صبایی

صبایی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



experiment١٣:١٦ - ١٣٩٩/٠٩/٢٦امتحان کردن برای دیدن نتیجه آزمایش کردن آزمودنگزارش
5 | 1
describe١٢:٤٣ - ١٣٩٩/٠٩/٢٦شرح دادن و توصیف کردن با استفاده از بیان ویژگی های آن معادل توضیح دادن برای این کلمه اشتباهه توضیح دادن complain هست نه describeگزارش
7 | 1
now that you mention it٠٠:٤٦ - ١٣٩٩/٠٩/٢٤معادل دقیقی نمیشه براش آورد وقتی کسی چیزی رو بخاطر بیاره یا تشخیص بده بخاطر حرفی که دیگری بهش زدهگزارش
5 | 0
that far٢٢:٣٨ - ١٣٩٩/٠٩/٢٢تا اون حدگزارش
2 | 0
difficulty٢٣:٢٣ - ١٣٩٩/٠٩/١٩have difficulty ( in ) doing something به سختی کاری رو انجام دادن They had great difficulty in finding a replacement. اونها به سختی یه جایگزین پیدا ... گزارش
5 | 0
such a long time٢٣:٥١ - ١٣٩٩/٠٩/١٨مدت زیادیگزارش
0 | 1
soon after١٧:٢٦ - ١٣٩٩/٠٩/١٧بلافاصله بعد ازگزارش
2 | 0
miserable٢١:١٤ - ١٣٩٩/٠٩/١٤ناراحت و محزون و گرفتهگزارش
5 | 1
miserable٢١:١٠ - ١٣٩٩/٠٩/١٤گرفته و محزون گزارش
7 | 0
self confident١٢:٥١ - ١٣٩٩/٠٩/٠٨کسی که به توانایی های خودش اطمینان داره متضاد insecureگزارش
7 | 0
explanation١٥:٢٤ - ١٣٩٩/٠٩/٠٣توضیحی که به عنوان دلیل برای اتفاقی که رخ داده یا کاری که انجام دادیم ارائه میشه The concert was cancelled without explanation. گزارش
7 | 0
progression١٥:٠٠ - ١٣٩٩/٠٩/٠٣روند تدریجی تغییر و توسعه Drugs can slow down the progression of the disease.گزارش
5 | 1
relevant١٩:٣٧ - ١٣٩٩/٠٨/٢٨مفید و مرتبط به چیزی Relevant to sthگزارش
25 | 1
appropriate١٩:٢٨ - ١٣٩٩/٠٨/٢٨اگر در مورد یک موقعیت، شرایط یا زمان صحبت میکنیم بجای استفاده از کلمات right و suitable میتونیم از appropriate استفاده کنیم ( مناسب و درخور و معقول )گزارش
16 | 0
disturb١٥:٥٢ - ١٣٩٩/٠٨/٢٨زمانی که کسی در حال انجام کاری است در کار اون فرد وقفه ایجاد کردن به عبارتی مزاحم کار کسی شدنگزارش
23 | 1
keep a record of something١٨:١٥ - ١٣٩٩/٠٨/٢٥یادداشت برداری کردنگزارش
41 | 1
recognize١٨:١٣ - ١٣٩٩/٠٨/٢٥تشخیص دادن چیزی یا کسی براساس دیده ها، شنیده ها، اطلاعات و. . . پیشین گزارش
9 | 0
typical٢٢:٥٨ - ١٣٩٩/٠٨/٢١وقتی اول جمله به تنهایی باشه به معنی گزارش
12 | 1
stick out١٧:٤٤ - ١٣٩٩/٠٨/١٠بیرون زدن بخشی از چیزی نسبت به یک سطح A woman stuck her head out of the window and told us to come upstairsگزارش
18 | 0
letdown١٢:٣٤ - ١٣٩٩/٠٨/٠٤خلاف انتظار و اعتماد کسی عمل کردن و کسی را ناامید کردن از عملکرد خود let sb downگزارش
14 | 0
screw up١١:٣٣ - ١٣٩٩/٠٨/٠٤screw up face/eyes جمع کردن ماهیچه های صورت طوری که چشم حالت کشیده پیدا کند. مثل حالت چهره زمان خوردن ترشیگزارش
32 | 0
up to١٣:٥٩ - ١٣٩٩/٠٧/٢٢1. حداکثر ( adv ) 2. تا. . . ( pre )گزارش
12 | 0
vibrant٢٢:٢١ - ١٣٩٩/٠٥/٣١پر انرژی و سرزندهگزارش
18 | 0
oversight١٤:٠٩ - ١٣٩٩/٠٥/٣١اشتباه سهوی ( اسم ) سهواً اشتباه کردن ( فعل ) گزارش
16 | 1
public interest٢١:٣٧ - ١٣٩٩/٠٥/٣٠منافع عمومیگزارش
7 | 1
make a statement١٥:٠٤ - ١٣٩٩/٠٥/٣٠به صورت عمومی بیان کردنگزارش
12 | 0
