پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٥٥٧)
رب السفرجل ؛ به افشره. قی و اسهال و حالت تهوع را برطرف کند و برای تقویت معده و رفع عطش سودمند است. برای تهیه آن به را روی آتش میگذارند و چندان بجوشان ...
رب السوس ؛ اثرآن بیشتر بر سرفه و سینه درد و سردرد است. ( از تذکره ضریر انطاکی ) . رب شیرین بیان. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) . عصاره سوسن است. ( از اختیا ...
رب العنب ؛ رب انگور. در دیلم دوشاب ترش نامند. ( از تحفه حکیم مؤمن ) . و رجوع به دبس در تذکره ضریر انطاکی و همین لغت نامه شود.
- رب الخشخاش ؛ برای دفع سرفه و تقویت سینه سودمند است. ( از تذکره ضریر انطاکی )
رب الرمّان ؛ انار فشره. تبها و عطش فرونشاند و معده را تقویت کند و سرفه و ترشی معده را برطرف سازد. ( از تذکره ضریر انطاکی ) . و رجوع به رب انار ترش و ...
رب الریباس ؛ رب ریواس. رب ریوند. ضریر انطاکی گوید: مفرح است و برای خفقان و ضعف معده و کبد و طحال سودمند است و آن از لطیف ترین رب ها و از حیث اثر از ق ...
رب آلاس ؛ رب مورْد افشره. قی و اسهال و حالت تهوع را قطع میکند. برای تهیه آن دانه های مورْد را می پزند تا بجوشد و صاف شود و چندان روی آتش بماند تا سفت ...
رب آلو ؛ تبهای تیز را دفع دهد و دفع عطش کند و طبیعت را نرم گرداند. برای بدست آوردن ابتدا آلو را صاف کرده بجوشانند تا ربعی بماند یا آب آلو را بجوشانند ...
رب الحصرم ؛ غوره افشره. غوره افشرج. ( از مفردات ابن بیطار ) . ضریر انطاکی گوید: برای عطش و تبهای گرم و رانش شکم سودمند است. ( از تذکره ضریر انطاکی ) .
اقسام رب ها: ربها که در طب بکار است ، رب گلابی ، رب انار، رب سیب ، رب غوره ، رب ریواس ( ریوند ) ، رب توت ، رب گوز، رب شاهتوت ، رب بسر، رب آلوسیاه ، و ...
یارب یارب ِ شب زنده داران ؛ خداخدا گفتن قائم اللیلان : به یارب یارب ِ شب زنده داران به امّید دل امّیدواران. نظامی.
یارب ِ فریادخوان ؛دعای مظلوم : داور جانی پس این فریاد جان چون نشنوی یا رب آخر یارب ِ فریادخوان چون نشنوی. خاقانی.
یارب کردن ؛ خدا را خواندن. بدرگاه ایزدی تضرع و زاری کردن : نیستم یارا که یارا گویم و یارب کنم کآسمان ترسم بدرّد یا رب ویارای من. خاقانی.
یارب گفتن ؛ خدا را طلبیدن. ای خدایا، خدایا بر زبان آوردن : گبر گوید هست عالم نیست رب یاربی گوید که نَبْوَد مستحب. مولوی.
به یارب آمدن ؛ به دعا برخاستن. زاری ودعا آغاز کردن. به ناله و گریه در حال دعا پرداختن : هر شب ز دست هجرش چندان به یارب آیم کز دست یارب من یارب به یار ...
یارب ِ سحری ؛ خواندن خدای در سحرگاهان. دعای سحرگاهی. با دعا و زاری به خدا پناه بردن به هنگام سحرگاه : چو آه سینه ایشان ز یارب سحری تن صحیح مرا کرد رن ...
شاة رئیس ؛ اصیب رأسها من غنم ؛ گوسفندی که سرش آسیب دیده است. ( از متن اللغة ) ( از منتهی الارب ) .
یا رب ؛ کلمه ندا، یعنی ای پروردگار من. ( ناظم الاطباء ) . حرف ندای عربی است با تشدید رب که درفارسی مخفف آید و بصورت صوت ندا و تعجب و تحسر بکاررود : ی ...
رئیس ضرابخانه ؛ امین الضرب.
رئیس کمیساریا ؛ کلانتر. ( لغات فرهنگستان ) .
رئیس مباشرت ؛ کارپرداز. ( لغات فرهنگستان ) .
رئیس پرسنل ؛ کارگزین. ( لغات فرهنگستان ) .
رئیس سرویس بیمارستان ؛ سرپزشک. ( لغات فرهنگستان ) .
