برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

سعید پارساپور

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 فوران (آب)، پاچیدن (پاشیدن) ١٣٩٨/٠٩/٢٤
|

2 ignorable ١٣٩٨/٠٩/١١
|

3 مجرا، ١٣٩٧/٠٨/٠٦
|

4 باز شده، از بسته بندی خارج شده ، از تحت کلید در آمده، باز ، ١٣٩٧/٠٧/٢٥
|

5 پیشینیان ١٣٩٧/٠٧/٢٣
|

6 مغرضانه ، جهت دار، متمایل، سودار ، غیر منصفانه، ١٣٩٧/٠٧/٢٢
|

7 مقرر، الزامی ، واجب ١٣٩٧/٠٧/١١
|

8 برای واژه ترکیبی " Gross examination " معادل" آزمایش کلی" پیشنهاد مینمایم .
برای واژه " Gross" علاوه بر مطالب اعلام شده معانی سخیف، درشت، زشت، ر ...
١٣٩٧/٠٧/١١
|

9 ایجاد رابطه دوستانه ، برقراری رابطه نزدیک ١٣٩٧/٠٧/١١
|

10 رهنوردی ، مسافت پیمائی، رهسپاری، پیمایش، طی سفر، پیمودن راه ، گذران، ١٣٩٧/٠٧/١١
|

11 همسان، معادل ، برابر ١٣٩٧/٠٧/١١
|

12 ور رفتن، پیله کردن، دستکاری کردن ، بند کردن به چیزی ١٣٩٧/٠٧/٠٨
|

13 غذای آماده ، شبه غذا ، غذای ناسالم ١٣٩٧/٠٦/١٩
|

14 سنگین، تحمل ناپذیر ، توان فرسا ١٣٩٧/٠٦/١٩
|

15 شامی ١٣٩٧/٠٦/١٣
|

16 چسبندگی ، کشش پذیری ، مالش، ١٣٩٧/٠٥/٢٩
|

17 تا ته سرکشیدن، برو بالا (در نوشیدن مشروب یا آشامیدنیها) ، ته بطری (ظرف ) را در آوردن ، ١٣٩٧/٠٥/٢٩
|

18 تکیه دادن ١٣٩٧/٠٥/١٤
|

19 عدم تعادل ، حالت نا آرامی ، ریپ زدن موتور ماشین. ١٣٩٧/٠٥/١٤
|

20 همکاری ، ارتباط دوجانبه، بده بستان ، آمیزشی ، ١٣٩٧/٠٥/٠٢
|

21 ، سطحی ، عامیانه ١٣٩٧/٠٣/٢٨
|

22 مهمیز، سیخونک، محرک ،انگیزنده ، عامل حرکت ، امید ١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

23 بواسطه اینکه ، به علت اینکه ، در نتیجه اینکه ، در اثر اینکه . ١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

24 قابل تجزیه بطور طبیعی ، تجزیه پذیر بصورت طبیعی ١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

25 نام نوعی جت جنگنده در اختیار نیروی دریائی ، با قابلیت نشستن و برخاستن عمودی بر روی باند های کوتاه و ناو های هواپیما بر و دارای امکانات قابل بهره ... ١٣٩٧/٠٣/٠١
|

26 سلولیت نوعی ابتلای پوست به عفونت والتهاب ناشی از باکتری از نوع استافیلوکوک یا استرپتوکوک است که عموماٌ با ورم ، التهاب و حساسیت و درد در ناحیه ای ... ١٣٩٧/٠٢/٣٠
|

27 زبر ، نا صاف، خشن ، ساینده ، سمباده ١٣٩٧/٠٢/٢٦
|

28 حادثه غیر قابل جبران، واقعه ناجور ١٣٩٧/٠٢/٢٤
|

29 زدودن ، برداشتن ، رفع کردن ١٣٩٧/٠٢/١٧
|

30 موجود زنده ، حیوان ١٣٩٧/٠٢/١٧
|

31 در حال غرق شدن ، غریق ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

32 Transmission ، سیستم انتقال نیرو در ماشین ، مبدل انتقالی ١٣٩٧/٠٢/٠٩
|

33 بدون پوشیدگی ، تغییر نیافته ، دستکاری نشده ، تغییر ظاهر نیافته، بدون استتار ، بدون تقلب ، وانمود نشده ، در پرده قرار داده نشده ، بدون پیرایه ، بی پرد ... ١٣٩٧/٠٢/٠٣
|

34 در پرده ، پوشیده شده ، در لفافه ، وانمود شده ، ملبس شده ، پنهان شده ، تغییر ظاهر یافته ، منقلب شده ، غیر واقعی ١٣٩٧/٠٢/٠٣
|

