مائده حوایی

مائده حوایی آبادیس را خیلی دوست دارم. < br> نویسنده و کارشناس تولید محتوا< br> وب سایت شخصی mhavaee. com< br> مائده حوایی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



bibliotherapy٢٢:٠٩ - ١٣٩٩/٠١/٢٦درمان به کمک مطالعه، درمان به کمک کتابگزارش
0 | 0
unearned٠٧:٤٠ - ١٣٩٨/١٠/٠٢بی زحمت و مفت و مجانی به دست آمدهگزارش
7 | 1
خدمات١٢:٢٩ - ١٣٩٨/٠٣/٠٥servicesگزارش
34 | 2
cover story١٠:٥١ - ١٣٩٨/٠٣/٠٢مهم ترین مقاله یک مجله که با عکس روی جلد مرتبط است.گزارش
5 | 0
accomodation١١:٥٩ - ١٣٩٨/٠٢/٣٠محل اقامتگزارش
44 | 0
euphemistically١٣:٠٨ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣به عبارت بهتر گزارش
2 | 1
euphemistically١٣:٠٨ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣به عبارتیگزارش
0 | 0
passive income٠٩:٢٦ - ١٣٩٨/٠١/١٩درآمد غیر فعال - درآمدی که بدون صرف زمان به دست می آید.گزارش
7 | 0
branchless٠٩:١٤ - ١٣٩٨/٠١/١٧در مورد بانک: بدون شعبه، تک شعبه ای، مرکزیگزارش
0 | 0
grit١٠:٣٥ - ١٣٩٧/١٢/٢٩در روانشناسی به معنای سرسختی ( ایستادگی و کم نیاوردن مثبت )گزارش
48 | 0
association١٦:٣٣ - ١٣٩٧/١٢/١٦کانون، انجمنگزارش
37 | 1
lace into٠٦:٢٢ - ١٣٩٧/١٢/١٦حمله کردن به صورت کلامی یا عملیگزارش
0 | 0
up against the wall١١:٢٤ - ١٣٩٧/١٢/١٥در موقعیت سخت قرار گرفتن، دچار مشکل شدنگزارش
14 | 0
mockups١٠:٢٤ - ١٣٩٧/١٢/١٥مدل ها . جمع mockup ( رجوع شود )گزارش
0 | 0
transformational١٢:٥١ - ١٣٩٧/١٢/١٤دگرگون کنندهگزارش
28 | 0
fiction١١:١٨ - ١٣٩٧/١٢/١٤داستانیگزارش
18 | 1
restorative١١:١٩ - ١٣٩٧/١٢/١٤تجدید کننده، تقویت مجددگزارش
2 | 0
non fiction١١:١٨ - ١٣٩٧/١٢/١٤ادبیات غیر داستانیگزارش
12 | 1
lapse١١:٠٧ - ١٣٩٧/١٢/١٤ترک کردن کاریگزارش
12 | 1
self medicate٠٨:١٧ - ١٣٩٧/١٢/١٤خود درمانیگزارش
2 | 0
self medicating٠٨:١٧ - ١٣٩٧/١٢/١٤خود درمانی کردن، بدون تجویز پزشک خود را درمان کردنگزارش
5 | 0
trip over١١:١٥ - ١٣٩٧/١٢/١١گیر کردن در سخنرانی، تپق زدنگزارش
25 | 3
productivity٠٩:١٢ - ١٣٩٧/١٢/٠٨کارامدی، کاراییگزارش
71 | 1
proactive١٤:٠١ - ١٣٩٧/١٢/٠٧پویاگزارش
12 | 1
graders٠٩:٣٥ - ١٣٩٧/١٢/٠٥دانش آموزان، شاگردان ( جمع grader )گزارش
7 | 0
overthinking٠٩:١٧ - ١٣٩٧/١٠/٢٩زیادی فکر کردن، در گذشته سیر کردن و مدام به گذشته اندیشیدنگزارش
136 | 2
factor١٧:٥٤ - ١٣٩٧/١٠/١٦شاخص و معیارگزارش
41 | 2
high end٢١:٥٤ - ١٣٩٧/١٠/٠٨محصول یا خدمات با کیفیت ( و بنابراین معمولا گرانقیمت )گزارش
9 | 0
digital asset١١:٠٠ - ١٣٩٧/١٠/٠٨ابزارهای دیجیتالگزارش
7 | 0
seamless١٠:٥٨ - ١٣٩٧/١٠/٠٨جدایی ناپذیرگزارش
28 | 0
engagement١٠:٥٤ - ١٣٩٧/١٠/٠٨درگیر شدنگزارش
51 | 1
actionable١٣:٠٢ - ١٣٩٧/١٠/٠٦کاربردیگزارش
64 | 0
procrastination٠٩:٠١ - ١٣٩٧/١٠/٠٣اهمال کاریگزارش
90 | 1
wrestling٠٥:١١ - ١٣٩٧/٠٩/٠٤دست و پنجه نرم کردنگزارش
25 | 1
dial back٠٩:٣٢ - ١٣٩٧/٠٩/٠٣اصطلاحی به معنی خویشتن داری کردن، جلوی خود را گرفتن، کاهش دادن ( انرژی یا یک عادت ) مثال: You need to dial back the drinking, man. مرد، تو باید نوشی ... گزارش
44 | 0
laid out٠٨:٠٠ - ١٣٩٧/٠٩/٠١شکل گذشته ی فعل lay outگزارش
51 | 1
curate١٤:٢٤ - ١٣٩٧/٠٨/٣٠کاردار، متصدیگزارش
12 | 1
availability heuristic١١:١٧ - ١٣٩٧/٠٨/٣٠حضور ذهنگزارش
9 | 1
cherishable١١:١٤ - ١٣٩٧/٠٨/٢٤قابل توجهگزارش
5 | 0
non fiction٢٢:٢١ - ١٣٩٧/٠٨/١٨غیر داستانیگزارش
41 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



sacredness١٣:٥٥ - ١٣٩٨/١٢/٠٧
• There is a sacredness in tears. They are messengers of overwhelming grief and unspeakable love.
