صبایی

صبایی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



dresser drawer٢١:٣٠ - ١٤٠١/٠٤/٠١کشوی میز ، کشوی دراورگزارش
0 | 0
take a walk٢١:٥٨ - ١٤٠١/٠٣/٢٥معادل go for a walk، قدم زدنی که بیشتر جنبه تفریح داره، پیاده روی کردنگزارش
2 | 0
romance٠١:١٧ - ١٤٠١/٠٣/١٤در نقش اسم: عاشقانه عشق رابطه ی عاشقانهگزارش
2 | 0
get a good deal١٣:١٦ - ١٤٠١/٠٣/٠٧پول کمتری پرداخت کردن در خرید چیزی ( با قیمت خوب خریدن ) She got a good deal on her new house.گزارش
5 | 0
make a difference١٤:٥٩ - ١٤٠١/٠٢/٢٣make a difference: تاثیر داشتن ( درجهت مثبت ) make a big difference: تاثیر زیادی داشتن make no difference / not make any difference: هیچ تاثیری نداش ... گزارش
2 | 0
wear٠١:٣٤ - ١٤٠٠/١١/١٣از فعل wear برای hair برای بیان استایل یا مو استفاده میشه She wore her hair loose She likes to wear it really shortگزارش
2 | 1
over by٢٣:٣٣ - ١٤٠٠/١١/١٢زمانی که به کنار یا نزدیک چیزی یا شخصی اشاره میکنیم که اون شی یا شخص پیش ما نیست. به عنوان مثال: over by X کنار/نزدیک X ( با این مفهوم که X اینجا پی ... گزارش
9 | 0
rainy days٠٣:٠٣ - ١٤٠٠/٠٦/٢٦روز مباداگزارش
7 | 0
oust٠٣:٠٤ - ١٤٠٠/٠٦/٢٤بیرون راندنگزارش
5 | 0
latter١٣:٥٠ - ١٤٠٠/٠٦/١٤اگر با the بیاد به عنوان اسم بکار میره و برای اشاره به مورد دوم مثلا راجع به دوتا فیلم صحبت میکنیم و میگیم: اما من دومی رو بیشتر دوس دارم، اینجا بجای ... گزارش
37 | 1
adept٢١:٣٧ - ١٤٠٠/٠٦/١٣ماهر :1. به وسیله ی مهارتی که کسب شده 2. به وسیله ی مهارتی که فرد به صورت ذاتی داره اما بقیه نیاز دارن که اونو یاد بگیرنگزارش
2 | 0
pull out١٨:٥٩ - ١٣٩٩/١٢/٠٨بیرون کشیدن چیزی یا کسی مثلا بیرون کشیدن کسی از رودخانه یا وسیله ای از داخل کیف خارج شدن یا خارج کردن یا کناره گیری کردن از مشارکت در انجام کاری خارج ... گزارش
21 | 0
water level١٥:٤٣ - ١٣٩٩/١١/١٣سطح اب از نظر ارتفاع نباید با surface of water به معنی سطح آب ( روی آب ) اشتباه گرفته بشهگزارش
2 | 0
fact of life١٧:١٤ - ١٣٩٩/١١/٠٧واقعیت غیرقابل انکار حقیقت اجتناب ناپذیرگزارش
9 | 0
outgoing president١٨:٢٥ - ١٣٩٩/١١/٠١به رییس جمهوری گفته میشه که اواخر دوره ی ریاست جمهوریشهگزارش
0 | 0
from now١٩:٢٣ - ١٣٩٩/١٠/٢٧بعد ( با در نظر گرفتن زمان فعلی به عنوان مبدا زمانی ) half an hour from now, . . . نیم ساعت بعد. . . .گزارش
9 | 0
run out٢٠:٠١ - ١٣٩٩/١٠/١٥تمام کردن ( نداشتن به دلیل همه ی چیزی را استفاده کردن و باقی نماندن ) ، تمام شدنگزارش
12 | 1
experiment١٣:١٦ - ١٣٩٩/٠٩/٢٦امتحان کردن برای دیدن نتیجه آزمایش کردن آزمودنگزارش
12 | 1
describe١٢:٤٣ - ١٣٩٩/٠٩/٢٦شرح دادن و توصیف کردن با استفاده از بیان ویژگی های آن معادل توضیح دادن برای این کلمه اشتباهه توضیح دادن complain هست نه describeگزارش
9 | 1
now that you mention it٠٠:٤٦ - ١٣٩٩/٠٩/٢٤معادل دقیقی نمیشه براش آورد وقتی کسی چیزی رو بخاطر بیاره یا تشخیص بده بخاطر حرفی که دیگری بهش زدهگزارش
7 | 0
that far٢٢:٣٨ - ١٣٩٩/٠٩/٢٢تا اون حدگزارش
5 | 0
difficulty٢٣:٢٣ - ١٣٩٩/٠٩/١٩have difficulty ( in ) doing something به سختی کاری رو انجام دادن They had great difficulty in finding a replacement. اونها به سختی یه جایگزین پیدا ... گزارش
14 | 0
such a long time٢٣:٥١ - ١٣٩٩/٠٩/١٨مدت زیادیگزارش
2 | 1
soon after١٧:٢٦ - ١٣٩٩/٠٩/١٧بلافاصله بعد ازگزارش
9 | 0
miserable٢١:١٤ - ١٣٩٩/٠٩/١٤ناراحت و محزون و گرفتهگزارش
