سعید صفاری مقدم

سعید صفاری مقدم تحلیل گر و طراح نرم افزار هستم و علاقه زیادی به فهم صحیح اصطلاحات انگلیسی دارم. با دیدن این سایت خوب علاقمند شدم درک خودمو از معانی با دیگران به اشتراک بذارم.

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



phaseout١٨:٣٢ - ١٤٠٠/٠٤/١٤از رده خارج کردن/شدن منسوخ کردن/شدنگزارش
5 | 0
couldn't help but notice that١١:٣٨ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤بر حسب اتفاق متوجه شدم که. . . ، از قضا متوجه شدم/فهمیدم که. . . . ، خیلی اتفاقی متوجه شدم که . . .گزارش
2 | 0
bummer٢١:٣٩ - ١٤٠٠/٠١/٠٤( چه ) افتضاحی/ضد حالی/ گندی/حالگیریگزارش
7 | 0
crackdown١٧:٤٦ - ١٣٩٩/١٢/٢١شدت عمل به خرج دادن/نشان دادن ( در قبال کسی، چیزی یا موضوعی ) سخت گرفتن ( نسبت به موضوعی )گزارش
2 | 0
beef up١٧:٣٨ - ١٣٩٩/١٢/٢١تقویت کردن، بهتر کردن، افزایش دادن، شدت بخشیدن، تشدید کردن/شدنگزارش
2 | 0
monkey around with١٧:٢٥ - ١٣٩٩/١٢/٢١الکی با چیزی ور رفتن ( بدون آنکه روش درست کار با آن را بلد بودن ) گزارش
0 | 0
provisioning١١:١٧ - ١٣٩٩/١١/٢٢مهیاسازی، آماده سازیگزارش
9 | 0
pileup١٨:٤١ - ١٣٩٩/١٠/٠٥انباشته شدن، تلنبار شدنگزارش
21 | 1
talk around١٩:٥٨ - ١٣٩٩/٠٧/١٩مخ زدن ( مخ کسی را برای انجام کاری زدن ) ، متقاعد کردنگزارش
7 | 0
blurt out١٩:٤٧ - ١٣٩٩/٠٧/١٩سوتی دادن ( گفتن چیزی که قرار نبود گفته بشه ) ، از دهان پریدنگزارش
25 | 0
spot١٨:٣٢ - ١٣٩٩/٠٧/١٧جانمایی کردن/پیدا کردن ( از میان انبوهی از چیزها )گزارش
12 | 1
nip it in the bud١٨:٠٤ - ١٣٩٩/٠٧/١٤در نطفه خفه کردن، سریع دست بکار شدن ( جهت رفع مشکل ) ، گربه رو دم حجله کشتنگزارش
9 | 0
company١٣:٠٢ - ١٣٩٩/٠٦/٢٧در معیشت کسی بودن در معاشرت با کسی بودنگزارش
12 | 0
wonders never cease١٤:٥٧ - ١٣٩٩/٠٦/٢١آفتاب از کدوم طرف دراومده؟ ( وای باورم نمیشه این اتفاق خوب افتاده ) معمولا بصورت زیر سوالی استفاده میشه: Will wonders never ceaseگزارش
2 | 0
a good laugh٢١:٠٥ - ١٣٩٩/٠٥/٢٦خوش مشرب، خوش نشست و برخاستگزارش
12 | 1
flat out٢١:٠٣ - ١٣٩٩/٠٥/٢٤با سرعت/شدت هرچه تمام، بی محابا، مثه چی، دیوانه وار ( کاری را انجام دادن ) ، Syn: Like madگزارش
16 | 1
amid١٤:٣٧ - ١٣٩٩/٠٥/٢٢در زمان. . . ( وقوع رویداد یا اتفاقی دیگر ) ، در هنگام. . . ، در میانه . . . در اثنا، در خلال، در بحبوحه، در حین در میان/وسط چیزهای دیگر در میان/وسط ... گزارش
25 | 1
willingly٠٧:٢٩ - ١٣٩٩/٠٥/١٣با کمال میلگزارش
21 | 0
threshold١٨:٥٥ - ١٣٩٩/٠٤/٣١آستانه، محدوده، حد معین/تعیین شدهگزارش
37 | 1
