برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

مهدی باقری

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

101 همینکه میگیم با فلانی حال نمیکنم ١٣٩٩/٠٣/١٧
|

102 فروشنده دوره گرد ١٣٩٩/٠٣/١٧
|

103 اینکه ببینیم ریشه‌ی قضیه کجاست و از کجا نشأت گرفته
to find out the cause of a problem or situation
دیکشنری لانگمن
١٣٩٩/٠٣/١٧
|

104 بطور سازمان یافته تر عمل کردن
برنامه ریزیوشده جلو رفتن
١٣٩٩/٠٣/١٧
|

105 بطور خیلی صریح و روشن و صادقانه نظرات رو اعلام کردن ١٣٩٩/٠٣/١٧
|

106 برای مواقعی بکار میره که شما هیچجوره دل و دماغ انجام اون کاره رو نداری چون یا بدت میاد ازش یا انقد سخته که اصلا حسش نیست. همون حسی که یه سریا به عربی ... ١٣٩٩/٠٣/١٧
|

107 I can’t face the thought of going into town when it’s this hot ١٣٩٩/٠٣/١٧
|

108 اینکه بیای یه حرکتی بطور عمدی بزنی که همه رو بندازی به جون هم ١٣٩٩/٠٣/١٤
|

109 به عبارتی دیگر کناره گیری یا کنار کشیدن از انجام کاری و پاس دادن به یکی دیگه تا اونا تصمیم بگیرن ١٣٩٩/٠٣/١٤
|

110 در رابطه با معنی احترام گذاشتن و تحسین کردن کسی
این فریزال با حرف اضافه to همراه است
Look up to sb
١٣٩٩/٠٣/١٤
|

111 اینکه هراتفاقی که میوفته رو بدون اینکه بخوایم براش برنامه ریزی کنیم همونو دقیقا بدون هیچ تغییری بپذیریم. ١٣٩٩/٠٣/١٤
|

112 یکم بی معنی بنظر میاد یه نفر معنی درست و صحیح رو کامنت کرده ، در عین حال بقیه ام دقیقا همون جمله نه چیز جدیدتریو کامنت کردن ١٣٩٩/٠٣/١٤
|

113 چک کردن چیزی برای اطمینان از درستی و صحت آن
بررسی کردن سلامت افراد
١٣٩٩/٠٣/١٢
|

114 کسی که با اسب کارمیکنه
Stable lad, stable boy
The lads=بروبَچ
Lad culture= رفتارای مربوط به پسرای جوون، نوشیدن مشروب، رفیق بازی، رانندگی با ...
١٣٩٩/٠٣/١٢
|

115 احساس لرزشی که توی بدن هنگام ترسیدن یا عصبانی شدن بوجود میاد، ضمنا خشک زدن یجورایی مخالف لرزیدنه
Be shaking in your shoes/ boots
براساس دیکشنری ...
١٣٩٩/٠٣/١٢
|

116 Be in/on top/great/good/fine etc form
رو یه حالت پرانرژی و با اعتماد بنفس بودن
١٣٩٩/٠٣/١٢
|

117 To suddenly become angry or frightened ١٣٩٩/٠٣/١٢
|

118 سرزندگی، نشاط ١٣٩٩/٠٣/١٢
|

119 به قول معروف بیای واسه کسی نوکری کنی اونم بشینه و نگاه کنه
Oliver expects us to wait on him hand and foot
١٣٩٩/٠٣/١١
|

120 دیکشنری لانگمن:
خیلی خوب و عالی بودن
She thought the party was just the bee’s knees
١٣٩٩/٠٣/١١
|

121 something or someone that is better than everything else.
دیکشنری لانگمن
I really thought I looked the cat’s whiskers in that dress
١٣٩٩/٠٣/١١
|

122 این اصطلاح توی جمله به عنوان صفت داره بکار میره
(Sb/sth is to blame (for sth
مقصر، مسئول، کسی یا چیزی که این اتفاقی که افتاده گردنه اونه
١٣٩٩/٠٣/١١
|

123 مقصر و مسئول اتفاقی که افتاده ١٣٩٩/٠٣/١١
|

124 در رابطه با انتقاد این کلمه دو جور مفهوم داره
۱-یه جور مفهوم که شما میای یه کتاب یا فیلم رو نقد میکنی و نظرتو میگی راجبش
۲-یه جوره دیگشم اینه ک ...
١٣٩٩/٠٣/١١
|