در اشک ها تقدسی وجود دارد. آن ها پیامبران پر اندوه و عشق ناگفته هستند.
5 | 1
verbally٠٦:٢٣ - ١٣٩٧/١٢/١٦
• He verbally laced into his son for his misbehavior.
او به خاطر رفتار نادرست، پسرش را مورد حمله کلامی قرار داد.
2 | 1
roller coaster١٣:٤٣ - ١٣٩٧/١٢/٠١
• Life is a roller coaster, you have your ups and downs unless you fall off.
زندگی مانند ترن هوایی است، تو بالا و پایین های زندگی خودت را داری، مگر اینکه سقوط کنی.
60 | 1
beginner٠٩:٥٨ - ١٣٩٧/١١/١٥
• The expert in anything was once a beginner.
هر فرد حرفه ای زمانی تازه کار بوده است
2 | 0
joyousness٠٨:١٨ - ١٣٩٧/١١/١١
• Carve the happiness(joyousness) in the stone, and, write the sadness in the sand.
شادمانی را برسنگ حک کنید و غم را بر ماسه بنویسید.
2 | 0
spirituality٠٩:٠٤ - ١٣٩٧/١٠/٢٩
• Spirituality to me is a conscious mind.
معنویت از نظر من یک ذهن آگاه است
14 | 0
beat١٣:٢٣ - ١٣٩٧/٠٩/٢٦
• He beats metal into jewelry.
او فلز را به فرم جواهر در می آورد.
14 | 1
deserve١٦:٣٣ - ١٣٩٧/٠٩/٠٧
• Those who work deserve to eat; those who do not work deserve to starve.
کسانی که کار می کنند، سزاوار خوردن هستند؛ کسانی که کار نمی کنند سزاوار گرسنگی.
16 | 0
deserve١٦:٣٢ - ١٣٩٧/٠٩/٠٧
• You deserve a reward for being so helpful.
به خاطر کمک های بسیار، شما سزاوار یک هدیه هستید.
9 | 1
deserve١٦:٣١ - ١٣٩٧/٠٩/٠٧
• we accept the love we think we deserve.
ما عشقی را که فکر می کنیم لایقش هستیم، می پذیریم.
12 | 0
slice١٤:٢٨ - ١٣٩٧/٠٩/٠٧
• Will you slice the bread?
آیا نان را تقسیم می کنید؟
9 | 1
slice١٤:٢٨ - ١٣٩٧/٠٩/٠٧
• a slice of their profits
سهمی از سود آنها
16 | 1
equity١٢:١٠ - ١٣٩٧/٠٩/٠٧
• The equity of the referee's decision was accepted by everyone.
بی طرفی تصمیم داور توسط همه پذیرفته شد
7 | 0
pretty much١٢:١٦ - ١٣٩٧/٠٩/٠٣
• The guard left us pretty much alone.
نگهبان تقریبا ما را تنها گذاشت و رفت.
2 | 0
wear thin٠٩:٣٥ - ١٣٩٧/٠٩/٠٣
• Parliament has not yet begun to combat the deepening economic crisis, and public patience is wearing thin.
پارلمان هنوز برای مبارزه با بحران عمیق اقتصادی شروع نکرده است و صبر و شکیبایی عمومی دارد به سر می رسد.
0 | 0
wear thin٠٩:٣٥ - ١٣٩٧/٠٩/٠٣
• The collar on my coat has worn thin,so I must patch it.
یقه ی کت من فرسوده شده، باید آن را رفو کنم.
5 | 0
dial٠٩:٢٩ - ١٣٩٧/٠٩/٠٣
• The lighted dial of her watch said 20.
صفحه ی نورانی ساعتش ۸ شب را نشان می داد.
5 | 1
curate١٤:٣٠ - ١٣٩٧/٠٨/٣٠
• He had already become Curate of Denton in 175 following on Dale's resignation of that post.
او در سال ۱۷۵ پس از استعفای دیل از مقام سرپرستی دنتون به این سمت دست یافت.