feature١٤:٥٢ - ١٣٩٩/٠٥/٣٠نشان دادن ( به صورت تصویری و نمایشی )گزارش
7 | 0
sum up٠٢:٠٧ - ١٣٩٩/٠٥/٣٠۱. خلاصه کردن ، جمع بندی کردن ۲. نشان دادن و بیان کردن ویژگی های خاص کسی یا چیزی به طور مختصر : That image sums up the whole film.گزارش
5 | 0
protest٢٠:١٠ - ١٣٩٩/٠٥/٢٦اعتراض کردن ( به صورت علنی و گروهی )گزارش
5 | 0
contaminate٠٢:٥٠ - ١٣٩٩/٠٥/٢٤آلوده کردن با مواد شیمیایی و مواد مخرب زیست محیطیگزارش
9 | 0
rush٠٢:٣٩ - ١٣٩٩/٠٥/٢٤سریع آمدن/رفتن/بردن: When she turned it upside down the water rushed out. با عجله کاری را انجام دادن: He does not intend to rush his decision او قص ... گزارش
12 | 1
strangle٠١:٣٢ - ١٣٩٩/٠٥/٢٤خفه کردن کسی با دست یا طناب و. . . در واقع با فشار دادن گلوگزارش
14 | 0
declare٠٣:١٧ - ١٣٩٩/٠٥/٢٠اعلام کردن به صورت رسمی و علنی در مورد صحت یا موجود بودن مسأله ای مثل اعلام وضعیت اضطراریگزارش
32 | 0
spot٢٠:٣٩ - ١٣٩٩/٠٥/١٩دیدن یا متوجه شدن براساس دیدن چیزی یا کسی به ویژه زمانی که دیدن یا تشخیص آن دشوار باشد مترادف با notice و seeگزارش
12 | 1
keep from١٩:٢٥ - ١٣٩٩/٠٥/١٩اگر به صورت keep sth from sb آمد: در مورد مسأله ی sth بهsb چیزی نگفتن و مسأله را پنهان نگه داشتن The government had wanted to keep this information ... گزارش
7 | 0
sincere١٩:٠٢ - ١٣٩٩/٠٥/١٩معادلش برای ما کسی میشه که ظاهر و باطن یکسانی دارهگزارش
16 | 0
evidence١٧:٢١ - ١٣٩٩/٠٥/١٨دلیل و مدرک برای اثبات چیزیگزارش
14 | 0
launch into٠١:١٤ - ١٣٩٩/٠٥/١٨به دو صورت ممکنه آورده بشه Launch into sth: به طور ناگهانی شروع به گفتن چیزی یا انتقاد از چیزی با عصبانیت یا انرژی زیاد Launch into doing sth: به طو ... گزارش
7 | 1
civil liberty١٦:٤٥ - ١٣٩٩/٠٥/١١آزادی مدنی، حق شهروندان برای آزادی کامل در مسائل سیاسی و اجتماعی به شرط حفظ حقوق سایرینگزارش
7 | 0
weep٢٢:٠٨ - ١٣٩٩/٠٥/٠٥Weep =cryگزارش
7 | 0
frustrate١٦:٣٥ - ١٣٩٩/٠٥/٠٤عصبانی کردن و به ستوه آوردن از ناتوانی در انجام کاری که میخواهیمگزارش
21 | 0
abondon١٢:٤١ - ١٣٩٩/٠٥/٠٤ترک کردن شخص ( بخصوص فردی که مسئولیت اون با ماست ، مثل ترک کردن فرزند ) دست کشیدن از انجام کاری ( به دلیل وجود مشکلات )گزارش
0 | 0
at once٠٢:٣٤ - ١٣٩٩/٠٥/٠٣با دو معنی 1. بلافاصله، فورا ( immediately ) When I saw him I recognized him at once 2. همزمان Don’t all talk at onceگزارش
37 | 1
confronting١٨:٥٢ - ١٣٩٩/٠٥/٠٢پیش روگزارش
12 | 0
lock١٨:٥٠ - ١٣٩٩/٠٥/٠٢درجای امنی حبس کردن ( به منظور محافظت )گزارش
12 | 1
hysterical١٥:٢٠ - ١٣٩٩/٠٥/٠٢حالت هیستریک غیرقابل کنترل از شدت ترس، هیجان، ناراحتی و . . .گزارش
25 | 0
meet up٢٣:٠٩ - ١٣٩٩/٠٤/٢٩ملاقات کردن با کسی به منظور انجام کاری به صورت مشترکگزارش
30 | 1
ahead of time٠١:٤٩ - ١٣٩٩/٠٤/٢٩ >معادل خیلی خوبی گفتنگزارش
14 | 1
behind time٠١:٤٤ - ١٣٩٩/٠٤/٢٩دیرتر ( از زمان مقرر )گزارش
2 | 0
warm١٣:١٥ - ١٣٩٩/٠٤/٢٦گرمای ملایم و خوشایند گزارش
9 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



hear from١٦:٥٠ - ١٣٩٩/٠٣/٢٣
• How often do you hear from your sister?
چند وقت یکبار از خواهرت خبری دریافت میکنی/ از خواهرت با خبر میشی؟
2 | 1