Rana mirsalehi

Rana mirsalehi

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



butter٢٣:٣٩ - ١٣٩٨/٠٤/٢٦butter : کره، روغن butter up : گول زدن، سر کسی را شیره مالیدنگزارش
14 | 1
shotgun١٨:٣٥ - ١٣٩٨/٠٤/٢٦صندلی جلوی ماشینگزارش
34 | 0
stuffed١٧:٥١ - ١٣٩٨/٠٤/٢٦سیر بودنگزارش
41 | 1
bon apetit١٧:٤١ - ١٣٩٨/٠٤/٢٦نوش جان ( از زبان فرانسه وارد انگلیسی شده است )گزارش
9 | 0
about to٢٢:٢١ - ١٣٩٨/٠٤/١٩چیزی نمونده که. . . نزدیکه که. . . برای مثال: I'm about to finish چیزی نمونده که تموم کنم.گزارش
55 | 0
drugs١٩:٥٨ - ١٣٩٨/٠٤/١٨دارو، مواد مخدرگزارش
30 | 1
wasted١٩:٥٧ - ١٣٩٨/٠٤/١٨مست با الکل یا مواد مخدرگزارش
32 | 1
was like٢٢:٢٧ - ١٣٩٨/٠٤/١٧در مکالمات محاوره ای برای بیان حرف هایی که در گذشته گفته شده، بجای said از was like استفاده میشه. I/she/he was like اینجوری گفتم/ گفتگزارش
57 | 0
give a damn٠٣:٠٤ - ١٣٩٨/٠٤/١٥اهمیت داشتن برای مثال: I dont give a damn اصلا برام مهم نیست، به درکگزارش
25 | 1
i beg to differ١٢:٣٦ - ١٣٩٨/٠٤/١٤🔽مخالفت مودبانه معذرت میخوام ولی من مخالفمگزارش
60 | 1
it happens١٢:٤٢ - ١٣٩٨/٠٤/١٠پیش میاد ( در جواب عذرخواهی )گزارش
12 | 0
fell for١٤:٠١ - ١٣٩٨/٠٤/٠٩عاشق شدن ( از افعال عبارتی )گزارش
32 | 0
thanks a million١٦:١٤ - ١٣٩٨/٠٤/٠٦یک دنیا ممنون یک میلیون ممنونگزارش
16 | 1