Htm

Htm

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



to the extent that١٥:٥٨ - ١٤٠٠/٠٤/٣١to some extent تا حدی ، تا اندازه ای extent to which تا چه حد ، تا چه اندازه to the extent that تا حدی که، تا اندازه ای که، تا جایی که in so far ... گزارش
9 | 0
to some extent١٥:٥٩ - ١٤٠٠/٠٤/٣١to some extent تا حدی ، تا اندازه ای extent to which تا چه حد ، تا چه اندازه to the extent that تا حدی که، تا اندازه ای که، تا جایی که in so far ... گزارش
12 | 0
inasmuch as١٥:٥٩ - ١٤٠٠/٠٤/٣١to some extent تا حدی ، تا اندازه ای extent to which تا چه حد ، تا چه اندازه to the extent that تا حدی که، تا اندازه ای که، تا جایی که in so far ... گزارش
5 | 0
insofar as١٥:٥٨ - ١٤٠٠/٠٤/٣١to some extent تا حدی ، تا اندازه ای extent to which تا چه حد ، تا چه اندازه to the extent that تا حدی که، تا اندازه ای که، تا جایی که in so far ... گزارش
7 | 0
in common with١٢:٣٥ - ١٤٠٠/٠٤/٣١در اشتراک باگزارش
5 | 0
in common١٢:٣٥ - ١٤٠٠/٠٤/٣١in common ::::::وجه مشترک in common with :::: در اشتراک باگزارش
12 | 0
in contrast to١٥:٥٢ - ١٤٠٠/٠٤/٣٠در تضاد باگزارش
5 | 0
late٠٧:١٥ - ١٤٠٠/٠٤/٣٠۱ - دیر ۲ - اواخرگزارش
0 | 1
driven by١٦:١٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٩Depends on the context. It could also mean caused by or inspired by that certain something *consequent onگزارش
0 | 0
some extent١٥:٤٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٩to some extent رو جستوجوکنیدگزارش
0 | 1
wholly١٢:٣٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢٩تماماًگزارش
5 | 0
تاحدی١٢:٣٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٩to some extent/in part /partlyگزارش
2 | 0
elude١٢:٢٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٩در رفتنگزارش
0 | 0
identified١١:٣٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٩شناسایی شده، مشخص شده ، معین شدهگزارش
2 | 0
established٠٩:٥٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٩well established جاافتاده ، شناخته شدهگزارش
7 | 0
جاافتاده٠٩:٥٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢٩well establishedگزارش
0 | 1
savvy١٧:٥١ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨۱ - ?savvy. . . فهمیدی ؟ ۲ - فهم، شم political savvy فهم سیاسی، شم سیاسیگزارش
7 | 0
consequent on١٦:٢٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨consequence ::::: نتیجه ، نتیجه ی consequent :::: حاصل consequent on :::: ناشی از ، حاصل از concequently ::: درنتیجه subsequent :::: بعدی subseq ... گزارش
5 | 0
consequently١٦:٢٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨consequence ::::: نتیجه ، نتیجه ی consequent :::: حاصل consequent on :::: ناشی از ، حاصل از concequently ::: درنتیجه subsequent :::: بعدی subseq ... گزارش
9 | 0
subsequently١٦:٢٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨consequence ::::: نتیجه ، نتیجه ی consequent :::: حاصل consequent on :::: ناشی از ، حاصل از concequently ::: درنتیجه subsequent :::: بعدی subseq ... گزارش
9 | 0
subsequent١٦:٢٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨consequence ::::: نتیجه ، نتیجه ی consequent :::: حاصل consequent on :::: ناشی از ، حاصل از concequently ::: درنتیجه subsequent :::: بعدی subseq ... گزارش
7 | 0
