پیشنهادهای Rana mirsalehi (١٢)
١٤١
٧ سال پیش
٨
butter : کره، روغن butter up : گول زدن، سر کسی را شیره مالیدن
٧ سال پیش
٣٥
صندلی جلوی ماشین
٧ سال پیش
٢٤
سیر بودن
٧ سال پیش
١٠
نوش جان ( از زبان فرانسه وارد انگلیسی شده است )
٧ سال پیش
٣٨
چیزی نمونده که. . . نزدیکه که. . . برای مثال: I'm about to finish چیزی نمونده که تموم کنم.
٧ سال پیش
١٧
دارو، مواد مخدر
٧ سال پیش
٤٤
در مکالمات محاوره ای برای بیان حرف هایی که در گذشته گفته شده، بجای said از was like استفاده میشه. I/she/he was like اینجوری گفتم/ گفت
٧ سال پیش
٢٣
اهمیت داشتن برای مثال: I dont give a damn اصلا برام مهم نیست، به درک
٧ سال پیش
٤٩
🔽مخالفت مودبانه معذرت میخوام ولی من مخالفم
٧ سال پیش
٩
پیش میاد ( در جواب عذرخواهی )
٧ سال پیش
٢٥
عاشق شدن ( از افعال عبارتی )
٧ سال پیش
٢١
یک دنیا ممنون یک میلیون ممنون
١