35 ابراز شده ، واقعی ، بدون پیرایه ، اصلی ١٣٩٧/٠٢/٠٣
|

36 با تمام توان برای انجام کاری مهیا شدن. ١٣٩٦/١٢/١٤
|

37 Stock counting, Stock Audit, stock survey.
Warehouse count, warehouse audit, warehouse survey
١٣٩٦/١١/٠٢
|

38 بازار محلی ، بازارچه ملی ، تفرجگاه مردمی ، محل نمایش و ارائه کالا و نشانه های بومی ، محوطه ای که به یادبودهای تاریخی اختصاص یافته مانند ناشنال مال ام ... ١٣٩٦/٠٨/١٥
|

39 بازار ، محل تجمع عرضه کنندگان کالا ، محل بساطی ها و فروشندگان. بازار روز ، محل فروش اجناس . ١٣٩٦/٠٨/١٥
|

40 بازنمائی،تغییر وضعیت ، تغییر جهت ، تعیین موقعیت ١٣٩٦/٠٨/٠١
|

41 نهنگ دریائی ١٣٩٦/٠٨/٠١
|

42 طبقه اغنیا ، از ما بهتران ، آقا زادگان، سلطه اشراف ، ١٣٩٦/٠٧/١٣
|

43 فرد منزوی و تکرو ، نجوش، انزوا طلب ١٣٩٦/٠٧/١٣
|

44 انزوا طلب ، گریزان از جمع ، گوشه گیر ، نجوش ، غیر اجتماعی ، تکرو ١٣٩٦/٠٧/١٣
|

45 بی اطلاع، بدون آگاهی ، عامی ، کم تجربه ، ناشی، فارغ از موضوع ، بی خبر ، صرافت نداشتن در مورد موضوع و یا بی خبر بودن از مطلبی یا چیزی ١٣٩٦/٠٧/١٢
|

46 حالا متوجه شدم، تازه ملتفت شدم ، الان یادم افتاد. ١٣٩٦/٠٧/١٢
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 flunky
• He is just a flunky of the Party secretary.
• او فقط نوکر دبیر حزب است.
١٣٩٨/٠٩/٠٦
|

2 flunky
• I recall " flunky" named by Confucius.
• من "نوکر" خطاب کردن (نام بردن) توسط کنفسیوس را بخاطر می آورم.
١٣٩٨/٠٩/٠٦
|

3 flunky
• Damned! You unpatriotic flunky, get ready for your death!
• لعنتی! نوکر بیوطن ، برای مردن آماده شو.
١٣٩٨/٠٩/٠٦
|

4 incontinence
• Urge incontinence is when you suddenly need to pass urine desperately, but aren't able to reach the toilet in time.
• شتاب در بی اختیاری زمانی است که شما ناگهان ،نیاز به دفع ادرار دارید ، اما تحمل رسیدن بموقع به دستشوئی را ندارید.
١٣٩٧/٠٧/٢٣
|

5 incontinence
• For the past year, she has suffered from incontinence, but her kind next-door neighbour has done regular washing for her.
• طی سال گذشته ، او از بی اختیاری رنج میبرد ، گرچه همسایه مهربان وی ، مدام او را شستشو داده است.
١٣٩٧/٠٧/٢٣
|

6 incontinence
• Incontinence is not just a condition of old age.
• بی اختیاری فقط منحصر به سن پیری نیست
١٣٩٧/٠٧/٢٣
|

7 akin
• President Franklin Roosevelt and his wife Eleanor Roosevelt were akin, but only distantly.
• پرزیدنت فرانکلین روزولت و همسرش الینور روزولت خویشاوند بودند، اما فقط دور.
١٣٩٧/٠٧/١١
|

8 odds
• The odds are that he will not arrive today.
• احتمال غالب اینست که او امروز نخواهد رسید
١٣٩٧/٠٧/١١
|

9 fabulous
• A fabulous breakfast matters more than anything else.
• یک صبحانه بیاد ماندنی (ناب) به هر چیز دیگری می ارزد.
١٣٩٧/٠٧/٠٧
|

10 fabulous
• She wasn't planning to take the job, but the company made her a fabulous offer.
• او تصمیمی برای پذیرفتن آن شغل نداشت ، با وجود این شرکت پیشنهادی باور نکردنی به او داد.
١٣٩٧/٠٧/٠٧
|

11 constrict
• But the drive to constrict the activities of minority religions is unlikely to have the desired result.
• اما انگیزش به کاستن از فعالیتها نزد اقلیتهای دینی، بنظر تاثیر مطلوبی نداشته است
١٣٩٧/٠٧/٠٧
|

12 constrict
• The drug causes the blood vessels to constrict.
• این دارو موجب تنگی عروق میشود.
١٣٩٧/٠٧/٠٧
|

13 skimming
• A dragonfly sows its eggs while skimming the surface of the water.
• یک سنجاقک هنگامی که در تماس با سطح آب قرار دارد، تخم ریزی میکند
١٣٩٧/٠٧/٠٢
|

14 skimming
• He has been accused of skimming the cream off the economy.
• او به سودجوئی اقتصادی متهم شده است
١٣٩٧/٠٧/٠٢
|

