صبا سلگی

صبا سلگی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



حبابک٢٠:٣٨ - ١٤٠٠/٠١/٣١( در زیست شناسی ) alveolusگزارش
9 | 0
neurotransmitter١٩:٢٧ - ١٣٩٩/١٢/٢٢ناقل عصبیگزارش
14 | 0
minimise٢٣:١٨ - ١٣٩٩/١١/٠٢به حداقل رساندنگزارش
28 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



ethic١٠:٥٠ - ١٣٩٩/١٠/١٠
• Mr. Grass inherited his work ethic from his father.
آقای گراس وجدان کاری خود را از پدرش به ارس برده
16 | 0
soap opera١٤:٤٤ - ١٣٩٩/١٠/٠٤
• The soap opera is ending after 175 episodes.
این سریال آبکی دارد پس از ۱۷۵ قسمت به پایان می رسد
7 | 1
soap opera١٤:٤٣ - ١٣٩٩/١٠/٠٤
• The story has all the elements of a soap opera.
این داستان همه ویژگی های یک سریال آبکی را دارد
41 | 1
homogeneous١١:٥٠ - ١٣٩٩/٠٦/١٦
• Despite his defeat, Labour is more homogeneous than it has ever been.
علی رغم شکست او ، حزب کارگر از هر موقع دیگری یکپارچه تر است
21 | 0
classification١٥:٠٧ - ١٣٩٩/٠٦/٠٢
• There are various classifications of diseases.
رده بندی های مختلفی از بیماری ها وجود دارد
23 | 1
hypocritical٢٠:٢٠ - ١٣٩٩/٠٥/٢٢
• Of course I was wrong; it would be hypocritical to pretend otherwise.
البته که من اشتباه میکردم ، این دو رویی من را می رساند اگر جور دیگری تظاهر کنم
21 | 1
suntan١٨:٥٠ - ١٣٩٩/٠٥/٢٢
• My sister smeared herself with suntan oil and slept by the swimming pool.
خواهرم خود را با کرم ضد آفتاب پوشاند و کنار استخر خوابید
21 | 0
smear١٨:٤٣ - ١٣٩٩/٠٥/٢٢
• He smeared some butter on his cracker.
او مقداری کره بر روی بیسکوییت خود مالید
25 | 0
companion١٣:٥٠ - ١٣٩٩/٠٥/٢٠
• The dog is a wonderful companion for my mother, who has lived alone since my father died.
این سگ برای مادرم که از زمان مرگ پدرم تنها زندگی کرده است همدم فوق العاده ای است
28 | 0
mispronounce١٩:١٤ - ١٣٩٩/٠٥/١٢
• People are always mispronouncing my name.
مردم همیشه اسم من را غلط تلفظ می کنند
18 | 0
brutal١١:٠٧ - ١٣٩٩/٠٥/١١
• The brutal jailer worked the prisoners until they dropped from exhaustion.
زندانبان خشن از زندانی ها تا وقتی که از خستگی از پا می افتادند کار میکشید
32 | 0
rife١١:١٢ - ١٣٩٩/٠٥/٠٧
• Violent crime is rife in our inner cities.
جنایات خشونت بار در شهر های داخلی ما شایع است
39 | 0
debilitate١٢:١٥ - ١٣٩٩/٠٥/٠٦
• His long illness debilitated him.
بیماری طولانی اش او را ناتوان کرد
46 | 1
sphygmomanometer١٢:٠٧ - ١٣٩٩/٠٥/٠٦
• He even considered fetching his sphygmomanometer and taking his blood pressure, simply out of curiosity.
او حتی به این فکر افتاد که فقط از روی کنجکاوی دستگاه فشار خونش را بردارد و فشار خونش را اندازه گیری کند
39 | 0