125 The gift of the gab
توانایی صحبت کردن به مدلی که بتونه بقیه رو متقاعد کنه به اون چیزی که میخوای
١٣٩٩/٠٣/١١
|

126 (All (day,week,month,year
The entire day, week
١٣٩٩/٠٣/١٠
|

127 بحث و مشورت با کسی قبل تصمیم گیری ١٣٩٩/٠٣/١٠
|

128 دقت کنید که future با futures متفاوته، باز هم باید به جمله مراجعه کرد برای معنی دقیق
Futures: سهم یا کالا، ملک و املاک و… که از پیش خرید و فروش می ...
١٣٩٩/٠٣/١٠
|

129 براساس دیکشنری لانگمن:
ضربه زدن، ضربه (امریکن)
چیزیو در جایی قرار دادن(بریتیش)
مقداری از چیزی(بریتیش)
A full whack of work to be done
١٣٩٩/٠٣/١٠
|

130 اینکه خوب بتونی با کسی یا چیزی سروکار داشته باشه، حرف همو بفهمید و خلاصه آبتون باهم تو یه جوب بره ١٣٩٩/٠٣/١٠
|

131 رده بالا ١٣٩٩/٠٣/١٠
|

132 به اصطلاح خودمون بخوام بگم، تیز و بُز ١٣٩٩/٠٣/١٠
|

133 استایل و لباسای مربوط به خانمای ساخورده
Granny shoes
١٣٩٩/٠٣/١٠
|

134 در امریکن به معنای ضعیف کشی هم میشه(کتک زدن کسی که ازت کوچیک تر یا ضعیف تره) ١٣٩٩/٠٣/٠٨
|

135 به قول معروف دستی به سرو روی ساختمون، اتاق، خونه و… کشیدن(بازسازی کردن و بهتر کردن) ١٣٩٩/٠٣/٠٨
|

136 گیاهان سازگار با شرایط آب و هوایی خاص
trees that are tolerant of salt sea winds
١٣٩٩/٠٣/٠٨
|

137 جزئی ١٣٩٩/٠٣/٠٨
|

138 این کلمه برای غذا استفاده نمیشه
برای خوشمزگی غذا میتونید از tasty استفاده کنید
بنابراین tasty و tasrful متفاوتن
١٣٩٩/٠٣/٠٨
|

139 اصطلاح sb cant get it into their (thick) skull
همون به اصطلاح خودمون که فلانی تو کله ش نمیره…
He can’t seem to get it into his skull that I’ ...
١٣٩٩/٠٣/٠٨
|

140 بدون اینکه حواس به جای دیگه پرت بشه
Ann stared fixedly at the screen
١٣٩٩/٠٣/٠٨
|

141 ۱-زوزه کشیدن حیوانات
۲-زوزه
۳-صدای باد که یه چیزی شبیه زوزه ست
۴-گریه کردن با صدای بلند و کشیده
۵-فریاد کشیدن برای اعتراض و درخواست چیزی
١٣٩٩/٠٣/٠٨
|

142 جناب صباغ جسارتاً فکرمیکنم چیزی که نوشتید مربوط به کلمه struggle باشه
کلمه straggle به معنای جا موندن از قافله و پرسه زدن توی یه محوطه ست
هرچند ...
١٣٩٩/٠٣/٠٧
|

143 Do sth in anticipation of sth
به اصطلاح خودمون به شکم صابون زدن
The workers have called off their strike in anticipation of a pay offer
١٣٩٩/٠٣/٠٦
|

144 اسم:
سرکشی و یاغی گری
شورش
فعل:
سرکشی کردن(فردی)
شورش کردن(جمعی)
به چندش آوردن
١٣٩٩/٠٣/٠٦
|

145 شغلهای مربوط به مراقبت و پرستاری
Many of the caring professions are badly paid
١٣٩٩/٠٣/٠٦
|

146 در گذر زمان عاشق شدن ١٣٩٩/٠٣/٠٦
|

147 تماس جنسی نمیشه گفت،
سوءاستفاده جنسی از کودکان
He was arrested for interfering with young boys
١٣٩٩/٠٣/٠٥
|

148 با interfere with sb/sth مترادف میباشد
نه interfere، که حرف اضافه ش in هست
١٣٩٩/٠٣/٠٥
|

149 تاثیر منفی گذاشتن ١٣٩٩/٠٣/٠٥
|

150 بدون محدودیت ١٣٩٩/٠٣/٠٤
|