5 | 1
miserable٢١:١٠ - ١٣٩٩/٠٩/١٤گرفته و محزون گزارش
9 | 0
self confident١٢:٥١ - ١٣٩٩/٠٩/٠٨کسی که به توانایی های خودش اطمینان داره متضاد insecureگزارش
14 | 0
explanation١٥:٢٤ - ١٣٩٩/٠٩/٠٣توضیحی که به عنوان دلیل برای اتفاقی که رخ داده یا کاری که انجام دادیم ارائه میشه The concert was cancelled without explanation. گزارش
14 | 0
progression١٥:٠٠ - ١٣٩٩/٠٩/٠٣روند تدریجی تغییر و توسعه Drugs can slow down the progression of the disease.گزارش
5 | 1
relevant١٩:٣٧ - ١٣٩٩/٠٨/٢٨مفید و مرتبط به چیزی Relevant to sthگزارش
34 | 1
appropriate١٩:٢٨ - ١٣٩٩/٠٨/٢٨اگر در مورد یک موقعیت، شرایط یا زمان صحبت میکنیم بجای استفاده از کلمات right و suitable میتونیم از appropriate استفاده کنیم ( مناسب و درخور و معقول )گزارش
18 | 1
disturb١٥:٥٢ - ١٣٩٩/٠٨/٢٨زمانی که کسی در حال انجام کاری است در کار اون فرد وقفه ایجاد کردن به عبارتی مزاحم کار کسی شدنگزارش
28 | 1
keep a record of something١٨:١٥ - ١٣٩٩/٠٨/٢٥یادداشت برداری کردنگزارش
90 | 1
recognize١٨:١٣ - ١٣٩٩/٠٨/٢٥تشخیص دادن چیزی یا کسی براساس دیده ها، شنیده ها، اطلاعات و. . . پیشین گزارش
18 | 1
typical٢٢:٥٨ - ١٣٩٩/٠٨/٢١وقتی اول جمله به تنهایی باشه به معنی گزارش
21 | 1
stick out١٧:٤٤ - ١٣٩٩/٠٨/١٠بیرون زدن بخشی از چیزی نسبت به یک سطح A woman stuck her head out of the window and told us to come upstairsگزارش
28 | 0
letdown١٢:٣٤ - ١٣٩٩/٠٨/٠٤خلاف انتظار و اعتماد کسی عمل کردن و کسی را ناامید کردن از عملکرد خود let sb downگزارش
18 | 0
screw up١١:٣٣ - ١٣٩٩/٠٨/٠٤screw up face/eyes جمع کردن ماهیچه های صورت طوری که چشم حالت کشیده پیدا کند. مثل حالت چهره زمان خوردن ترشیگزارش
48 | 1
up to١٣:٥٩ - ١٣٩٩/٠٧/٢٢1. حداکثر ( adv ) 2. تا. . . ( pre )گزارش
21 | 0
vibrant٢٢:٢١ - ١٣٩٩/٠٥/٣١پر انرژی و سرزندهگزارش
23 | 0
oversight١٤:٠٩ - ١٣٩٩/٠٥/٣١اشتباه سهوی ( اسم ) سهواً اشتباه کردن ( فعل ) گزارش
21 | 1
public interest٢١:٣٧ - ١٣٩٩/٠٥/٣٠منافع عمومیگزارش
9 | 1
make a statement١٥:٠٤ - ١٣٩٩/٠٥/٣٠به صورت عمومی بیان کردنگزارش
32 | 0
feature١٤:٥٢ - ١٣٩٩/٠٥/٣٠نشان دادن ( به صورت تصویری و نمایشی )گزارش
14 | 0
sum up٠٢:٠٧ - ١٣٩٩/٠٥/٣٠۱. خلاصه کردن ، جمع بندی کردن ۲. نشان دادن و بیان کردن ویژگی های خاص کسی یا چیزی به طور مختصر : That image sums up the whole film.گزارش
5 | 0
protest٢٠:١٠ - ١٣٩٩/٠٥/٢٦اعتراض کردن ( به صورت علنی و گروهی )گزارش
16 | 1
contaminate٠٢:٥٠ - ١٣٩٩/٠٥/٢٤آلوده کردن با مواد شیمیایی و مواد مخرب زیست محیطیگزارش
18 | 0
rush٠٢:٣٩ - ١٣٩٩/٠٥/٢٤سریع آمدن/رفتن/بردن: When she turned it upside down the water rushed out. با عجله کاری را انجام دادن: He does not intend to rush his decision او قص ... گزارش
18 | 1
strangle٠١:٣٢ - ١٣٩٩/٠٥/٢٤خفه کردن کسی با دست یا طناب و. . . در واقع با فشار دادن گلوگزارش
18 | 0
declare٠٣:١٧ - ١٣٩٩/٠٥/٢٠اعلام کردن به صورت رسمی و علنی در مورد صحت یا موجود بودن مسأله ای مثل اعلام وضعیت اضطراریگزارش
44 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



why٠٢:٠٩ - ١٤٠٠/١١/١٣
• Why, I never knew you were once an actor!
وای!! ( سورپرایز شدن ) هیچوقت نمیدونستم شما قبلا بازیگر بودی
2 | 0
hear from١٦:٥٠ - ١٣٩٩/٠٣/٢٣
• How often do you hear from your sister?
چند وقت یکبار از خواهرت خبری دریافت میکنی/ از خواهرت با خبر میشی؟
2 | 1