم نوشتاری مانند نقطه، ویرگول، علامت سوال . . .گزارش
21 | 1
defy٢٢:٠٩ - ١٣٩٨/١١/١٤سرپیچی کردن، زیر پا گذاشتنگزارش
30 | 0
permeate٢١:٤٦ - ١٣٩٨/١١/١٤رسوخ کردنف پخش شدنگزارش
5 | 0
flout٢١:٣٨ - ١٣٩٨/١١/١٤زیرپا گذاشتنگزارش
14 | 0
convention٢١:٣٣ - ١٣٩٨/١١/١٤1. نشست، مجمع 2. توافقنامه، پیمان 3. آداب و رسوم، عرف، رسم 4. قاعده، سبکگزارش
71 | 1
impression٢١:٠٨ - ١٣٩٨/١١/١٤1. احساس، عقیده 2. be under the impression ( that ) این تصور را داشتن 3. ادا، تقلید 4. تصور، خیال 5. رد، اثر 6. تعداد چاپ 7. تاثیرف اثر 8. نمایشگزارش
101 | 0
favorable٠٩:١٩ - ١٣٩٨/١١/١٤1. مورد پسند 2. مطلوب، مساعد 3. مناسبگزارش
18 | 0
band٠٩:٠١ - ١٣٩٨/١١/١٤1. گروهی از نوازندگان 2. گروه، دسته 3. محدوده 4. بند ( مثلا بند کیف، ساعت ) 5. نوار، باریکه دسته بندی کردن، با بند بستنگزارش
30 | 1
division٢١:١٠ - ١٣٩٨/١١/١٣1. تفکیک، جداسازی 2. اختلاف 3. تقسیم 4. قسمت، بخش ( در یک سازمان یا اداره . . . ) 5. ( ارتش ) لشکر 6. ( ورزش ) دسته بندی مثلا دسته یک 7. دسته بندی پ ... گزارش
53 | 0
whereabouts٢٠:٤٩ - ١٣٩٨/١١/١٣کجا محل، جاگزارش
16 | 0
tax٢٠:٣٨ - ١٣٩٨/١١/١٣مالیات مالیات گرفتن فشار آوردن برگزارش
30 | 1
fetch١٩:٣١ - ١٣٩٨/١١/١٣1. رفتن و آوردن، آوردن 2. ( به قیمت . . . ) به فروش رفتن 3. به وجود آوردن 4. سیلی زدنگزارش
41 | 1
scrap١٩:١٧ - ١٣٩٨/١١/١٣اسم: 1. تکه 2. قراضه، باطله، اوراق 3. ته مانده، باقیمانده غذا 4. خرده 5. دعوا فعل: 1. کنار گذاشتن 2. اوراق کردن 3. دعوا کردنگزارش
32 | 0
widespread١٧:٠٠ - ١٣٩٨/١١/١٣گسترده، فراوانگزارش
23 | 1
modest١٦:٥٦ - ١٣٩٨/١١/١٣1. جزئی، مختصر، ناچیز 2. محجوبف باحیا 3. لباس پوشیده و سادهگزارش
32 | 1
lament١٦:٠٢ - ١٣٩٨/١١/١٣فعل: 1. اظهار تاسف کردن 2. نالیدن، گله و شکایت کردن اسم: 1. گله و شکایت 2. مرثیه گزارش
28 | 0
ever since٠٣:١٩ - ١٣٩٨/١١/١٣ازوقتی که از زمانی کهگزارش
23 | 0
speculate٠٣:١٥ - ١٣٩٨/١١/١٣1. نظریه پردازی کردن، گمان پردازی کردن، حدس زدن 2. ( سهام یا زمین و غیره ) خرید و فروش کردن، سرمایه گذاری کردن درگزارش
34 | 0
exile٠٢:٥٧ - ١٣٩٨/١١/١٣تبعید تبعید کردنگزارش
9 | 0
halt٠٠:٣٧ - ١٣٩٨/١١/١٣اسم 1. توقف 2. call a halt ( to something ) متوقف کردن 3. محل توقف اتوبوس ها برای سوار و پیاده کردن ( ایستگاه نیست ) فعل 1. متوقف کردن 2. از حرکت ا ... گزارش
