( Fall ) afoul of:۱. [گره یا طناب و غیره] در هم گیر کردن، بهم تاب خوردن۲. برخورد پیدا کردن، اختلاف پیدا کردن، رو در رو شدنHe fell afoul of the bureau cheif and was fired. با رئیس دفتر نساخت و بیرونش کردند.+ عکس و لینک