15 astronomic
• The ancient astronomic observatory, about 80 kms northeast of Skopje, is more than 000 years old.
• رصدخانه نجوم باستانی، در حدود 80 کیلومتری شمال شرقی اسکوپیه، بیش از 000 سال قدمت دارد
١٣٩٧/٠٧/٠١
|

16 astronomic
• To measure astronomic distances one takes as a unit that distance which light travels in a year.
• برای سنجش فاصله های نجومی ،واحدی که که میتوان بعنوان نمونه در نظر گرفت ، فاصله ای است که نور در مدت یکسال می پیماید.
١٣٩٧/٠٧/٠١
|

17 probe
• Her question probed my thinking on the matter.
• سوالش مرا به فکر بررسی و پرس و جو پیرامون موضوع واداشت
١٣٩٧/٠٦/٢٠
|

18 abruptly
• Abruptly the group ahead of us came to a standstill.
• گروهی که جلوی ما قرار داشت ناگهان متوقف شد
١٣٩٧/٠٦/١٣
|

19 deli
• He bought deli sandwiches with strange-looking sliced meats inside.
• او ساندویچهائی خرید که برشهای گوشت درون آنها ظاهری غیر عادی داشت
١٣٩٧/٠٦/١٣
|

20 plumb
• He hit me plumb on the nose.
• او درست به بینی من ضربه زد
١٣٩٧/٠٦/٠٧
|

21 plumb
• The external wall is out of plumb by half a metre.
• دیوار بیرونی بمیزان نیم متر از خط تراز ( شاقول) خارج است
١٣٩٧/٠٦/٠٧
|

22 plumb
• She learned to wire and plumb the house herself.
• او آموخت که خانه اش را شخصاٌ سیم کشی و لوله کشی کند
١٣٩٧/٠٦/٠٧
|

23 sputter
• She sputtered a hasty apology.
• او با دست پاچگی و تته پته عذر خواهی نمود
١٣٩٧/٠٦/٠٥
|

24 bottoms up
• He drank his whiskey almost bottoms up.
• او ویسکیش را تا ته سرکشید.
١٣٩٧/٠٥/٢٩
|

25 craw
• Letting him run sticks in my craw.
• اینکه بزارمش بره ، نمیتونم هضمش کنم
١٣٩٧/٠٥/٢٩
|

26 craw
• Her criticism really stuck in my craw.
• از ایراد اش واقعاٌ دلگیرم (نتونستم هضمش کنم)
١٣٩٧/٠٥/٢٩
|

27 outrageous
• The idea of one human being having ownership of another is outrageous.
• این ایده که انسانی مالکیت بر انسان دیگری را دارا باشد ظالمانه است
١٣٩٧/٠٥/٢٤
|

28 outrageously
• He flirts outrageously with his female clients.
• او وقیخانه با مشتریان مونثش لاس میزند
١٣٩٧/٠٥/٢٤
|

29 outrageously
• Car-parks are few, crammed, and outrageously expensive.
• توقف گاه های خودرو کمیاب، پر ازدحام و بی اندازه گران است.
١٣٩٧/٠٥/٢٤
|

30 outrageously
• He criticized them for dressing outrageously and posing pretentiously.
• او از آنها برای لباسهای وقیحانه و حالت های خود نمایانه شان انتقاد کرد
١٣٩٧/٠٥/٢٤
|

31 outrageously
• Leila kept smiling her outrageously cute smile.
• لیلا خندید ، لبخندی بغایت زیبا
١٣٩٧/٠٥/٢٤
|

32 momentum
• The style prevails and picks up momentum.
• طرح پیشرو و دارای حرکت شتابدار رو به جلو میباشد
١٣٩٧/٠٥/٢٣
|

33 momentum
• The campaign for reform should start to gather momentum in the new year.
• در کارزار برای تغییرات ، لازم است از نیروی جهشی در سال نو بهره گرفت
١٣٩٧/٠٥/٢٣
|

34 momentum
• She gave fresh momentum to the campaign.
• با حضورش صحنه تبلیغاتی را توانی تازه بخشید
١٣٩٧/٠٥/٢٣
|

35 ironically
• Ironically, his constantly ailing wife outlived him by twenty years.
• در کمال شگفتی همسر دائمی و رنجور وی 20 سال بیش از او زندگی کرد
١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

36 ironically
• The play ended ironically.
• بازی بصورت غیر مترقبه (غیر منتظره) پایان یافت
١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

37 engulf
• Be like an island that no flood can engulf.
• همچون جزیره ای باشید که هیچ سیلی، توان غلبه بر آنرا نداشته باشد
١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

38 engulf
• Finally the flame would engulf his head and he'd explode in a furious orange ball of flame.
• در آخر شعله آتش سرش را در بر گرفته و شعله بصورت توده ای نارنجی او را از پای درخواهد آورد
١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

39 engulf
• The events and power struggles which engulf them result in kidnapping, jealousy and romance!
• رخدادها و درگیریهای قدرت، که آنها را احاطه می نماید ، به آدم ربائی، حسادت و پدیده های احساسی منجر میشود
١٣٩٧/٠٥/٢٢
|