مدالهای مریم فتحی سلمی
٧١٠
١٨,٨٢٢
٢١٥
١
١٠٥
١٠٩
ثبت واژه جدید
-
دیکشنری
-
get somebody move: انرژی دادن به حرکت وا داشتن
٢ سال پیش
پیشنهاد با حداقل ١٥ رای
-
دیکشنری
-
unwind: خستگی در کردن تمدد اعصاب کردن ریکس ...
٢ سال پیش
پیشنهاد با حداقل ٥ رای
-
دیکشنری
-
that's the one: خودشه
٢ سال پیش
پیشنهاد با حداقل ٥ رای
-
دیکشنری
-
don't get me wrong: برداشت بد نکن سوتفاهم نشه اشتباه نگ ...
٢ سال پیش
پیشنهاد با حداقل ٥ رای
-
دیکشنری
-
way too: بیش از حد زیادی
٢ سال پیش
ثبت واژه جدید
-
دیکشنری
-
i hate to say it: to tell the truth or to be honest ...
٢ سال پیش
پیشنهاد با حداقل ٥ رای
-
دیکشنری
-
i hate to say it: to tell the truth or to be honest ...
٢ سال پیش
پیشنهاد با حداقل ٥ رای
-
دیکشنری
-
difficult: مشکل پسند و ایرادی بهانه جو
٢ سال پیش
ثبت واژه جدید
-
دیکشنری
-
lose temper with somebody: از دست کسی عصبی شدن آرامش و خونسردی ...
٢ سال پیش
ثبت واژه جدید
-
دیکشنری
-
be touched by: تحت تاثیر چیزی قرار گرفتن
٢ سال پیش
پیشنهاد با حداقل ٥ رای
-
دیکشنری
-
be touched by: تحت تاثیر چیزی قرار گرفتن
٢ سال پیش
پیشنهاد با حداقل ٥ رای
-
دیکشنری
-
intract: تعامل داشتن ارتباط برقرار کردن
٢ سال پیش
ثبت واژه جدید
-
دیکشنری
-
be short on cash: پول نقد کم داشتن
٢ سال پیش
پیشنهاد با حداقل ٥ رای
-
دیکشنری
-
cut back on: از سر و تهش زدن تقلیل دادن
٢ سال پیش
ثبت واژه جدید
-
دیکشنری
-
got a good head on shoulders: Be intelligent or shrewd; have good ...
٢ سال پیش
٢