برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

ماتیلدا

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 زل زدن ١٣٩٩/٠٤/٢٩
|

2 با خوشحالی ١٣٩٩/٠٤/٢٩
|

3 پخش بودن ١٣٩٩/٠٤/٢٨
|

4 به قسمتی از بلیط که بعد از کندن میدن دست مشتری بعنوان رسید گاهی
برای مثال کارت پرواز که دو تیکس موقع سوار شدن جدا میکنن و یگ تیکه پیش خودشون میمون ...
١٣٩٩/٠٤/٢٨
|

5 روانی
دیوانه
١٣٩٩/٠٤/٢٨
|

6 صدای لامپ های مهتابی ١٣٩٩/٠٤/٢٨
|

7 مهتابی ١٣٩٩/٠٤/٢٨
|

8 محراب کلیسا
١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

9 سبک ١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

10 باز کردن دست ها
My mother stood before me and held her arms out .
١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

11 گوی
کره
١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

12 ژر لب قرمز
ماتیک قرمز
١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

13 شلوار چسبان
لگ
ساپورت
١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

14
With a detergent that reeked of artificial springtime and cottony cloudy.
رایحه شوینده
١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

15 blend into somewhere اخت شدن ١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

16 adhesive sides =چسب پوشک ١٣٩٩/٠٤/٢٦
|

17 مدفوع کردن
خودشو خراب کردن بچه
١٣٩٩/٠٤/٢٦
|

18 جمع کردن لب ١٣٩٩/٠٤/٢٦
|