برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

سعید ترابی

سعید ترابی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

151 1. تسلیم شدن
2. از پای در پامدن، هلاک شدن
١٣٩٨/١٠/٢٩
|

152 شوکه کردن ١٣٩٨/١٠/٢٩
|

153 پرهیز کردن، امتناع کردن،خودداری کردن ١٣٩٨/١٠/٢٦
|

154 جدل برانگیز، جنجالی ١٣٩٨/١٠/٢٦
|

155 در شرایط برابر یا یکسان ١٣٩٨/١٠/٢٦
|

156 در شرایط برابر یا یکسان ١٣٩٨/١٠/٢٦
|

157 (زبان فرانسه) حس بیهودگی ١٣٩٨/١٠/٢٥
|

158 1. نازا، عقیم
2. سترون شده، ضدعفونی شده، گندزدایی شده
3. بی حاصل
4. بی روح، ملال انگیز
5. (زمین) نابارور
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

159 نازایی، عقیمی ١٣٩٨/١٠/٢٥
|

160 تصور کردن، انگاشتن ١٣٩٨/١٠/٢٥
|

161 بیهوده، بی فایده ١٣٩٨/١٠/٢٥
|

162 1. به کسی بستگی داشتن
2. به عهده کسی بودن
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

163 شروع کردن (از جای متوقف شده)، از سر گرفتن ١٣٩٨/١٠/١٩
|

164 دوپینگ ١٣٩٨/١٠/١٨
|

165 اسم
1. وضعیت، وضع
2. دولت
3. کشور، کشوری
4. ایالت
5. the States ایالات متحده آمریکا

فعل
بیان کردن، ذکر کردن، نوشتن
١٣٩٨/١٠/١٧
|

166 1. هدف
2. مقصد
3. واقعی، بر اساس حقیقت، واقع بین
4. عینی، قابل مشاهده
١٣٩٨/١٠/١٦
|

167 1. تمرین
2. in practice در عمل
3. فعالیت، عمل
4. کار
5. be common/standard/normal practice روش متداول/استاندارد/معمول
6. good/best/bad ...
١٣٩٨/١٠/١٥
|

168 تمرین یا تکرار عالی می کند ١٣٩٨/١٠/١٥
|

169 تمرین نداشتن ١٣٩٨/١٠/١٥
|

170 به اجرا گذاشتن ١٣٩٨/١٠/١٥
|

171 1. کوبیدن، خوردن به
2. ضربه زدن، زدن
3. خطور کردن یا به نظر رسیدن
4. اعتصاب کردن
5. حمله کردن (به کسی)
6. صدمه (یا ضربه) زدن (به کسی ی ...
١٣٩٨/١٠/١٥
|

172 به یک اندازه اهمیت دادن (به دو چیز)، توازن برقرار کردن ١٣٩٨/١٠/١٥
|

173 (جرقه یا کبریت) زدن
١٣٩٨/١٠/١٥
|

174 پیدا کردن طلا (منظور ثروتمند شدن به خاطر چیزی) ١٣٩٨/١٠/١٥
|

175 کشف کردن (طلا یا نفت) ١٣٩٨/١٠/١٥
|

176 جمع کردن کمپ ١٣٩٨/١٠/١٥
|

177 به یک اندازه اهمیت دادن (به دو چیز)، توازن برقرار کردن ١٣٩٨/١٠/١٥
|

178 صفت
1. اوایل، اولیه
2. زود
3. آغازین
4. نخستین
5. the early hours نیمه شب (بین ساعت 12 شب و صبح)
6. an early start شروع در صبح زود< ...
١٣٩٨/١٠/١٥
|

179 مهمترین، بیشترین ١٣٩٨/١٠/١٥
|

180 1. کلیت
2. اکثریت، عموم
١٣٩٨/١٠/١٥
|

181 مهمترین، اصلی ترین ١٣٩٨/١٠/١٥
|

182 فعل
1. انجام دادن
2. رهبری کردن (ارکستر و غیره)
3. conduct yourself مواظب رفتار خود بودن، به طریقی رفتار کردن
4. انتقال دادن (گرما یا جری ...
١٣٩٨/١٠/١٤
|

183 1. مرخص کردن، عزل کردن، بیرون کردن
2. تخلیه کردن
3. شلیک کردن، تیر انداختن
4. انجام دادن یا ادا کردن (وظیفه یا دین یا تعهد ...)
5. تخلیه ...
١٣٩٨/١٠/٠٢
|

184 شروع ناگهانی، شیوع، وقوع ١٣٩٨/١٠/٠٢
|

185 رایج، متداول، غالب ١٣٩٨/١٠/٠٢
|

186 1. پریز
2. سرپیچ، سوکت
3. سوراخ یا حفره یا چاله
١٣٩٨/١٠/٠٢
|

187 1. آب انبار، دریاچه مصنوعی برای ذخیره آب برای استفاده مردم
2. ذخیره
3. مخزن
١٣٩٨/١٠/٠٢
|

188 1. گذاشتن
2. lay bricks/carpet/concrete/cables etc
چیدن آجرها، پهن کردن فرش (روی کف)، خواباندن لوله روی زمین و ...
3. تخم گذاشتن
4. چیدن ...
١٣٩٨/١٠/٠٢
|

189 1. گذاشتن
2. lay bricks/carpet/concrete/cables etc
چیدن آجرها، پهن کردن فرش (روی کف)، خواباندن لوله روی زمین و ...
3. تخم گذاشتن
4. چیدن ...
١٣٩٨/١٠/٠٢
|

190 بنای چیزی را گذاشتن ١٣٩٨/١٠/٠٢
|

191 بنای چیزی را گذاشتن ١٣٩٨/١٠/٠٢
|

192 عابر پیاده، معمولی، پیش پا افتاده ١٣٩٨/١٠/٠٢
|

193 resent ١٣٩٨/١٠/٠٢
|

194 خشمگین شدن ١٣٩٨/١٠/٠٢
|

195 1. معمول
2. رایج، شایع
3. مشترک
4. عمومی
5. معمولی
١٣٩٨/١٠/٠٢
|

196 1. اداره، مدیریت
2. دولت، حکومت
3. اجرا، دادن یا خوراندن دارو توسط پرستار
4. قسمت اداری
١٣٩٨/١٠/٠٢
|

197 1. خدمات شهری مانند گازف برق، آب، تلفن و ...
2. کارایی
3. شرکت های خدمات شهری مانند شرکت آب، شرکت رق، ...
4. برنامه کامپیوتری
١٣٩٨/١٠/٠٢
|

198 1. مهارت
2. حوزه اختیارات، اختیار
١٣٩٨/١٠/٠٢
|

199 معکوس، وارونه ١٣٩٨/١٠/٠٢
|

200 1. بهداشت
2. سیستم فاضلاب
١٣٩٨/١٠/٠٢
|