consequence١٦:٢٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨consequence ::::: نتیجه ، نتیجه ی consequent :::: حاصل consequent on :::: ناشی از ، حاصل از concequently ::: درنتیجه subsequent :::: بعدی subseq ... گزارش
12 | 0
consequent١٦:٢٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨consequence ::::: نتیجه ، نتیجه ی consequent :::: حاصل consequent on :::: ناشی از ، حاصل از concequently ::: درنتیجه subsequent :::: بعدی subseq ... گزارش
18 | 1
absolutely٢٣:٢١ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦absolutely کاملا، مطلقا absolutely not قطعا نه ، مطمعنا نه ، مسلما نه ( این ترجمه ها معمولا در جواب یک سوال به کار میان )گزارش
2 | 1
call on١٩:٣٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦1. to formally ask someone to do something : فراخواندن، صدا زدن 2. to visit someone for a short time : سرزدن ، دیدن ، ملاقات کردن گزارش
5 | 0
ruthless٢٠:٠٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٥چون پسوند less داریم ترجمه �بی رحم � بهتر از � سرسخت � است. اگه جمله بار منفی داشت بی رحم ترجمه میشه اما اگه اینطور نبود بیباک یا مصمم معنی میشه. هر ... گزارش
14 | 1
surpass١٩:٤٨ - ١٤٠٠/٠٤/٢٥surpass///فراتر بودن ، فراتر رفتن suppress///سرکوب کردنگزارش
16 | 1
below which١٩:٣١ - ١٤٠٠/٠٤/٢٥که زیر آن ( که پایین تر از آن )گزارش
0 | 0
unburnt٠٧:٤٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢٣نسوختهگزارش
2 | 0
eclipsed form١٥:٢١ - ١٤٠٠/٠٤/٢٠[شیمی] فرم پوشیده ( صورتبندی پوشیده )گزارش
2 | 0
such that٠٨:٤٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢٠so that ::::: به طوریکه ( بین دو جمله می آید ) such that ::: به گونه ای که ( بعد از فعل می آید )گزارش
14 | 0
grasp١٩:٢٩ - ١٤٠٠/٠٤/١٣گرفتن، فهمیدنگزارش
12 | 0
interchange٢٣:٢٣ - ١٤٠٠/٠٤/١٠تبادلگزارش
7 | 0
nomenclature١١:٥٨ - ١٤٠٠/٠٤/١٠نامگذاریگزارش
5 | 0
so called١٠:٢٠ - ١٤٠٠/٠٤/٠٩called :::: موسوم به so called :::: به اصطلاح ، مثلاگزارش
12 | 1
erection٠٦:٢٩ - ١٤٠٠/٠٤/٠٧1 - نعوذ 2 - برپاییگزارش
7 | 0
at the helm١٤:٤٧ - ١٤٠٠/٠٤/٠٤زمامدار، سُکّاندارگزارش
2 | 0
stimulation١٦:١٥ - ١٤٠٠/٠٤/٠٢stimulation :::: تحریک simulation ::::: شبیه سازیگزارش
21 | 0
شبیه سازی١٦:١٥ - ١٤٠٠/٠٤/٠٢stimulation :::: تحریک simulation ::::: شبیه سازیگزارش
2 | 1
by doing so١٥:١٨ - ١٤٠٠/٠٤/٠١by doing so in doing so on doing so با این کارگزارش
14 | 0
on doing so١٥:١٨ - ١٤٠٠/٠٤/٠١by doing so in doing so on doing so با این کارگزارش
2 | 0
in doing so١٥:١٨ - ١٤٠٠/٠٤/٠١by doing so in doing so on doing so با این کارگزارش
2 | 0
subjective١٢:٥٤ - ١٤٠٠/٠٤/٠١objective ::: هدف ، بی طرف ، عینی ( شهودی ) subjective::: طرفدارانه ( شخصی ) ، ذهنیگزارش
21 | 0
depression١٢:٢٤ - ١٤٠٠/٠٣/٣١depression:::: فرورفتگی ridge:::: برآمدگیگزارش
2 | 1
ridge١٢:٢٤ - ١٤٠٠/٠٣/٣١depression:::: فرورفتگی ridge:::: برآمدگیگزارش
7 | 1
custodian١٠:٢٦ - ١٤٠٠/٠٣/٣١متصدی ، متولیگزارش
5 | 0
turban٠٠:٤٥ - ١٤٠٠/٠٣/٣١عمامهگزارش
2 | 0
juncture٠٠:٣٦ - ١٤٠٠/٠٣/٣١مقطع critical juncture::::مقطع حساس ( مقطع بحرانی )گزارش
12 | 0
hard liner١٢:٣٦ - ١٤٠٠/٠٣/٣٠کاربرTG، این کلمه معنی اصولگرا نمیده. درسته رسانه های خارجی به اصولگرای ما میگن تندرو اما این کلمه برای هر ادم تندرویی از هر جناحی به کار میره، مگه ا ... گزارش
14 | 0
fraternize١٩:٤٣ - ١٤٠٠/٠٣/٢٧دوستی کردنگزارش
2 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده