برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

ن م

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 هرکاری نیاز به صبر و صرف وقت داره ١٣٩٩/٠٨/٢١
|

2 Full of big talk but lacking action ١٣٩٩/٠٨/٢١
|

3 The past is in the past
the past is passed
no longer important
١٣٩٩/٠٨/٢١
|

4 حبس ابد
١٣٩٩/٠٨/٢٠
|

5 اغراق کردن. بیش از حد بها دادن یا شاخ و برگ دادن یا پرداختن به چیزی
یه چیزی را گنده کردن :)
١٣٩٩/٠٨/١٦
|

6 صدای بم
١٣٩٩/٠٨/١٠
|

7 صدای زیر ١٣٩٩/٠٨/١٠
|

8 کمدی که همش کشو باشه . دراور ١٣٩٩/٠٢/٢١
|

9 آخرالزمان ١٣٩٩/٠٢/٢٠
|

10 همسر، زن , این عبارت رسمی نیست ١٣٩٩/٠١/١٣
|

11 روز مناسبت دار و فرخنده ١٣٩٨/٠٦/١٠
|

12 حیف! ١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

13 خونگرم ١٣٩٨/٠٥/١٨
|

14 (wine growing) is the cultivation and harvesting of grapes. ١٣٩٨/٠٥/١٠
|

15 به نظر من این کلمه ا ونقدری که توی ترجمه گفته شده بار منفی نداره
پس همون ناقلا وبازیگوش و پرشیطنت براش ترجمه بهتریه
١٣٩٨/٠٥/٠٦
|

16 وقت تلف کن ١٣٩٨/٠٤/٣٠
|

17 توی فروشگاه ها به کالاهایی که تخفیف خورده هم میگن
معناش میشه تخفیف ویژه
١٣٩٨/٠٤/٢٢
|

18 تحت پیگرد قانونی قرار دادن ١٣٩٨/٠٤/٢٠
|

19 قول و عهد و پیمان ١٣٩٨/٠٤/١٧
|

20 (of a driver or car) lose control, especially in a skid.
"he oversteered on the correction, then lost it entirely and spun out"
١٣٩٨/٠٤/٠١
|

21 (a car) slides and makes a turn rapidly in an un- controlled way ١٣٩٨/٠٤/٠١
|

22 سیر شدن به معنای انزجار
مثلا من ازت سیر شدم
١٣٩٨/٠٣/٢٣
|

23 paper getting stuck in a photocopier, fax ma- chine, or printer ١٣٩٨/٠٣/١٠
|

24 cut meat into pieces taking out bones and orga ١٣٩٨/٠٣/١٠
|

25 Convince
متقاعد کردن
١٣٩٨/٠٢/٣٠
|

26 گردنبند ١٣٩٨/٠٢/٢٢
|

27 مردی که زمان و پول زیادی را صرف زیبایی ظاهر خود می‌کند
منبع ویکی پدیا
١٣٩٨/٠٢/٠٨
|

28 مرکز زیبایی ، سال زیبایی ١٣٩٨/٠٢/٠٨
|

29 Merry go round ١٣٩٨/٠٢/٠٥
|

30 Cool , fashionable
به روز ، باحال
١٣٩٨/٠١/٢١
|

31 فوق برنامه ١٣٩٧/١٢/٢٠
|

32 to go without sleep for a long period of time

اختلال محرومیت از خواب
١٣٩٧/١٢/١٩
|

33 a sleep disorder where the breathing is irregular ١٣٩٧/١٢/١٩
|

34 عروسک پارچه ای که داخلشو با الیاف یا پنبه پر میکنند ١٣٩٧/١٢/١٩
|

35 عروسک های زیبا با ظاهر انسان ١٣٩٧/١٢/١٩
|

36 چینی ، سرامیکی ١٣٩٧/١٢/١٩
|

37 عروسک شخصیت های قوی و نیرومند مث بتمن ١٣٩٧/١٢/١٩
|

38 خمیر بازی ١٣٩٧/١٢/١٩
|

39 a type of scissors for use on plants
قیچی باغبانی
١٣٩٧/١٢/١٩
|

40 a person who spends everyday at the beach
ادمی که همش تو ساحله
١٣٩٧/١٢/١٨
|

41 تیوپ بادی استخر که عموما دور کمر بچه ها قرار داده میشه که روی اب شناور بمونن و اشکال مختلفی دادن مثل حلقه ها و باروبندها ١٣٩٧/١٢/١٨
|

42 جاگیر شدن یا مستقر شدن ١٣٩٧/١٢/١٨
|

43 کمد لباس دیواری یا توکار ١٣٩٧/١٢/١٤
|

44 کمد لباس ١٣٩٧/١٢/١٤
|

45 Baby shower مهمانی زنانه که قبل از تولد نوزاد برگزار شده و وسایل سیسمونی را به مادر هدیه میدن
Bridal shower مهمانی قبل عروسی که به عروس و داماد جه ...
١٣٩٧/١٢/١٤
|

46 تخت حفاظ دار کودک
١٣٩٧/١٢/١٤
|

47 پیشبند ١٣٩٧/١٢/١٤
|

48 Someone concerned with living a healthy lifestyle
ترجمه فارسیش دقیقا همونه که دوستمون اقا پیمان فرمودن
١٣٩٧/١٢/١٤
|

49 شیر بدون چربی یا fat free milk
انواع دیگر شیر عبارتند از :
Whole milk یا شیر کامل یا پرچرب
2% milk یا شیر دو درصد چربی
١٣٩٧/١٢/١٤
|

50 باران سبک ، باران نم نم ١٣٩٧/١٢/٠٥
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 iv
• He disconnected the IV bottle from the overhead hook.
• اوسرم را از قلاب بالای سرش جدا کرد
١٣٩٨/٠٦/١٤
|

2 red letter
• It was a red-letter day when she got her promotion.
• روزی که ترفیع گرفت یه روز مناسبت دار بود
١٣٩٨/٠٦/١٠
|

3 bushed
• The trip completely bushed her.
• سفر کاملا خسته اش کرد
١٣٩٨/٠٥/١١
|

4 bushed
• I'm bushed. Let's call it a day.
• من خیلی خسته ام بیایید ساعت کاری را تمام کنیم
١٣٩٨/٠٥/١١
|