برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

مهدی باقری

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

51 قید: در کنار چیزی بطور همزمان ادامه دادن
حرف اضافه: همچنین، = in addition to
١٣٩٩/٠٤/١٠
|

52 در نامه ها و ایمیل ها استفاده میشه برای اشاره کردن به بحثی یا چیزی که توی نامه قبلی دربارش صحبت کرده بودیم.
جمله رو با این حرف اضافه شروع میکنید، ...
١٣٩٩/٠٤/١٠
|

53 عصبانی کردن
آزردن
١٣٩٩/٠٤/١٠
|

54 It serves sb right for doing sth ١٣٩٩/٠٤/٠٩
|

55 کشیدن
He asked me to draw up a map to the party so that he wouldn't get lost.
١٣٩٩/٠٤/٠٩
|

56 برای بدست آوردن یا انجام کاری سخت تلاش کردن
She knock herself out trying to pass that difficult test
١٣٩٩/٠٤/٠٩
|

57 =likewise ١٣٩٩/٠٤/٠٩
|

58 این مدلیم میشه گفت:
درسته که فلان چیز اتفاق افتاد، ولی…
Admittedly she put a lot of effort, but it was all wasted
جمله های دیگه ام اگه برید ...
١٣٩٩/٠٤/٠٩
|

59 مچ نبودن ١٣٩٩/٠٤/٠٩
|

60 اصطلاح yawning gap/gulf/chasm between sth
رو داریم با این که برای بیان تفاوت قابل توجه بین دو چیز، یا دو گروه استفاده میشه
a yawning gap divi ...
١٣٩٩/٠٤/٠٩
|

61 چیزی رو بعد از انکار کردن با بی میلی پذیرفتن
Accept , acknowledge , confess , admit ,
He was forced to concede (that) there might be difficulti ...
١٣٩٩/٠٤/٠٩
|

62 دقت کردید وقتی راه میرید و بخشهای بالاتر از زانوی شلوار با هرقدم که بهم میمالن یه صدای خاصی رو تولید میکنن، انگلیسی واسه اونم فعل داره
Her silk dr ...
١٣٩٩/٠٤/٠٨
|

63 به چیزی علاقه داشتن به عنوان سرگرمی
She doesn't go in for team sports
١٣٩٩/٠٤/٠٨
|

64 پوکی استخوان: brittle bone ١٣٩٩/٠٤/٠٨
|

65 به دنبال چیزی اتفاق افتادن
Follow
١٣٩٩/٠٤/٠٨
|

66 اساس و پایه‌ی چیزی بودن ١٣٩٩/٠٤/٠٦
|

67 این صفت معمولا قبل یه سری کلمات مثل couse, problem, message, priciple و… میاد و به این معنیه که اون پیام، علت، مشکل، یا حالاهرچی، از همه چی مهم تره و ... ١٣٩٩/٠٤/٠٦
|

68 عمل پاکسازی کردن یه سازمان، کمپانی از مخالفان آن سازمان
معانی این کلمه تقریبا به طور مجازا به هم نزدیکن
خالص کردن و پاک کردن از چیزی بد
پاکس ...
١٣٩٩/٠٤/٠٦
|

69 جو میشد==>barley
این قید درواقع bare بوده به معنی عریان، stripped
١٣٩٩/٠٤/٠٦
|

70 جذب شدن از طرف چیزی و در نهایت جزوی از اون شدن
• The people I gravitate to are dreamers
١٣٩٩/٠٤/٠٦
|

71 گازدار، carbonated beverages: نوشیدنی گازدار ١٣٩٩/٠٤/٠٦
|

72 فقط این واسه کسیه که به سفر میره و ما تا فرودگاه یا ترمینال اونو همراهی میکنیم
اون مدل بدرقه جلوی در خونه رو میگن see out
I ll see you out
١٣٩٩/٠٤/٠٦
|

73 به چهره شناختن چون چند بار فقط دیدیش و همین و بس ١٣٩٩/٠٤/٠٦
|

74 نشان دادن، نمایاندن =represent
شامل بودن، در برداشتن چیزی=include or contain something
١٣٩٩/٠٤/٠٥
|

75 برای توصیف شخصیت واقعی افراد بکار میره ١٣٩٩/٠٤/٠٢
|

76 این اصطلاح به این معنیه که بیای راجع به قضیه ای خیلی بااعتماد بنفس فقط صحبت کنی، اما قضیه وقتی بیاد توی عمل کردن عوض بشه، معمولا هم با اصطلاح walk th ... ١٣٩٩/٠٤/٠٢
|