elaborate٢١:٠٦ - ١٣٩٩/٠٤/٠٢باز کردن ( جزئیات ) موضوع، تشریح و تفصیل کردنگزارش
16 | 1
garner٢٠:٥٧ - ١٣٩٩/٠٤/٠٢جمع آوری کردن یا شدن ( چیزی یا اطلاعاتی ارزشمند ) بدست آوردن، اخذ کردن، کسب کردنگزارش
28 | 0
on the off chance١٧:٣٣ - ١٣٩٩/٠٣/٠٦یک در هزار ( اگه ) . . . اگه خیلی خوش شانس باشیم. . شانس بیاریم. . . شانسکیگزارش
23 | 0
let loose on١١:٤٧ - ١٣٩٩/٠٢/٢٦let sb loose on sth بزار راحت باشه هر کاری دوس داره بکنه با. . . ولش کن به امان خدا بزار هرجور دوس داره کاری رو اونجام بده بزار هرغلطی میخواد بکنه گزارش
7 | 0
etiquette٢١:٥٨ - ١٣٩٩/٠٢/٢٤آداب، منش، طرز عملکردگزارش
12 | 1
come knocking٢١:٥١ - ١٣٩٩/٠٢/٢٤( بصورت سرزده ) سروقت کسی اومدن یا سراغ کسی را گرفتن یا سر راه کسی سبز شدن come knocking on sb doorگزارش
2 | 0
a bumpy ride٢١:٤٤ - ١٣٩٩/٠٢/٢٤به دوران یا بازه زمانی پرمشقت، طاقت فرسا، پر از مصائب یا سخت اطلاق میشود معمولا به صورت have a bumpy ride دوره سختی را از سر گذراندن یا تجربه کردن ... گزارش
9 | 0
freak١٨:١٦ - ١٣٩٩/٠٢/٢٢فعل: بهم ریختن، قاطی کردن ، عصبی شدن صفت: چپندرقیچی، عجیب غریب، نامانوس گزارش
7 | 0
put in a good word for٢٠:٣٥ - ١٣٩٩/٠٢/٢١سفارش کسی را نزد دیگری کردن اصطلاحا در فارسی میگیم لطفا سفارش منو به فلانی بکنگزارش
28 | 1
appeal١٥:٢١ - ١٣٩٩/٠٢/١٧سه تا معنی: 1 ) جذابیت داشتن/ ایجاد کردن، جذب کردن 2 ) درخواست/تقاضای عمومی کردن ( درخواستی که بصورت عمومی انجام بشه، معمولا برای گرفتن اطلاعات در م ... گزارش
129 | 1
urge١٥:٠١ - ١٣٩٩/٠٢/١٧اسم: تمایل، میل و اشتیاق ( شدید/وصف ناپذیر ) فعل: اصرار ورزیدن، مصر بودن urge sb on sth: ترغیب کردن، فشار آوردن/تحت فشار قراردادن ( درمورد چیزی یا ... گزارش
30 | 0
tinker٢٠:٠٣ - ١٣٩٩/٠٢/١٣ور رفتن با چیزی ( تلاش بمنظور درست یا اصلاح کردن چیزی به طریق تجربی، سرهم بندی یا وصله کاری ) Tinker with something ( v ) Have a tinker with somet ... گزارش
32 | 0
binge١٣:٥٦ - ١٣٩٩/٠٢/٠١یه کله /یه سره کاری را انجام دادن افتادن رو چیزی ( اصطلاح عامیانه این که یه کاری را شروع میکنه و ولش نمیکنه )گزارش
30 | 1
trick into١٩:١٥ - ١٣٩٩/٠١/٢٥گول زدن، انگلک کردن، وسوسه کردن، تحریک یا تههیج به انجام کاری کردنگزارش
12 | 0
prospect١٩:١٥ - ١٣٩٩/٠١/٢٤چیزی/ایده ای/انتظاری/چشم اندازی/امیدی که بالفعل شدن/رویدادن/بوقوع پیوستن/تحقق آن محتمل یا میسر باشد امکان بالقوهگزارش
21 | 1
affiliate١٩:٠٢ - ١٣٩٩/٠١/٢٤تابعه/تابع، اقماری، زیرمجموعهگزارش
16 | 0