30 | 0
progressive٠٠:٠٤ - ١٣٩٨/١١/١٣1. ترقی خواهانه، مدرن 2. تدریجی، رو به رشد 3. ترقی خواهگزارش
30 | 1
marked٢٣:٣٤ - ١٣٩٨/١١/١٢قابل توجه، چشمگیرگزارش
21 | 0
accustomed١٨:٢١ - ١٣٩٨/١١/١٢1. عادت 2. همیشگیگزارش
16 | 0
arena١٧:٣٢ - ١٣٩٨/١١/١٢1. آوردگاه، محل مسابقات 2. عرصه، صحنهگزارش
32 | 0
neutral١٧:٢٢ - ١٣٩٨/١١/١٢صفت 1. بی طرف 2. ( تقریبا ) بی رنگ 3. بدون بار الکتریکی، ( برق ) نه مثبت نه منفی 4. خنثی 5. بدون تغییر اسم 1. ( اتوموبیل و غیره ) دنده خلاص 2. بی طرفگزارش
28 | 1
venue١٧:٠٧ - ١٣٩٨/١١/١٢محلگزارش
16 | 1
encounter١٦:٢٩ - ١٣٩٨/١١/١٢فعل 1. مواجه شدن، روبرو شدن 2. برخورد کردن ( با . . . ) اسم برخورد، رویارویی گزارش
74 | 1
obnoxious١٦:١٨ - ١٣٩٨/١١/١٢( آدم ) بیخود، بی دادب، نفرت انگیز ( بوی ) نامطبوع، ناخوشایندگزارش
37 | 1
bruising١٥:٠٢ - ١٣٩٨/١١/١٢( پیشامد یا واقعه ) تلخگزارش
0 | 1
memoir١٤:٥٩ - ١٣٩٨/١١/١٢خاطرهگزارش
2 | 0
alarming١٤:٥٨ - ١٣٩٨/١١/١٢اضطراب آورگزارش
9 | 1
indulgence١٨:١٦ - ١٣٩٨/١١/١١1. زیاده روی 2. خوشگذرانی 3. چشم پوشی و گذشت ( نسبت به اشتباهات دیگران ) گزارش
14 | 0
eventuality١٧:٥٦ - ١٣٩٨/١١/١٠پیشامد، احتمالگزارش
2 | 0
snap somebody's head off١٥:٥١ - ١٣٩٨/١١/١٠سر کسی داد زدنگزارش
0 | 0
depict١٣:٣٩ - ١٣٩٨/١١/١٠به تصویر کشیدنگزارش
23 | 1
constitution١٣:٣٤ - ١٣٩٨/١١/١٠1. قانون اساسی 2. بنیه 3. ساختارگزارش
55 | 1
stride٢٠:١٩ - ١٣٩٨/١١/٠٨اسم 1. گام های بلند 2. گام، قدم 3. take something in your stride با آرامش برخورد کردن 4. get into your stride به راه افتادن 5. طرز راه رفتن 6. break ... گزارش
48 | 1
break stride٢٠:٠٣ - ١٣٩٨/١١/٠٨کند شدن متوقف شدنگزارش
5 | 0
get into your stride٢٠:٠١ - ١٣٩٨/١١/٠٨به راه افتادنگزارش
0 | 0
take something in stride١٩:٥٧ - ١٣٩٨/١١/٠٨با آرامش برخورد کردن با چیزیگزارش
5 | 0
take something in your stride١٩:٥٦ - ١٣٩٨/١١/٠٨با آرامش برخورد کردنگزارش
2 | 0
bond١٩:٥٠ - ١٣٩٨/١١/٠٨اسم 1. اوراق قرضه 2. پیوند 3. قید، بند 4. اتصال 5. قرارداد 6. وثیقه 7. ضمانتنامه فعل 1. به هم چسبیدن 2. رابطه یا پیوند برقرار کردنگزارش
76 | 0
inspiration١٥:٠٢ - ١٣٩٨/١١/٠٨مشوق، انگیزه، ایدهگزارش
23 | 1