پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,٥٥٧)

بازدید
٣٩,٤٨٦
پیشنهاد
٠

زبون گرفتن کسی را ؛ او را ببازیچه گرفتن. با زبان خوش او را در دست خود داشتن و به اراده خود گرداندن. او را مقهور اراده خویش ساختن : ای مر ترا گرفته بت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زبر الجبل ؛ برآمدگی در طرف بالای کوه. حید. ( تاج العروس ) . و رجوع به حید شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زبرآب ؛ پرده که بر روی آب را کد است. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زاویه متر ؛ زاویه ای است حادث میان دو محور دیده هرگاه فاصله میان نقطه نظر، منظور با محل ناظر یک متر باشد. ( معجم علمی انگلیسی ، عربی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زاویه وجهیّه ؛ آن است که نشان انحدار جبهه است. ( معجم علمی انگلیسی ، عربی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زاویه وحشی ؛ زاویه حادث در گوشه چشم.

پیشنهاد
٠

زاویه قوس عانه . رجوع به زاویه عانه شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زاویه کشاله ؛ خارهای خاصره یکی در خارج است موسوم بزاویه کشاله و دیگری در داخل است موسوم بزاویه کفل. ( کالبدشناسی هنری ص 172 ) . و رجوع به حرقفه و زاو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زاویه کفل ؛ خار خاصره ای که در داخل قرار دارد ( مقابل زاویه کشاله ) . این خار نسبت بخار طرف مقابل فوق العاده نزدیک است. ( کالبدشناسی هنری ص 173 ) . و ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زاویه عانه ؛ زاویه میان دو استخوان عانه. ( معجم علمی انگلیسی ، عربی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زاویه عجز ؛ زاویه میان عجر و فقرات قطنی سفلی. ( معجم علمی انگلیسی ، عربی ) .

پیشنهاد
٠

زاویه عقد عانی . رجوع به زاویه عانه و زاویه قوس عانه شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زاویه قلبی ، کبدی ؛ زاویه ای است حادث از تقابل حد افقی اصمیه کبد با حد عمودی اصمیه ٔقلب در مسافت پنجم طرف راست واقع در میان اضلاع. ( ازمعجم طبی انگلی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زاویه سرین ؛ برآمدگی حرقفی در ساختمان زاویه سرین شرکت میکند. ( کالبدشناسی هنری تألیف نعمةاﷲ کیهانی ص 172 ) . و رجوع به حرقفه شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زاویه ضلعی ؛ زاویه واقع میان دو ضلع کاذب متقابل نزدیک سینه. ( معجم طبی انگلیسی ، عربی ) .

پیشنهاد
٠

زاویه حد فاصل ؛ زاویه ای است واقع در میان یک خط عمودی و شعاع نوری که ازوسط جسمی لطیف عبور کند بر جسمی سخت تر از آن می تابدو منکسر شود. ( معجم طبی انگ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زاویه حمل ؛ آن است که از تقابل دو محور زند و ساعد و در نقطه فرد ساعد حادث شود. ( معجم انگلیسی ، عربی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زاویه خنجری ؛ زاویه حادث در دو طرف شکافی که بوسیله خنجر ایجاد میشود. ( معجم علمی انگلیسی ، عربی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زاویه بصری ؛ زاویه واقع میان دو خطی که از نقطه ابصار در شبکیه چشم بطرف جسم مرئی امتداد دارد. ( معجم علمی انگلیسی ، عربی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زاویه تکسیر ؛ زاویه واقع میان دو سطح شکننده نور در یک منشور. ( معجم علمی انگلیسی ، عربی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زاویه چهره ؛ بر طبق طریقه کامپر هنرمند هلندی در قرن 18 عبارت است از زاویه تلاقی دو خط که یکی از خار بینی و مجرای گوش خارجی میگذرد و دیگری از دندانهای ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زاویه انعکاس ؛ زاویه ٔحادث از انعکاس نور. ( از دائرة المعارف بستانی ) . || زاویه حاصل از بالا رفتن و فرود آمدن جسمی در فضا. ( از دائرة المعارف بستانی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زاویه انفتاح ؛ آن است که میان دو خطی که از بوره عدسه بسوی دو طرف قطر آن ممتد است حادث میشود. ( معجم طبی انگلیسی ، عربی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زاویه انکسار ؛ زاویه ای است حادث از تقاطع شعاع منکسر با خط عمودی واقع بر سطح کاسر. ( معجم علمی انگلیسی ، عربی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زاویه آکرمیه ؛ زاویه حادث میان نوک استخوان بازو و ترقوه. ( معجم طبی انگلیسی ، عربی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زاویه آلفا ؛ زاویه حادث از تقاطع خط بصری و خط محور بصر. ( معجم طبی انگلیسی ، عربی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زاویه ارتفاع . رجوع به زاویه نظر و شود.

پیشنهاد
٠

سر به زانوی بی کسی نهادن ؛ متفکر و اندوهگین نشستن. سر به زانوی غم نهادن ، بحالت غم و اندوه. سر زانو قدم ساختن.

