رضا محمدی

رضا محمدی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



comprise٠٢:٣١ - ١٤٠٠/٠٣/٠٣تشکیل شدن - تشکیل دادنگزارش
0 | 0
mount١٠:٠٧ - ١٤٠٠/٠١/٠٤1_ سازماندهی کردن ، برپا کردن ، تدارک دیدن ، شروع کردن An attack mounted by the terrorists killed six civilians The National Gallery mounted a major ... گزارش
16 | 0
implicate٢١:٤٣ - ١٣٩٩/١٢/٢٢متهم کردن - متهم بودن ( نقش داشتن ، دخالت داشتن ) Have they any evidence to implicate him in the robbery ? - A lot of people were implicated in the ... گزارش
5 | 1
drift٠٩:٥٨ - ١٣٩٩/١٢/١٠۱_ حرکت کردن[به صورت آهسته] No one noticed that the boat had begun to drift out to see After the band stopped playing, people drifted away in twos a ... گزارش
32 | 0
restrain١٢:٠٥ - ١٣٩٩/١١/٣٠کنترل کردن - مهار کردنگزارش
7 | 0
inflect١١:٥٣ - ١٣٩٩/١١/٢٥تغییر دادن _ تغییر یافتن Deep pain inflected his voice "found" is inflected form of "find"گزارش
0 | 0
correspond٢٠:١١ - ١٣٩٩/١١/١٣1 - مطابقت داشتن - مشابه بودن - برابر بودن The money I've saved corresponds roughly to the amount I need for my plane ticket The American FBI corres ... گزارش
16 | 0
as of١٥:٣٧ - ١٣٩٩/١١/١٠از As of next month, all the prices will go up We won't be living here anymore as of tomorrowگزارش
9 | 1
as apposed to١٢:٠٤ - ١٣٩٩/١١/٠٩1 - به جای They use fresh fish, as opposed to fish that has been frozen 2 - برخلاف The car gets 30 miles per gallon, as opposed to last year's model ... گزارش
5 | 1
scope١٤:٢٨ - ١٣٩٩/١١/٠٤1 - گستره ، قلمرو ، محدوده We would now like to broaden/widen the scope of the enquiry and look at more general matters 2 - مشاهده کردن ( و هر وسیل ... گزارش
32 | 0
provoke٢٣:٣٨ - ١٣٩٩/١٠/٢٤برانگیختن ، تحریک کردنگزارش
14 | 1
هیپوفیز٢٣:١٦ - ١٣٩٩/١٠/٢١pituitaryگزارش
5 | 0
scheme١٢:٥٩ - ١٣٩٩/١٠/١٩طرح و نقشهگزارش
7 | 0
resolution٠٢:٤٤ - ١٣٩٩/٠٩/٢٤1 - تصمیم 2 - راه حل 3 - تفکیکگزارش
14 | 1
rites of passage٢١:٤٢ - ١٣٩٩/٠٩/٢٣مَناسِک گَُذار اصطلاحی است در مردم شناسی. منظور از این اصطلاح، توصیف آداب و رسومی است که در دوران حساس زندگی همچون زایش، بلوغ، پیوستن به گروه تازه و ... گزارش
2 | 0
perk up٢٢:١٨ - ١٣٩٩/٠٩/١٩1 - سرحال آمدن - سرحال آوردن ( در مورد انسان ) She perked up considerably when her sister arrived 2 - جذاب کردن - جذاب شدن ( در موردچیزی ) The cit ... گزارش
12 | 0
spell out١٨:٠٣ - ١٣٩٩/٠٩/١٧توضیح دادن و بیان کردن با جزئیاتگزارش
16 | 1
form follows function١٢:٠٨ - ١٣٩٩/٠٩/١٠شکل چیزی تابع عملکرد آن هست ( شکل هر چیز مرتبط با هدف و عملکرد مورد انتظار آن هست )گزارش