77 این کلمه اگر با s جمع بیاد به معنی لباس گشاد نظامی میباشد
و همچنین یه سری وظایف که به عنوان تنبیه و جریمه به اونا مثل تمیز کردن و… تحمیل میشه
١٣٩٩/٠٤/٠٢
|

78 سپاسگزار
Im much obliged to you
١٣٩٩/٠٤/٠١
|

79 نمیتونم کاریش بکنم(جلوشو بگیرم)
این عبارت درواقع برای ساختار cant help doing sth
شما درحالتی میتونی از این استفاده کنی که یه چیزیو قبل از این ...
١٣٩٩/٠٣/٣١
|

80 فریزال go on دو جور معنی میتونه براساس اینفینیتیو بودن یا جرند بودن فعل بعدش داشته باشه
اگر فعل بعد اون ing- دار بیاد به معنی ادامه دادن خواهد بود ...
١٣٩٩/٠٣/٢٩
|

81 یه زمان مبهم در آینده ١٣٩٩/٠٣/٢٨
|

82 At a later stage به عنوان یجور قید مبهم برای زمانی در آینده بکارمیره ١٣٩٩/٠٣/٢٨
|

83 از این قید برای اعمالی که در گذشته اتفاق افتادن استفاده میشه ١٣٩٩/٠٣/٢٨
|

84 پذیرنده ١٣٩٩/٠٣/٢٨
|

85 اینکه باوجود شرایط نامساعد تا جایی که میتونی زورتو بزنی ١٣٩٩/٠٣/٢٧
|

86 ۱-عملی کردن و بدست اوردن رویا/آرزو/هدف…
۲-انجام دادن وظیفه/قول…
۳-راضی و خشنود کردن
۴-بسته بندی و ارسال سفارش برای مشتری
#دیکشنری_اکسفورد
١٣٩٩/٠٣/٢٧
|

87 1- پاکسازی
2- ترخیص
3- اجازه رسمی
4- فاصله
١٣٩٩/٠٣/٢٧
|

88 اینکه هرکاری که عشقت بکشه انجام بدی درحالیـکه یه سری بات مخالف باشن
Don’t let the children always get their own way
١٣٩٩/٠٣/٢٦
|

89 ماهی گرفتن با قلاب:
I hooked a 20-pound salmon last week
بستن و گره زدن:
Just hook the bucket onto the rope and lower it down

١٣٩٩/٠٣/٢٦
|

90 ۱-نوری که اونقدر روشنایی و درخشنده باشه که اگه شما یه لحظه بهش نگاه کنی برای مدت کوتاهی نتونی دیگه جاییو ببینی
(صفت نور خورشید)
۲- بسیار جذاب و ...
١٣٩٩/٠٣/٢٦
|

91 در رابطه با قوانین و محدودیت ها به معنی نادیده گرفتن اونا
This once, I’ll stretch the rules and let you leave work early
١٣٩٩/٠٣/٢٦
|

92 معانی متهم و مسئول هم صحیح هستن اما در صورتی که با حروف اضافه بیان
To be charged with sth: متهم شدن به چیزی
To be in charge of sth: مسئول جایی ...
١٣٩٩/٠٣/٢٥
|

93 امکان داره باهمخانواده های واژه ally یکم اشتباه بشه خصوصا alliance که به معنی اتحاد میباشد.
(پ‌ن: برای خودم یه سری ابهامات بین همخانواده هاشون ایج ...
١٣٩٩/٠٣/٢٤
|

94 صدای چک چک و برخورد آب به سطح چیزی
صدای برخورد چیزی به سطح چیزی
١٣٩٩/٠٣/٢٤
|

95 اینکه شما فلان جنسو میری میخری ولی راضی نیستی ازش، جنسو برمیگردونی فروشگاه و پولتو پس میگیری،( فعل و اسم)
#دیکشنری_لانگمن
١٣٩٩/٠٣/٢٢
|

96 قابل اعتماد=reliable ١٣٩٩/٠٣/٢٢
|

97 آرایه‌ی واج آرایی یا نغمه حروف ١٣٩٩/٠٣/١٩
|

98 گفته ها و نوشته هایی که ازشون برای متقاعد کردن و ترغیب کردن دیگران ازشون استفاده میشه
a speech full of rhetorical phrases
١٣٩٩/٠٣/١٩
|

99 اشتباه احمقانه ای که دیگران را به خنده میندازه ١٣٩٩/٠٣/١٨
|

100 گاف به یه اشتباه خجالت آور تو یه موقعیت و شرایط اجتماعی و عمومی گفته میشه ١٣٩٩/٠٣/١٨
|