پیشنهاد
٠

سر زانو صفا و مروه است ، سر زانو کم از صفا و مروه نیست ؛ کنایه از اهمیت حال مراقبه و سیر در خلوت عارفان است : چو دل کعبه کردی ، سر هر دو زانو کم از م ...

پیشنهاد
٠

سر زانو قدم دل کردن ؛ بحال مراقبت رفتن. از سر زانو قدم ساختن : چون سر زانو قدم دل کند در دو جهان دست حمایل کند. نظامی.

پیشنهاد
٠

زانوی کفتار به گفتن کلوخ بستن ؛ مثل است که چون کفتار را ببینند کلوخ گویندو او از ترس از رفتن بازماند. ( آنندراج ) : ز موذیان به دغا باید انتقام کشید ...

پیشنهاد
٠

زنخ بر سر زانو نهادن ؛ سر به زانوی تفکر نهادن. زانوی غم در بغل گرفتن : چون گردنت افراخته وآن عاجز مسکین بنهاده ز اندوه زنخ بر سر زانوش. ناصرخسرو.

پیشنهاد
٠

سر به زانو آوردن ؛ بحال مراقبه فرورفتن. سر زانو قدم دل کردن. از سر زانو قدم ساختن : چون سر بسر دو زانو آرم قرب دو سر کمان ببینم. خاقانی.

پیشنهاد
٠

در پس زانوی ریاضت [نشستن ] ؛ بحالت مراقبه مانند مرتاضان نشستن : ایشان چو ملخ در پس زانوی ریاضت مأمور میان بسته روان بر در و دشتیم. سعدی. و رجوع به ...

پیشنهاد
١

دو زانو نشستن ؛ طوری نشستن که دو زانو بر زمین باشد و اسفل بدن هم روی ساق قرار گیرد. ( فرهنگ نظام ) . - || کنایه از مؤدب نشستن است و در ایران ادب م ...

پیشنهاد
٠

پس زانو نشستن ؛ چنباتمه نشستن.

پیشنهاد
٠

دبستان سرزانو ؛ کنایه از آنکه حالت مراقبه و زانو رصد ساختن عرفا خود مدرس و آموزشگاه حقائق است : خود آنکس را که روزی شد دبستان سر زانو نه تا کعبش بود ...

پیشنهاد
٠

به زانو نشاندن ؛ به زانو درآوردن : شب تیره بهرام را پیش خواند بر تخت شاهی به زانو نشاند. فردوسی. که کسری مرا و ترا پیش خواند بر تخت شاهی به زانو نش ...

پیشنهاد
٠

به زانو نشستن ؛ دو زانو نشستن. کنایه از به ادب نشستن. بر زانو نشستن : نشاندند او را و در پیش زن به زانو نشستند آن انجمن. فردوسی. بلیناس دانا به زان ...

پیشنهاد
٠

به زانوی عزت نشستن ؛ حالت عظمت و برتری بخود گرفتن : پس آنگه به زانوی عزت نشست زبان برگشاد و دهانها ببست. سعدی ( بوستان ) .

پیشنهاد
٠

به زانو درآوردن ؛ مغلوب کردن. فائق شدن.

پیشنهاد
١

زانو به دل برنهادن . زانو بر خاک مالیدن. زانو بر زمین نهادن. زانو بر زانو شدن. زانو به زانو نشستن. زانو تا کردن یا زانو ته کردن. زانو در گل نشستن. زا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زار گفتن ؛ بزاری و ناله یا بعجز سخن گفتن : سپهبد از آن کار شد دردمند همی گفت زار ای گو دردمند. فردوسی. همی گفت زار ای سوار دلیر کز او بیشه بگذاشتی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زار مردن ؛ مردن بزاری : چون آتش زرد است و سیه سار ولیکن این ز آب شود زنده و آتش بمرد زار. ناصرخسرو.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زار نالیدن ؛ بزاری ، از روی عجز یا بشدت و سوز ناله کردن : بدان زهر تریاک ناید بکار ز هرمز بیزدان بنالید زار. فردوسی. بنالد همی پیش گل ، زار بلبل که ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زار سوختن ؛ سوختن توأم با زجر و سختی : همچون بنفشه کز تف آتش بریخت خون زان زلف چون بنفشه دل من بسوخت زار. خاقانی.

پیشنهاد
٠

زار کشتن یا کشته شدن ؛ کسی را بزاری و عجز کشتن یا خود به زبونی و عجز کشته شدن : مردمان که از مدینه گریخته بودند پیش او گرد آمدند و او را صفت کردند که ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زار گریستن ؛ بزاری گریستن : درخش ار نخندد بگاه بهار همانا نگرید چنین ابر، زار. ابوشکور بلخی. همه یکسره زار بگریستند بدان شوربختی همی زیستند. فردوس ...

پیشنهاد
٠

به زاد برآمده ؛ پیر. سالخورده : سوده زنی بود بزاد برآمده. . . ( ترجمه طبری بلعمی ) . زنی بزاد برآمده ام و مرا به محمددادی و مقصودی نیست. ( ترجمه طبری ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دیرینه زاد ؛ معمر. سالخورد. سالخورده : جهاندیده پیر دیرینه زاد جوان را یکی پند پیرانه داد. سعدی ( بوستان ) .