2 | 0
stab١١:٥٤ - ١٣٩٩/٠٩/١٠1 - صدمه زدن / صدمه دیدن ( با چیز نوک تیز ) 2 - حرکت سریع رو به جلو / فرو کردن ( با انگشت یا چیز نوک تیز ) 3 - زخم چاقو / چاقو خوردن / چاقو زدن 4 - ... گزارش
16 | 0
allegiance١٨:٥٦ - ١٣٩٩/٠٩/٠٤وفاداری و حمایتگزارش
2 | 0
think of١٧:٤١ - ١٣٩٩/٠٩/٠٣1 - طرح و برنامه ریختن برای چیزی We'll have to think of a pretty good excuse for being late Luckily, Dan thought of using the wire to pick the lock ... گزارش
14 | 0
delegation١٤:٥٥ - ١٣٩٩/٠٨/١٢تفویض مسئولیت و مقام دادن مسئولیت و مقامگزارش
7 | 0
head back١٠:٢٩ - ١٣٩٩/٠٨/١١برگشتنگزارش
25 | 1
pitch up٠٠:٤٨ - ١٣٩٩/٠٥/٣١رسیدن [به یک مکان]گزارش
0 | 0
that is lit١١:٠٥ - ١٣٩٩/٠٥/٢٧شگفت انگیزه - فوق العاده هستگزارش
2 | 0
that's lit١١:٠٤ - ١٣٩٩/٠٥/٢٧شگفت انگیزه - فوق العاده هستگزارش
9 | 0
you sold me١١:٠٣ - ١٣٩٩/٠٥/٢٧منو متقاعد کردیگزارش
5 | 0
long dead٠٢:٢٧ - ١٣٩٩/٠٥/١٣کسی که مدتی از مرگش گذشتهگزارش
5 | 0
counter strike١٤:٠١ - ١٣٩٩/٠٥/٠١ترکیب counter با یه کلمه دیگه به معنی مخالف بودن و ضد بودن است پس counter strike میشه ضد حملهگزارش
16 | 0
power trip١٨:١٣ - ١٣٩٩/٠٤/٢٧قدرت نماییگزارش
2 | 0
wrench١٧:٤٩ - ١٣٩٩/٠٤/٢٣1 - پیچ خوردن ( اعضای بدن ) 2 - جدا کردنگزارش
12 | 0
driven١٥:٤٢ - ١٣٩٩/٠٣/١٠1 - کوشا - مصمم 2 - محور ( برای درک بهتر به مثال ها توجه کنید ) computer driven کامپیوتر محور electrically driven vehicle وسیله برق محور ( وسیله برق ... گزارش
48 | 0
pinch٠٤:١٤ - ١٣٩٩/٠٣/٠٦1 - نیشگون گرفتن ( منظور هم نیشگون گرفتن با دست هست و هم اینکه لباس تنگ آدمو نیشگون میگیره ) He pinched his arm These shoes are too tight, they pinc ... گزارش
32 | 0
get back to sb٢٣:٤١ - ١٣٩٩/٠١/٠٦با کسی صحبت کردنگزارش
7 | 1
here and there٢٢:٢٥ - ١٣٩٨/٠٩/١١این دور و برگزارش
2 | 0
that is a lot of ask٠٠:٤٠ - ١٣٩٨/٠٨/٠٧این درخواست زیادی است ( نشدنی هست )گزارش
0 | 0
give it your best shot٢١:٤١ - ١٣٩٨/٠٨/٠٦هر کاری از دستت بر میاد بکنگزارش
14 | 0
give it my best shot٠١:٤٥ - ١٣٩٨/٠٨/٠٦هر کاری از دستم بر میاد میکنمگزارش
2 | 0
you could say that again٠١:٣١ - ١٣٩٨/٠٨/٠٦باهات موافقمگزارش
9 | 0
scareder٢٠:٠١ - ١٣٩٨/٠٨/٠٤وحشتناکگزارش
0 | 0
concussed٢٢:٢٦ - ١٣٩٨/٠٨/٠٣بیهوشگزارش
2 | 0
brute٢٢:٢١ - ١٣٩٨/٠٨/٠٣۱ - قدرت بدنی بالا ۲ - حیوان بزرگ ۳ - آدم خشن و سرکشگزارش
7 | 1
stay low١٥:٢٢ - ١٣٩٨/٠٨/٠٣Keep a low profile جلب توجه نکردن - خود را از دید مخفی کردنگزارش
30 | 0
intruder٢١:١٦ - ١٣٩٨/٠٨/٠٢متجاوزگزارش
53 | 0
genuflect١٩:٣٤ - ١٣٩٨/٠٨/٠٢تعظیم کردنگزارش
7 | 0