cusp١٠:٥٨ - ١٣٩٩/٠١/٢٣معمولا بصورت on the cusp of استفاده میشه در سرحد/نقطه عطف انجام یا شروع کاری بودن در سرحد/نقطه عطف چیزی بودن یا قرار داشتن در شرف/معرض چیزی قرار گر ... گزارش
39 | 0
the kind١٤:٤١ - ١٣٩٩/٠١/٢٢be the kind از اون دست آدما ( که شخصیت یا کاراکتر خاصی دارند ) ، اهل کاری یا چیزی بودن something of the kind ( یه چیزی ) تو این مایه از این/اون قب ... گزارش
14 | 0
run by٠٩:٤٣ - ١٣٩٩/٠١/٢٢مطلبی را به سمع و نظر کسی رساندن ( معمولا برای گرفتن نظر شخص )گزارش
51 | 0
here you go٢٠:٥٩ - ١٣٩٩/٠١/١٥همچنین: There you go , Here we go وقتی کاری انجام میشه و میخوایم توجه مخاطب رو به انجام/یا نتیجه اون کار جلب کنیم میگیم: "خب اینم از این" ( یعنی کار ... گزارش
101 | 1
here we go٢٠:٤٣ - ١٣٩٩/٠١/١٥دوکاربرد: 1 ) برای شروع بانجام کاری: "بزن که بریم"، " برو که رفتیم"، "بسم ا. . . "، . . . 2 ) ( پرکاربرد تر ) وقتی کاری انجام میشه و میخوایم توجه م ... گزارش
94 | 1
rather١٦:٤٩ - ١٣٩٩/٠١/١٤یه جورایی، بگی نگیگزارش
32 | 1
wire up١٥:٢٧ - ١٣٩٨/١٢/٢٨متصل کردن ( وسیله الکترونیکی به برق یا اینترنت ) راه اندازی کردن کردن وسیله الکترونیکی، به جریان انداختن The technician wired the computer up. When ... گزارش
16 | 0
pretty١٦:٠٣ - ١٣٩٨/١٢/٢٦در مکالمه عامیانه معمولا معانی زیر را میدهد: حسابی، بقدرکافی، همه رقم، بدرقم، بدجوریگزارش
9 | 1
take the biscuit١٧:٠١ - ١٣٩٨/١٢/١٩خیلی مضخرف، آخره ضایع، گنده چیزی در اومدن همچنین take the cakeگزارش
21 | 0
work through١٦:٠٢ - ١٣٩٨/١٢/١٦( عامیانه ) :برطرف کردن/شدن مشکل یا موضوعی ( معمولا کار یا موضوعی سخت/بغرنج یا ناخوشایند ) رفع و رجوع کردن، فائق شدن/آمدن، حل و فصل کردن پرداختن به ... گزارش
32 | 0
come in١٢:٥٣ - ١٣٩٨/١٢/١٦همچنین: ( معمولاً با on ) : پیوستن/ملحق شدن به کسی یا گروهی برای انجام کاری مشارکت کردن/درگیر شدن/ورود کردن در انجام کاری یا موضوعی come in on گزارش
14 | 0
in a matter of seconds١٠:٢٩ - ١٣٩٨/١٢/٠٨در کسری از ثانیه، در یک چشم بهم زدنگزارش
7 | 0
how would١٠:١٠ - ١٣٩٨/١٢/٠٨چطور میشه/ممکنه. . . ؟ مگه میشه/ممکنه. . . ؟ آخه چطور میشه/ممکنه. . . ؟ همچنین: how will , how is it possibleگزارش
12 | 1
how so١٠:٠٤ - ١٣٩٨/١٢/٠٨چطور. . . ؟! منظورت ( از گفتن این موضوع ) چیه؟ ( حالا ) چی شد اینو میگی/گفتی؟ چرا اینو گفتی؟/پرسیدی؟ چطور مگه؟!گزارش
37 | 1
so what٠٩:٥٨ - ١٣٩٨/١٢/٠٨به درک که چی حالا؟! ( اصلا برام مهم نیست ) حالا مگه چی شده؟! خب که چی؟! حالا که چی؟! چیه مگه؟ حالا چیه مگه؟ همچنین: what of itگزارش
46 | 2