پیشنهادهای محمد جواد رشیدی (٢٢)
سنجیدن با، موازنه کردن با
( Fall ) afoul of: ۱. [گره یا طناب و غیره] در هم گیر کردن، بهم تاب خوردن ۲. برخورد پیدا کردن، اختلاف پیدا کردن، رو در رو شدن He fell afoul of the bur ...
خداحافظی کردن
۱. /صفت/، ( آمریکا ) کالا یا چیز اضافی که در هنگام خرید برای تشویق به خریدار داده می شود. ۲. ضمیمه کردن ۳. درست در آمدن These figures don't add up ا ...
۱. معنی دادن ۲. بالغ شدن بر ۳. رسیدن به، حاکی بودن ۴. قابل قبول بودن
- با افزودن 'd' یا 'ed' به افعال با قاعده، از آنها صفت مفعولی بدست می آید که قبل از اسم یا بعد از افعال ربطی مورد استفاده قرار می گیرد. معادل فارسی: ...
کمی آشنایی داشتن - بجای کلمه 'nodding' می توان از کلمه 'passing' نیز استفاده نمود.
پس از آشنایی بیشتر ( شخص یا چیز )
برتری داشتن، برگ های برنده را در دست داشتن
برگ برنده داشتن، حیله در آستین داشتن
( حقوق ) متهم بودن
جواب یا توضیح قانع کننده دادن، توجیه کردن
روی نکات مثبت هر چیز تکیه کردن
تئاتر پوچی
۱. در حین تولد مردن ۲. در آغاز کار ازبین رفتن
متنفر بودن ( از )
سوار شدن.
انگشت های مجاور را از هم دور کردن.
از عقیده ای صرفنظر کردن.
عملی را خاتمه دادن
بعنوان مترادف می توان از A great many هم بهره برد.
خلاف جهت ترافیک راندن، خلاف جهت حرکت خودرو راندن