مهدی باقری

مهدی باقری دانشجوی زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه علامه

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



portagonist١٠:٣٩ - ١٤٠٠/١٠/٢٦شخصیت اصلی یک داستان که با مشکلات و کشمکش ها روبه روستگزارش
2 | 0
omicron١١:٤٠ - ١٤٠٠/٠٩/٠٧سویه جدید ویروس کرونا که اواخر نوامبر 2021 در آفریقا کشف شدگزارش
18 | 1
resiliency١٠:٠٨ - ١٣٩٩/١١/٠٩مقاومت گزارش
14 | 0
nonsensical٢٢:٠١ - ١٣٩٩/٠٥/١٧چرت و مسخره، احمقانهگزارش
7 | 1
contemplative١٨:٥٢ - ١٣٩٩/٠٥/١٧اندیشمندحوزه دینیگزارش
7 | 1
be down on one's luck٢٣:٣٣ - ١٣٩٩/٠٥/١٦در موقعیت و شرایط بد بودن، بدشانس بودن، خر کسی از کرگی دم نداشتنگزارش
0 | 0
masturbation٠٨:٠٩ - ١٣٩٩/٠٥/١٤=wankگزارش
16 | 1
adept١٤:١٩ - ١٣٩٩/٠٥/٠٢سه تا کلمه ی خیلی ناجور هستن که ممکنه باهم قاتی بشن Adopt: اتخاذ کردن، به فرزندی پذیرفتن Adapt: سازگار کردن، وفق دادن Adept: ماهر، مهارتگزارش
97 | 1
invasive٢٢:٣٣ - ١٣٩٩/٠٤/٣٠جراحی بدون ورود ابزار به بدن ( بدون عمل جراحی باز ) Noninvasive درواقع جناب نیازی متضاد رو اعلام کردنگزارش
60 | 1
token٠٨:٣٩ - ١٣٩٩/٠٤/٢٩درجایگاه صفت وقتی بکار برده میشه، به معنای اون بخش از کاراییه جزئی و ظاهری که صرفا برای اینکه روش مهر انجام شدن بخوره انجام شده، مثلا تو مثال زیر The ... گزارش
55 | 1
a new lease on life١٣:٠٨ - ١٣٩٩/٠٤/٢٨Lease of life/ lease on lifeگزارش
14 | 0
a new lease on life١٣:٠٨ - ١٣٩٩/٠٤/٢٨فرصت دوباره ی زندگی عمر دوباره an operation to give her a new lease of lifeگزارش
21 | 1
substitute١١:٢٥ - ١٣٩٩/٠٤/٢٦جانشین کردن، از چیزی بجای چیز دیگری استفاده کردنگزارش
12 | 1
restrict١٥:٥٤ - ١٣٩٩/٠٤/٢٥Limit=restrict=constrain=restrainگزارش
21 | 0
trailblazing١٠:١٩ - ١٣٩٩/٠٤/٢٥انجام شده برای اولین بارگزارش
7 | 0
topple١٥:٤٩ - ١٣٩٩/٠٤/٢٤Over throwگزارش
0 | 0
chasten١٥:٣٥ - ١٣٩٩/٠٤/٢٤کسی را از کار زشتش اگاه کردن یا گوشزد کردنگزارش
7 | 0
blinding١٥:٢٨ - ١٣٩٩/٠٤/٢٤در رابطه با نور، نور خیلی زیاد و کور کنندهگزارش
2 | 0
reactionary١٥:٠٦ - ١٣٩٩/٠٤/٢٤کسی که شدیدا مخالف تغییرات اجتماعی و سیاسی باشه =extremely conservativeگزارش
32 | 0
handful١٤:٤٩ - ١٣٩٩/٠٤/٢٤مشتی از چیزی: a handful of stones A handful of sth: تعداد کمی از مردم یا چیزی A handful of people Be a handful: برای بچهای شیطون که نمیشه کنترلشون ک ... گزارش
37 | 1
perpetually١٤:٢٢ - ١٣٩٩/٠٤/٢٤=continuously =permanentlyگزارش
18 | 0
din١٤:١٥ - ١٣٩٩/٠٤/٢٤فعل این کلمه یعنی Din sth into sb : به معنای آموختن چیزی به کسی با مرتبا تکرار کردن اون مثال: Respect for our elders was dinned into us at school #د ... گزارش
7 | 0
console١١:٠٣ - ١٣٩٩/٠٤/٢٤آرام کردن، تسکین دادنگزارش
32 | 0
devote١٢:٥٣ - ١٣٩٩/٠٤/٢٣درصورتی صفت ترجمه میشه که قسمت سوم فعل بیاد: Devotedگزارش
12 | 1
tendency١٢:٤٣ - ١٣٩٩/٠٤/٢٣مُدگزارش
5 | 1
