برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

مهدی باقری

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 چرت و مسخره، احمقانه ١٣٩٩/٠٥/١٧
|

2 اندیشمندحوزه دینی ١٣٩٩/٠٥/١٧
|

3 در موقعیت و شرایط بد بودن، بدشانس بودن، خر کسی از کرگی دم نداشتن ١٣٩٩/٠٥/١٦
|

4 =wank ١٣٩٩/٠٥/١٤
|

5 سه تا کلمه‌ی خیلی ناجور هستن که ممکنه باهم قاتی بشن
Adopt: اتخاذ کردن، به فرزندی پذیرفتن
Adapt: سازگار کردن، وفق دادن
Adept: ماهر، مهارت
١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

6 جراحی بدون ورود ابزار به بدن (بدون عمل جراحی باز)
Noninvasive
درواقع جناب نیازی متضاد رو اعلام کردن
١٣٩٩/٠٤/٣٠
|

7 درجایگاه صفت وقتی بکار برده میشه، به معنای اون بخش از کاراییه جزئی و ظاهری که صرفا برای اینکه روش مهر انجام شدن بخوره انجام شده، مثلا تو مثال زیر
...
١٣٩٩/٠٤/٢٩
|

8 فرصت دوباره‌ی زندگی
عمر دوباره
an operation to give her a new lease of life
١٣٩٩/٠٤/٢٨
|

9 Lease of life/ lease on life ١٣٩٩/٠٤/٢٨
|

10 جانشین کردن، از چیزی بجای چیز دیگری استفاده کردن ١٣٩٩/٠٤/٢٦
|

11 Limit=restrict=constrain=restrain ١٣٩٩/٠٤/٢٥
|

12 انجام شده برای اولین بار ١٣٩٩/٠٤/٢٥
|

13 Over throw ١٣٩٩/٠٤/٢٤
|

14 کسی را از کار زشتش اگاه کردن یا گوشزد کردن ١٣٩٩/٠٤/٢٤
|

15 در رابطه با نور، نور خیلی زیاد و کور کننده ١٣٩٩/٠٤/٢٤
|

16 احتمالا منظور "زهرا" find بوده ١٣٩٩/٠٤/٢٤
|

17 کسی که شدیدا مخالف تغییرات اجتماعی و سیاسی باشه
=extremely conservative
١٣٩٩/٠٤/٢٤
|

18 مشتی از چیزی: a handful of stones
A handful of sth: تعداد کمی ‌از مردم یا چیزی
A handful of people
Be a handful: برای بچهای شیطون که نمیشه ...
١٣٩٩/٠٤/٢٤
|

19 =continuously
=permanently
١٣٩٩/٠٤/٢٤
|

20 فعل این کلمه یعنی
Din sth into sb : به معنای آموختن چیزی به کسی با مرتبا تکرار کردن اون
مثال:
Respect for our elders was dinned into us at ...
١٣٩٩/٠٤/٢٤
|

21 آرام کردن، تسکین دادن ١٣٩٩/٠٤/٢٤
|

22 درصورتی صفت ترجمه میشه که قسمت سوم فعل بیاد:
Devoted
١٣٩٩/٠٤/٢٣
|

23 مُد ١٣٩٩/٠٤/٢٣
|

24 نشانه هم میتونه معنی بده ١٣٩٩/٠٤/٢٣
|

25 کم خرج کردن ١٣٩٩/٠٤/٢٣
|

26 Thrust sth upon/on sb
به زور چیزی را به کسی تحمیل کردن
He had marriage thrust upon him
١٣٩٩/٠٤/٢١
|

27 رفتار، برخورد ١٣٩٩/٠٤/١٨
|

28 از اینجور عقاید تو ایران هم زیاده، نمونه‌ی بارزش راجع به پوشش خانم هاست، هرکی فلان بپوشه فلانه و…
یجام "هیچکس" توی یکی از کارای اخیرش میگه که: اون ...
١٣٩٩/٠٤/١٨
|

29 کاربردی بودن ١٣٩٩/٠٤/١٨
|

30 رو به رشد و افزایش ١٣٩٩/٠٤/١٧
|

31 همسریابی ١٣٩٩/٠٤/١٥
|

32 ضعیف و بیمار ١٣٩٩/٠٤/١٣
|

33 نفوذ کردن ١٣٩٩/٠٤/١٣
|

34 اینایی که کلا ذاتاً یه آدم دیگه ان، و بعد میان به ادب، فرهنگ و کلاسِ اجتماعی بالا تظاهر میکنن که دیگه از حد میگذره
Her genteel accent irritated me
١٣٩٩/٠٤/١٣
|

35 جذب (غذا، نیروی کار، دانشجو، هوا، سوخت…) ١٣٩٩/٠٤/١٣
|

36 ۱-تسویه حساب کردن و اخراج کردن
۲-حق السکوت دادن
۳-تسویه حساب بدهکاری
١٣٩٩/٠٤/١٣
|

37 از پیش تصمیم گرفتن برای چیزی ١٣٩٩/٠٤/١٣
|

38 ضریب
intelligence quotient : ضریب هوشی یا همون آی کیو
١٣٩٩/٠٤/١٢
|

39 گران قیمت(برای خونه و ماشین افراد مهم)
A life of executive luxury
١٣٩٩/٠٤/١٢
|

40 پسوند ee- برای کسی که چیزیو دریافت میکنه یا عملی روی اون انجام میشه
پسوند متضاد اونم که میشه er-
Payer و payee
١٣٩٩/٠٤/١٢
|

41 Wrap-up=round-up
زبده‌ی اخبار
و در حالت فعل هم پوشیدن و هم پوشاندن
Wrap up/wrap somebody up
١٣٩٩/٠٤/١٢
|

42 برای شروع کردن هرکاری بکار میره، نه فقط بحث و گفتگو، بستگی به منظور گوینده داره ١٣٩٩/٠٤/١٢
|

43 بحثی که بر سرزبانها میوفته و مردم مدام راجبش حرف میزنن، مثل افزایش قیمت خودرو ١٣٩٩/٠٤/١٢
|

44 این اصطلاح بصورت talk at cross-purposes بکار میره
در بحثی چیزی که دونفر هرکدوم دارن حرف خودشون رو میزنن بدون اینکه نظر مقابل رو درنظر بگیرن
I t ...
١٣٩٩/٠٤/١٢
|

45 =breed ١٣٩٩/٠٤/١١
|

46 درواقع این یه فریزال وربه، که حرف اضافه ش جامونده
Revert to
١٣٩٩/٠٤/١١
|

47 برای عوض کردن موضوع بحث بکار میره که میتونید در اول جمله استفاده کنید
turning to the question of foreign policy…
١٣٩٩/٠٤/١١
|

48 چݥشم پوشی کردن از درنظرگرفتن یه جنبه ای از موضوع
تو فارسی میگیم:جدا از فلان چیز، بعد موضوع جدیده رو اعلام میکنیم
مثالو ببینید:
Leaving aside ...
١٣٩٩/٠٤/١١
|

49 اسم در خروجی
راه فرار از مشکل و گرفتاری
صفت: way-out
عجیب و غیرعادی
١٣٩٩/٠٤/١١
|

50 خانم فرومدی من هرکلمه ای رو سرچ زدم شما زیرش کامنت زده بودی، خسته نباشی ١٣٩٩/٠٤/١٠
|