صادقی

صادقی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



marginal١٠:٠٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٩نهاییگزارش
0 | 0
marginal١٠:٠٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٩نزولیگزارش
0 | 0
haggle over١٠:٤٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢١چونه زدنگزارش
2 | 0
get paycheck١٩:٤٢ - ١٤٠٠/٠٤/١٧گرفتن فیش حقوقی When I get my paycheck, I can buy it for you.گزارش
0 | 0
path up١٤:٣٥ - ١٤٠٠/٠٤/٠٧سربالاییگزارش
0 | 0
spectrum١٦:٢٣ - ١٤٠٠/٠٣/٠٨طیف Autism spectrum disorder اختلال طیف اوتیسمگزارش
14 | 0
reawaken١٦:٥١ - ١٤٠٠/٠١/١٦دوباره بیدار کردگزارش
5 | 0
better half١٧:١٧ - ١٣٩٩/١٢/٢٤تنیمه گمشدهگزارش
5 | 0
house chores١٧:٠٤ - ١٣٩٩/١٢/٢٤کارهای خونهگزارش
5 | 0
misconception١٦:٤٦ - ١٣٩٩/١٢/٢٤باور عمومی که غلط است باوری که عموم مردم دارند درباره چیزی اما غلط استگزارش
2 | 0
out of your mind١٦:٣٩ - ١٣٩٩/١٢/٢٤Crazyگزارش
7 | 0
magnificent١١:٣٥ - ١٣٩٩/١٢/٢٤Very beautifulگزارش
0 | 1
spare١٠:٠١ - ١٣٩٩/١٢/٢٢spare key کلید یدکگزارش
5 | 1
passionate٠٩:٥٦ - ١٣٩٩/١٢/٢٢مهربانگزارش
0 | 2
cyst١٤:٢٠ - ١٣٩٩/١٢/٢١قلنبه شدن پوست بر اثر ضربهگزارش
2 | 0
prisons١٢:٤٨ - ١٣٩٩/١٢/٢٠زندان هاگزارش
0 | 0
have got it made١٢:٤٢ - ١٣٩٩/١٢/٢٠Life is easyگزارش
0 | 1
bear baby١٢:٢٢ - ١٣٩٩/١٢/٢٠بچه زاگزارش
0 | 0
bear١٢:٢٢ - ١٣٩٩/١٢/٢٠Bear babies بچه زاگزارش
0 | 1
lay eggs١٢:٢٠ - ١٣٩٩/١٢/٢٠تخم گذارگزارش
2 | 0
nail extension١٨:٢٣ - ١٣٩٩/١٢/١٩کاشت ناخنگزارش
5 | 1
loud١١:٤٠ - ١٣٩٩/١٢/١٤Harshگزارش
2 | 1
citizens١٩:١٢ - ١٣٩٩/١٢/١٢شهروندان ساکنینگزارش
7 | 1
widening gap١٦:٤٥ - ١٣٩٩/١٢/١٢اختلاف طبقاتیگزارش
7 | 1
president١٦:٢٢ - ١٣٩٩/١٢/١٢Bossگزارش
5 | 1
second hand١١:١٨ - ١٣٩٩/١٢/٠٨در معرضگزارش
2 | 0
collect signature٢٢:٢٠ - ١٣٩٩/١٢/٠٧استشهاد جمع کردنگزارش
0 | 0
measured١٠:٥٧ - ١٣٩٩/١١/٢٢اندازگیریگزارش
2 | 0
association١٨:٥٤ - ١٣٩٩/١١/١٧تداعی ( در روانشناسی )گزارش
12 | 0
while i'm at it١٩:٥٨ - ١٣٩٩/١١/١١همزمان که کاری که انجام میدهم کار دیگری را هم انجام دهمگزارش
5 | 0
corti٢٣:٥٢ - ١٣٩٩/١١/٠٣اندام شنوایی داخل حلزون گوشگزارش
5 | 0
feminine١١:٣٣ - ١٣٩٩/١١/٠٢زنانهگزارش
9 | 1
bear١٤:١٦ - ١٣٩٩/١٠/٢٨حمل کردنگزارش
5 | 1
stated١٢:٣١ - ١٣٩٩/١٠/٢٨عنوان شدهگزارش
7 | 0
capsule١٨:٥١ - ١٣٩٩/١٠/٠٧کپسولگزارش
5 | 1
kind offer١٢:٤٠ - ١٣٩٩/١٠/٠٥پیشنهاد مهربانانهگزارش
5 | 0
papular١١:٠٧ - ١٣٩٩/١٠/٠٥محبوب پرطرفدارگزارش
2 | 1
earn٢٠:٢٨ - ١٣٩٩/١٠/٠٤=incomeگزارش
7 | 1
patting٢٠:٣٢ - ١٣٩٩/٠٩/٢٩دست زدنگزارش
5 | 0
curl١٦:٢٥ - ١٣٩٩/٠٩/٢٨حلقه کردنگزارش
5 | 0
cheek١٤:٥٠ - ١٣٩٩/٠٩/٢٨لپ گونهگزارش
23 | 0
on the air١٢:٣٩ - ١٣٩٩/٠٩/١٩روی خط ( انتن ) هستی ( در پخش رادیویی تلویزیونی )گزارش
7 | 0
champion١٩:٢٠ - ١٣٩٩/٠٨/٢٩رهبریگزارش
2 | 1
emerged١٩:١٧ - ١٣٩٩/٠٨/٢٩ظاهر شدگزارش
12 | 1
intuition١٨:٥٠ - ١٣٩٩/٠٨/٢٩شهودگزارش
12 | 1
defined١٨:٣٥ - ١٣٩٩/٠٨/٢٩تعریف شدن تعریفگزارش
16 | 0
concerto١١:٥١ - ١٣٩٩/٠٨/١١قطعه موسیقی برای ارکستر با یک ساز تک نوازگزارش
9 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



paycheck١٩:٤٦ - ١٤٠٠/٠٤/١٧
• They've worked for about two weeks without a paycheck.
انها حدود ۲ هفته بدون حقوق کارکرده اند
0 | 1
paycheck١٩:٤٤ - ١٤٠٠/٠٤/١٧
• She deposited her paycheck every Saturday.
او هر شنبه حقوق خود را واریز میکند. ( به حساب پس اندازشواریز میکند )
0 | 0