reflection١٢:٣٦ - ١٣٩٩/٠٤/٢٣نشانه هم میتونه معنی بدهگزارش
16 | 0
economize١٢:١٣ - ١٣٩٩/٠٤/٢٣کم خرج کردنگزارش
2 | 0
thrust upon١٢:١٠ - ١٣٩٩/٠٤/٢١Thrust sth upon/on sb به زور چیزی را به کسی تحمیل کردن He had marriage thrust upon himگزارش
5 | 1
deal١١:٥٣ - ١٣٩٩/٠٤/١٨رفتار، برخوردگزارش
16 | 0
stereotype١١:٤٠ - ١٣٩٩/٠٤/١٨از اینجور عقاید تو ایران هم زیاده، نمونه ی بارزش راجع به پوشش خانم هاست، هرکی فلان بپوشه فلانه و… یجام "هیچکس" توی یکی از کارای اخیرش میگه که: اونایی ... گزارش
101 | 3
functionality١٠:٤٢ - ١٣٩٩/٠٤/١٨کاربردی بودنگزارش
7 | 1
ongoing١٢:١١ - ١٣٩٩/٠٤/١٧رو به رشد و افزایشگزارش
7 | 1
matchmaking٠٤:٠٦ - ١٣٩٩/٠٤/١٥همسریابیگزارش
12 | 0
wobbly١٣:٢٩ - ١٣٩٩/٠٤/١٣ضعیف و بیمارگزارش
5 | 1
seep١٣:١٧ - ١٣٩٩/٠٤/١٣نفوذ کردنگزارش
16 | 1
genteel١١:٤١ - ١٣٩٩/٠٤/١٣اینایی که کلا ذاتاً یه آدم دیگه ان، و بعد میان به ادب، فرهنگ و کلاسِ اجتماعی بالا تظاهر میکنن که دیگه از حد میگذره Her genteel accent irritated meگزارش
2 | 1
intake٠٢:١٣ - ١٣٩٩/٠٤/١٣جذب ( غذا، نیروی کار، دانشجو، هوا، سوخت… )گزارش
18 | 0
pay off٠٢:٠٨ - ١٣٩٩/٠٤/١٣۱ - تسویه حساب کردن و اخراج کردن ۲ - حق السکوت دادن ۳ - تسویه حساب بدهکاری گزارش
28 | 0
preset٠٢:٠١ - ١٣٩٩/٠٤/١٣از پیش تصمیم گرفتن برای چیزیگزارش
5 | 0
quotient١٨:٠٦ - ١٣٩٩/٠٤/١٢ضریب intelligence quotient : ضریب هوشی یا همون آی کیوگزارش
103 | 0
executive٠٩:٠٨ - ١٣٩٩/٠٤/١٢گران قیمت ( برای خونه و ماشین افراد مهم ) A life of executive luxuryگزارش
18 | 3
payee٠٨:٤٩ - ١٣٩٩/٠٤/١٢پسوند ee - برای کسی که چیزیو دریافت میکنه یا عملی روی اون انجام میشه پسوند متضاد اونم که میشه er - Payer و payee گزارش
9 | 0
wrap up٠٨:٢٨ - ١٣٩٩/٠٤/١٢Wrap - up=round - up زبده ی اخبار و در حالت فعل هم پوشیدن و هم پوشاندن Wrap up/wrap somebody upگزارش
5 | 0
start the ball rolling٠٧:٥٩ - ١٣٩٩/٠٤/١٢برای شروع کردن هرکاری بکار میره، نه فقط بحث و گفتگو، بستگی به منظور گوینده دارهگزارش
5 | 0
talking point٠٧:٥٥ - ١٣٩٩/٠٤/١٢بحثی که بر سرزبانها میوفته و مردم مدام راجبش حرف میزنن، مثل افزایش قیمت خودروگزارش
18 | 1
cross purposes٠٧:٢٦ - ١٣٩٩/٠٤/١٢این اصطلاح بصورت talk at cross - purposes بکار میره در بحثی چیزی که دونفر هرکدوم دارن حرف خودشون رو میزنن بدون اینکه نظر مقابل رو درنظر بگیرن I think ... گزارش
12 | 0
rearing١٠:٥٢ - ١٣٩٩/٠٤/١١=breedگزارش
12 | 0
revert١٠:٤٨ - ١٣٩٩/٠٤/١١درواقع این یه فریزال وربه، که حرف اضافه ش جامونده Revert to گزارش
34 | 1
turning to١٠:٠٠ - ١٣٩٩/٠٤/١١برای عوض کردن موضوع بحث بکار میره که میتونید در اول جمله استفاده کنید turning to the question of foreign policy…گزارش
23 | 0
leave aside٠٩:٥٦ - ١٣٩٩/٠٤/١١چݥشم پوشی کردن از درنظرگرفتن یه جنبه ای از موضوع تو فارسی میگیم:جدا از فلان چیز، بعد موضوع جدیده رو اعلام میکنیم مثالو ببینید: Leaving aside the ques ... گزارش
23 | 1