برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

صبایی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 امتحان کردن برای دیدن نتیجه
آزمایش کردن
آزمودن
١٣٩٩/٠٩/٢٦
|

2 شرح دادن و توصیف کردن با استفاده از بیان ویژگی های آن

معادل توضیح دادن برای این کلمه اشتباهه توضیح دادن complain هست نه describe
١٣٩٩/٠٩/٢٦
|

3 معادل دقیقی نمیشه براش آورد
وقتی کسی چیزی رو بخاطر بیاره یا تشخیص بده بخاطر حرفی که دیگری بهش زده
١٣٩٩/٠٩/٢٤
|

4 تا اون حد ١٣٩٩/٠٩/٢٢
|

5 have difficulty (in) doing something
به سختی کاری رو انجام دادن
They had great difficulty in finding a replacement.
اونها به سختی یه جایگزی ...
١٣٩٩/٠٩/١٩
|

6 مدت زیادی ١٣٩٩/٠٩/١٨
|

7 بلافاصله بعد از ١٣٩٩/٠٩/١٧
|

8 ناراحت و محزون و گرفته ١٣٩٩/٠٩/١٤
|

9 گرفته و محزون
١٣٩٩/٠٩/١٤
|

10 کسی که به توانایی های خودش اطمینان داره
متضاد insecure
١٣٩٩/٠٩/٠٨
|

11 توضیحی که به عنوان دلیل برای اتفاقی که رخ داده یا کاری که انجام دادیم ارائه میشه
The concert was cancelled without explanation.
١٣٩٩/٠٩/٠٣
|

12 روند تدریجی تغییر و توسعه
Drugs can slow down the progression of the disease.
١٣٩٩/٠٩/٠٣
|

13 مفید ‌و مرتبط به چیزی
Relevant to sth
١٣٩٩/٠٨/٢٨
|

14 اگر در مورد یک موقعیت، شرایط یا زمان صحبت میکنیم بجای استفاده از کلمات right و suitable میتونیم از appropriate استفاده کنیم ( مناسب و درخور و معقول) ١٣٩٩/٠٨/٢٨
|

15 زمانی که کسی در حال انجام کاری است در کار اون فرد وقفه ایجاد کردن به عبارتی مزاحم کار کسی شدن ١٣٩٩/٠٨/٢٨
|

16 یادداشت برداری کردن ١٣٩٩/٠٨/٢٥
|

17 تشخیص دادن چیزی یا کسی براساس دیده ها، شنیده ها، اطلاعات و... پیشین
١٣٩٩/٠٨/٢٥
|

18 وقتی اول جمله به تنهایی باشه به معنی <طبق معمول> ١٣٩٩/٠٨/٢١
|

19 بیرون زدن بخشی از چیزی نسبت به یک سطح
A woman stuck her head out of the window and told us to come upstairs
١٣٩٩/٠٨/١٠
|

20 خلاف انتظار و اعتماد کسی عمل کردن و کسی را ناامید کردن از عملکرد خود
let sb down
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

21 screw up face/eyes
جمع کردن ماهیچه های صورت طوری که چشم حالت کشیده پیدا کند. مثل حالت چهره زمان خوردن ترشی
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

22 1.حداکثر (adv)
2.تا... (pre)
١٣٩٩/٠٧/٢٢
|

23 پر انرژی و سرزنده ١٣٩٩/٠٥/٣١
|

24 اشتباه سهوی(اسم)
سهواً اشتباه کردن(فعل)
١٣٩٩/٠٥/٣١
|

25 منافع عمومی ١٣٩٩/٠٥/٣٠
|

26 به صورت عمومی بیان کردن ١٣٩٩/٠٥/٣٠
|

27 نشان دادن(به صورت تصویری و نمایشی) ١٣٩٩/٠٥/٣٠
|

28 ۱.خلاصه کردن ، جمع بندی کردن
۲.نشان دادن و بیان کردن ویژگی های خاص کسی یا چیزی به طور مختصر :
That image sums up the whole film.
١٣٩٩/٠٥/٣٠
|

29 اعتراض کردن(به صورت علنی و گروهی) ١٣٩٩/٠٥/٢٦
|

30 آلوده کردن با مواد شیمیایی و مواد مخرب زیست محیطی ١٣٩٩/٠٥/٢٤
|

31 سریع آمدن/رفتن/بردن:
When she turned it upside down the water rushed out.

با عجله کاری را انجام دادن:
He does not intend to rush his dec ...
١٣٩٩/٠٥/٢٤
|

32 خفه کردن کسی با دست یا طناب و... در واقع با فشار دادن گلو ١٣٩٩/٠٥/٢٤
|

33 اعلام کردن به صورت رسمی و علنی در مورد صحت یا موجود بودن مسأله ای

مثل اعلام وضعیت اضطراری
١٣٩٩/٠٥/٢٠
|

34 دیدن یا متوجه شدن براساس دیدن چیزی یا کسی به ویژه زمانی که دیدن یا تشخیص آن دشوار باشد
مترادف با notice و see
١٣٩٩/٠٥/١٩
|

35 اگر به صورت keep sth from sb آمد:
در مورد مسأله ی sth بهsb چیزی نگفتن و مسأله را پنهان نگه داشتن

The government had wanted to keep this in ...
١٣٩٩/٠٥/١٩
|

36 معادلش برای ما کسی میشه که ظاهر و باطن یکسانی داره ١٣٩٩/٠٥/١٩
|

37 دلیل و مدرک برای اثبات چیزی ١٣٩٩/٠٥/١٨
|

38 به دو صورت ممکنه آورده بشه
Launch into sth: به طور ناگهانی شروع به گفتن چیزی یا انتقاد از چیزی با عصبانیت یا انرژی زیاد
Launch into doing sth: ...
١٣٩٩/٠٥/١٨
|

39 آزادی مدنی، حق شهروندان برای آزادی کامل در مسائل سیاسی و اجتماعی به شرط حفظ حقوق سایرین ١٣٩٩/٠٥/١١
|

40 Weep =cry ١٣٩٩/٠٥/٠٥
|

41 عصبانی کردن و به ستوه آوردن از ناتوانی در انجام کاری که میخواهیم ١٣٩٩/٠٥/٠٤
|

42 ترک کردن شخص ( بخصوص فردی که مسئولیت اون با ماست ، مثل ترک کردن فرزند)
دست کشیدن از انجام کاری ( به دلیل وجود مشکلات )
١٣٩٩/٠٥/٠٤
|

43 با دو معنی
1. بلافاصله، فورا (immediately)
When I saw him I recognized him at once

2.همزمان
Don’t all talk at once
١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

44 پیش رو ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

45 درجای امنی حبس کردن( به منظور محافظت) ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

46 حالت هیستریک غیرقابل کنترل از شدت ترس، هیجان، ناراحتی و ... ١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

47 ملاقات کردن با کسی به منظور انجام کاری به صورت مشترک ١٣٩٩/٠٤/٢٩
|

48 <<ج قاسمی>>معادل خیلی خوبی گفتن ١٣٩٩/٠٤/٢٩
|

49 دیرتر (از زمان مقرر) ١٣٩٩/٠٤/٢٩
|

50 گرمای ملایم و خوشایند
١٣٩٩/٠٤/٢٦
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 hear from
• How often do you hear from your sister?
• چند وقت یکبار از خواهرت خبری دریافت میکنی/ از خواهرت با خبر میشی؟
١٣٩٩/٠٣/٢٣
|