2 | 0
curate١٤:٢٨ - ١٣٩٧/٠٨/٣٠
• When Peter was made curate in a northern suburb of Bristol, Anna celebrated the event by becoming pregnant.
هنگامی که پیتر در شمالی ترین حومه ی بریستول سرپرست شد، آنا این رویداد را با بارداری خود جشن گرفت.
2 | 0
curate١٤:٢٦ - ١٣٩٧/٠٨/٣٠
• Mr Copley had in youth been a curate at Larksoken when the Victorian church was still standing.
آقای کاپلی در جوانیزمانی که هنوز کلیسای ویکتوریا پابرجا بود، یک کشیش در لارکسوکن بود.
2 | 0
bottom line٠٨:٣١ - ١٣٩٧/٠٨/٢٩
• Two thousand-and that's my bottom line!
دو هزار تا - و این حرف آخرم است.
2 | 0
bottom line٠٨:٣١ - ١٣٩٧/٠٨/٢٩
• The bottom line is that we have to make a decision today.
حرف نهایی این است که ما امروز باید یک تصمیمی بگیریم.
5 | 0
bottom line٠٨:٢٩ - ١٣٩٧/٠٨/٢٩
• The bottom line is that recycling isn't profitable.
حرف آخر این است که بازیافت سودآور نیست.
2 | 0
bottom line٠٨:٢٨ - ١٣٩٧/٠٨/٢٩
• The bottom line is whether one keeps his self-respect.
حرف آخر این است که آیا فرد احترام خودش را حفظ می کند یا خیر
16 | 0
rely٠٧:٤٢ - ١٣٩٧/٠٨/٢٩
• As babies, we rely entirely on others for food.
به عنوان کودکان خردسال، ما برای غذا کاملا به دیگران تکیه می کنیم.
7 | 1
rely٠٧:٤٠ - ١٣٩٧/٠٨/٢٩
• I need a baby sitter that I can really rely on.
من به یک پرستار بچه احتیاج دارم که واقعا بتوانم به او اعتماد کنم.
14 | 0
rely٠٧:٣٩ - ١٣٩٧/٠٨/٢٩
• I hope I can rely on your confidentiality in this matter.
امیدوارم بتوانم به محرمانه بودن شما در این مورد اعتماد کنم.
9 | 2
reliable٢٢:٢١ - ١٣٩٧/٠٨/١٩
• You're lucky to find a reliable mechanic.
شما خیلی خوش شانسید که یک مکانیک قابل اعتماد پیدا کردید.
9 | 1
reliable٢٢:٢١ - ١٣٩٧/٠٨/١٩
• The quality of his work was not remarkable, but he was valued because he was reliable.
کیفیت کار او قابل توجه نبود، اما به این دلیل که قابل اعتماد بود، تایید شد.
7 | 1
reliable٢١:٥٥ - ١٣٩٧/٠٨/١٩
• The appearance of these flowers is always a reliable sign of spring.
ظهور این گل ها همیشه یک علامت قابل اطمینان از بهار است.
16 | 1
haunt٠٩:٣٦ - ١٣٩٧/٠٨/١٩
• He avoided his old haunts and sought company elsewhere.
او از جاهای قدیمی صرفنظر کرد و جای دیگری به دنبال شرکت بود.
2 | 1
haunt٠٩:٣٣ - ١٣٩٧/٠٨/١٩
• This cafe is one of the favorite haunts of writers and artists.
این کافه یکی از پاتوق های مورد علاقه ی نویسندگان و هنرمندان است.
12 | 0
haunt٠٩:٣٢ - ١٣٩٧/٠٨/١٩
• As teenagers, we haunted the mall every weekend.
در نوجوانی، هر هفته به فروشگاه سر می زدیم.
9 | 1
haunt٠٩:٣٢ - ١٣٩٧/٠٨/١٩
• What happened was an accident, but the woman's death haunted him forever.
آنچه پیش آمد، یک حادثه بود، اما مرگ زن برای همیشه در ذهنش ثبت شد.
2 | 1
haunt٠٩:٣٠ - ١٣٩٧/٠٨/١٩
• The tragic scene still haunts her.
صحنه های غم انگیز هنوز در ذهن او باقی مانده اند.
5 | 0
haunt٠٩:٢٩ - ١٣٩٧/٠٨/١٩
• It is said that ghosts have haunted the castle since the fifteenth century.
گفته شده است که ارواح، قلعه را از قرن ۱۵ به پاتوق خود تبدیل کرده اند.
9 | 1
non fiction٢٢:٢١ - ١٣٩٧/٠٨/١٨
• It also won the National Book Award for nonfiction.
این کتاب همچنین جایزه ی کتاب ملی در شاخه کتاب های غیر داستانی را برنده شد
5 | 0
non fiction٢٢:١٩ - ١٣٩٧/٠٨/١٨
• I've read her novels but not her nonfiction.
من رمان های او را خوانده ام اما کتاب های غیر داستانی اش را نه.
9 | 1