برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

مریم سی سی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 کنار گذاشتن مساله ای ١٣٩٨/٠٤/١٧
|

2 پیش رفتن
If everything works out well
١٣٩٨/٠١/٢٩
|

3 محلی ١٣٩٨/٠١/٢٥
|

4 Mesmerise امریکن mesmerize است. ١٣٩٨/٠١/٢٢
|

5 معافیت مالیاتی ١٣٩٨/٠١/١٨
|

6 محبوب شدن
To be going down a treat
١٣٩٨/٠١/١٠
|

7 Protection ١٣٩٨/٠١/٠٨
|

8 انسانی
Humanitarian catastrophe
فاجعه انسانی
١٣٩٨/٠١/٠٨
|

9 همیشگی ١٣٩٨/٠١/٠٨
|

10 =personal assistant
someone who works as a secretary for one person
١٣٩٨/٠١/٠٧
|

11 منشی ١٣٩٨/٠١/٠٧
|

12 کم اهمیت شدن
فراموش شدن
١٣٩٨/٠١/٠٧
|

13 Gradually started using
آغاز به استفاده به آرامی
Phase in a compeletly new system of office admininistration.
١٣٩٨/٠١/٠٧
|

14 Nomadic and sedentary
چادر نشین( کوچ کننده)و یکجانشین

بطور مثال در گذشته شکارچیان چادرنشین بودند چون دایما در هر کوچ کردن بودن و کشاورزان ...
١٣٩٨/٠١/٠٦
|

15 He gets upset if he feels people are criticising him.
او ناراحت میشه اگه احساس کنه که مردم ازش انتقاد میکنن!
١٣٩٨/٠١/٠٦
|

16 Spectacles
عینک
١٣٩٨/٠١/٠٦
|

17 Comment ١٣٩٨/٠١/٠٥
|

18 Dispense with somebody or something
صرفنظر از کسی یا چیزی
١٣٩٧/١٢/٢٧
|

19 Live up expectations
برآورده کردن انتظارات
١٣٩٧/١٢/٢٧
|

20 Letting down
بلند کردن لباس
١٣٩٧/١٢/٢٦
|

21 Letting out
گشاد کردن
١٣٩٧/١٢/٢٦
|

22 حاکم ١٣٩٧/١٢/٢٦
|

23 برای emailهم بکار برده میشود
ایمل برگشت داده میشود the email will bounce
١٣٩٧/١٢/١٧
|

24 در آن زمان ١٣٩٧/١٢/٠٤
|

25 سرو کار داشتن با مسائلی که ١٣٩٧/١٢/٠٢
|

26 زمانبر ١٣٩٧/١٢/٠٢
|

27 توضیح دادن ١٣٩٧/١١/٢٨
|

28 قاطعانه ١٣٩٧/١١/٢٨
|

29 ملاقات کسی به صورت تصادفی ١٣٩٧/١١/٢٥
|

30 Tuning the instrument
کوک کردن ساز
١٣٩٧/١١/٠٦
|

31 صدلی خیلی بلند ١٣٩٧/١١/٠٦
|

32 دستور دادن ١٣٩٧/١١/٠٥
|

33 وام مسکن گرفتن
برای مثال

.I do not to take out a mortgage
نمیخوام وام مسکن بگیرم.
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

34 برقراری
آغاز
مثلا strike up a friend ship
برقراری رابطه یا دوستی
١٣٩٧/٠٩/٢١
|

35 1.ساختن یک ساختمان
2. نوشتن یه چیزی روی یک تیکه کاغذ و زدن آن بر روی دیوار
3. راه انداختن چیزی مثل چادر مسافرتی
4.قبول شرایط بد یا رفتا ...
١٣٩٧/٠٩/١٨
|

36 Was due to
قرار بود
١٣٩٧/٠٩/١٨
|

37 مترادف است با confess
١٣٩٧/٠٩/١٦
|

38 مستاجران
١٣٩٧/٠٩/١٦
|

39 State-owned enterprise
سرمایه گذار دولتی
١٣٩٧/٠٩/١٦
|

40 امدادگر ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

41 Grounda for an appeal
دلیلی برای درخواست
١٣٩٧/٠٩/١٢
|

42 ادغام مجدد
١٣٩٧/٠٩/١٢
|