پیشنهادهای خیری (١١)
١٢٢
٧ سال پیش
٦
مواجه شدن با ( سخت بودن مواجه شدن با چیزی )
٨ سال پیش
٤٤
We use already to say that something happened sooner than expected. چه در گذشته و چه در حال
٨ سال پیش
٤
Unexpected
٨ سال پیش
٥
Unmixed with anything else
٨ سال پیش
١٢
تفاوت جزئی در چیزی Ex. Some words have many shades of meaning. بعضی کلمات تفاوت های جزئی بسیاری در معنا دارند.
٨ سال پیش
-٧
goof off , mess about
٨ سال پیش
٥
Ex. Tom spent too much time goofing off and failed his exams
٨ سال پیش
١٦
معادل wash up در انگلیسی آمریکایی
٨ سال پیش
١٢
فرد فعال و پرکار
٨ سال پیش
٠
منفور
٨ سال پیش
٣٢
تقلب کردن