برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

محمد تقوى رفستجاني

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 فراخی،میدان ١٣٩٧/٠٤/٢٣
|

2 با هم گفتگو کردن ، رویا رو سخنگفتن ١٣٩٧/٠٤/٢٣
|

3 زنّار ، بت
زنّار بستن ، بت پرستيدن
بت اينجا مظهر عشق است و وحدت
بود زنّار بستن عقد خدمت
شيخ محمود شبسترى
١٣٩٧/٠٢/٠٦
|

4 قَرْن:شاخ گاو،سده
قَرَن:ریسمانی که با آن دو شتر را ببندند،تیر و پیکان
قِرْن:نظير،مانند
١٣٩٧/٠٢/٠٢
|

5 دمان (بفتح دال):دمنده،غرنده،خروشنده،شتابان،
مست،خشمناک
١٣٩٧/٠٢/٠٢
|

6 تل،پشته ١٣٩٧/٠٢/٠١
|

7 پرهیز کردن ١٣٩٧/٠٢/٠١
|

8 بفتح ميم و ها وتشديد با بمعناى جاى وزيدن باد،
جهت وزيدن باد
١٣٩٧/٠١/٠٨
|

9 بفتح قاف و تشديد لام بمعناى حيله‌گر ، رند ، بی‌چیز
و بفتح قاف بمعنای خرد و پست
١٣٩٧/٠١/٠٨
|

10 ١-مرى یا esophagus لوله‌ای است که دهان را به معده
وصل میکند.
۲- مری به معنای ستیز و جدال است.
شرح این را گفتمی من از مِری
لیک ترسم تا نلغ ...
١٣٩٦/١٢/٠٨
|

11 آزرده خاطر کردی
رنجاندی
گرت به گوشه چشمی نظر بود به اسیران
دوای درد من اول که بی‌گناه بخستی
سعدی
١٣٩٦/١١/٣٠
|

12 گم ١٣٩٦/٠٩/١٢
|

13 نتوانست ١٣٩٦/٠٩/١٢
|

14 خرّمي ١٣٩٦/٠٩/١٢
|

15 گذرگاه ١٣٩٦/٠٨/٢٢
|

16 بوالهرب بمعناى عامل زدودن ظلمتهاي هستي است.
بيت بالا كه از مثنوي است بصورت زير اصلاح شود:
خواند مزّمّل نبي را زان سبب
كه برون آي از گليم ...
١٣٩٦/٠٨/١٢
|

17 به معني مظهر و تجلي گاه ١٣٩٦/٠٨/١٢
|

18 به فتح خ و سكون ي بمعناي دانه عرق كه بر
جبين مي نشيند.
١٣٩٦/٠٨/٠٨
|