رئیسان شهر ؛ اوتادالبلاد. ( منتهی الارب ) .
رئیس بلدیه ؛ شهردار. ( لغات فرهنگستان ) .
شیخ الرئیس ؛ لقب ابوعلی سینا. رجوع به شیخ شود.
رئیس الرؤساء ؛ رئیس رئیسان. سرور سروران. بزرگ بزرگان. سرور و بزرگتررئیسان. عنوانی بوده است بمناسبت منصب و مقامی ، و یالقبی بوده است بزرگ مقامی را : ...
بدرؤیت ؛ بدشکل و بدترکیب. ( ناظم الاطباء ) .
خوش رؤیت ؛ خوش شکل. ( ناظم الاطباء ) .
رؤیای صادقه ؛ یعنی خوابهایی که درست و مطابق با واقع است و بالجمله آنچه انسان در خواب بیند اگر مطابق با واقع باشد رؤیای صادقه گویند. کاشانی گوید: نف ...
رأس المخروط ؛ رأس مخروط. نقطه مقابل قاعده مخروط را رأس المخروط گویند. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ص 616 و 477 ) . رجوع به همین ترکیب و نیز سر مخروط ...
رأس و قاعده ؛سر و بن. باصطلاح هندسه ، میان دو مرکز سر و بن. ( از التفهیم مقدمه ص قسز ) . و رجوع به التفهیم ص 26 شود.
رأس و قاعده ظل ؛ �سر مایه تا به بنش �. ( از التفهیم مقدمه ص قسز ) . و رجوع به التفهیم ص 313 شود.
رأس آیة ؛ آخر آیه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . از آن است : توفاه علی رأس ستین ، اَی آخره ؛ او را میراند بر سر شصت سال ، یعنی در آخر آن. ( من ...
رأس السنة ؛ سر سال. نخستین روز آن. ( از اقرب الموارد ) .
رأس الشهر ؛ سر ماه. نخستین روز آن. ( از اقرب الموارد ) .
رأس خرمن ؛ سر خرمن. هنگام خرمن کردن. گاه خرمن. || اصل و اساس : حب دنیا هست رأس هر خطا از خطا کی میشود ایمان عطا. شیخ بهائی.
رأس کلان ؛ اسب اصیل و نجیب. ( ناظم الاطباء ) .
رأس المال ؛ اصل مال. ( منتهی الارب ) . اصل مال و سرمایه. ( ناظم الاطباء ) . رجوع به ماده رأس المال شود.
بیت رأس ؛ موضعی است درشام که می را بسوی وی نسبت دهند. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) .
رأس ارنب ؛ سر خرگوش است و چون بسوزند و خرد بکوبند وبا پیه خروس بر داءالثعلب طلا کنند نافع بود. ( از اختیارات بدیعی ) .
بالرأس و العین ؛ کلمه ای است که در موقع رضا و تسلیم گویند یعنی بسر و چشم. ( ناظم الاطباء ) .
رایةالاخفاق ؛ علم نیازمندی. ( ناظم الاطباء ) .
ماه رایت ؛ علم و بیرق که بر آن تصویر ماه باشد. ماه پیکر.
ماه رایت ؛ یعنی تصویر ماه که بر علم ترسیم شده باشد : طفلی است ماهروی که از مار حمیری در ماه رایت پسر آبتن گریخت. خاقانی.
رایت کاویان ؛ علم فریدون. ( ناظم الاطباء ) . همان درفش کاویانی. ( از بهار عجم ) . اختر کاویان یعنی آن علم افریدون که آن را اختر کاویان نیز گویند. ( ا ...
رایت کاویانی ؛ همان درفش کاویانی است. ( از بهار عجم ) ( از آنندراج ) : با میمنت ثبات کلکم چون رایت فتح کاویانی. سنجر کاشی ( از آنندراج ) . و رجوع ب ...
صاحب رایت ؛ علمدار. آنکه علم را بدست دارد. آنکه مسؤول و مأمور برداشتن علم است. حامل و نگهبان علم. محافظ و نگاهبان رایت : فیل او صاحب رایت ایلک را د ...
رایت فریدون ؛ همان درفش کاویانی است. ( از بهار عجم ) ( آنندراج ) . رایت کاویانی : وگر چو تاج فریدون شداز شکوفه درخت خجسته رای تو چون رایت فریدون باد. ...
رایت اشعریان ؛ علم مخصوص پیروان مذهب اشعری. حسن قمی گوید: ابوالبحتری در کتاب رایات و علمها یاد کرده است که رایت و علم اشعریان ، رسول ( ص ) آنرا روز ف ...