برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

کرام

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 سرکوبیدن
م.ث
نیازی نیست تا احساسات خودت را بِسَرکوبی.
١٤٠٠/٠٥/٠٧
|

2 عَرّیدَن =
م.ث : کمتر بِعَر تو گوش من.
عرعریدن =
م.ث : سره این عرعریدن تو بود که انداختنمون بیرون.
١٤٠٠/٠٥/٠٧
|

3 عَرّیدَن =
م.ث : کمتر بِعَر تو گوش من.
عرعریدن =
م.ث : سره این عرعریدن تو بود که انداختنمون بیرون.
١٤٠٠/٠٥/٠٧
|

4 عَرّیدَن =
م.ث : کمتر بِعَر تو گوش من.
عرعریدن =
م.ث : سره این عرعریدن تو بود که انداختنمون بیرون.
١٤٠٠/٠٥/٠٧
|

5 عَرّیدَن =
م.ث : کمتر بِعَر تو گوش من.
عرعریدن =
م.ث : سره این عرعریدن تو بود که انداختنمون بیرون.
١٤٠٠/٠٥/٠٧
|

6 خجلیدن = خجالت زده شدن/خجالت کشیدن

خجلاندن = باعث خجلیدن کسی شدن.

شرمساریدن = شرمسار شدن

شرمساراندن = شرمسار کردن
١٤٠٠/٠٥/٠٦
|

7 خجلیدن = خجالت زده شدن/خجالت کشیدن

خجلاندن = باعث خجلیدن کسی شدن.
١٤٠٠/٠٥/٠٦
|

8 زجهیدن ١٤٠٠/٠٥/٠٦
|

9 شیونیدن ١٤٠٠/٠٥/٠٦
|

10 نَذریدن = نذر کردن
١٤٠٠/٠٥/٠٦
|

11 جیغیدن = جیغ زدن

جیغاندن = باعث جیغیدن کسی شدن
١٤٠٠/٠٥/٠٦
|

12 طمعیدن =
م.ث طمعیدن آخر و عاقبت ندارد.

طمعاندن =
رفیق بد، آدم رو می‌طمعونه تا کار نادست انجام بده.
١٤٠٠/٠٥/٠٦
|

13 سخنیدن
سخرانیدن
١٤٠٠/٠٥/٠٦
|

14 نُطقیدن
سخنرانیدن
خُطبیدن
١٤٠٠/٠٥/٠٦
|

15 دِقّیدَن = دق کردن
م.ث = از دست شما بچه‌ها آدم می‌دِقّه‌.

دقاندن =
م.ث = شما بچه‌ها آخر منو می‌دِقونید.
١٤٠٠/٠٥/٠٦
|

16 تَشَریدن ١٤٠٠/٠٥/٠٦
|

17 فرویخیدن/یخیدن = یخ زدن
فرویخاندن/یخاندن = باعث ایجاد یخ‌زدگی شدن
١٤٠٠/٠٥/٠٦
|

18 پَروَرتاریدن = مُرَبییدن/مربی‌گری کردن ١٤٠٠/٠٥/٠٦
|

19 مُرَبییدن = to coach
م.ث =
مربییدن ورزشکاران حرفه‌ایی دانش زیادی رو می‌طلبه.
١٤٠٠/٠٥/٠٦
|

20 To cool

سَردیدَن یا سرداندن = refrigerate
یا می‌توان فروسردیدن/فروسرداندن گفت که یک نَمه "علمی‌تر" می‌شود.

البته می‌گویند که (فرو)س ...
١٤٠٠/٠٥/٠٦
|

21 گرماییدن ١٤٠٠/٠٥/٠٦
|

22 To heat
گَرمیدَن
١٤٠٠/٠٥/٠٦
|

23 فعل/کارواژه
سرماییدن

خُنکیدن = خنک شدن
خنکاندن = خنک کردن
*البته این ۲ تا رو می‌توان برای معنی‌ها/چم‌های زبان عامیانه بکار برد.
١٤٠٠/٠٥/٠٦
|

24 گُذَرمَنعی/گذرمنعِش

فعل = گُذرمنعیدن
١٤٠٠/٠٥/٠٦
|

25
دگرسنجیدن = contrast
از (دگر ) و (سنجیدن) به معنی "دگرسانی/تفاوت ۲ چیز را با هم سنجیدن"
١٤٠٠/٠٥/٠٦
|

26 همسنجیدن‌ = compare
از (هم) و (سنجیدن) به معنی "۲ چیز را با هم‌سنجیدن)

دگرسنجیدن = contrast
از (دگر ) و (سنجیدن) به معنی "دگرسانی/تفاوت ...
١٤٠٠/٠٥/٠٦
|

27 همسنجیدن‌ = compare
از (هم) و (سنجیدن) به معنی "۲ چیز را با هم‌سنجیدن)

دگرسنجیدن = contrast
از (دگر ) و (سنجیدن) به معنی "دگرسانی/تفاوت ...
١٤٠٠/٠٥/٠٦
|

28 همسنجیدن‌ = compare
از (هم) و (سنجیدن) به معنی "۲ چیز را با هم‌سنجیدن)

دگرسنجیدن = contrast
از (دگر ) و (سنجیدن) به معنی "دگرسانی/تفاوت ...
١٤٠٠/٠٥/٠٦
|

29 Paradox ١٤٠٠/٠٥/٠٦
|

30 پارادخش ١٤٠٠/٠٥/٠٦
|

31 Neology
نوواژه سازی/نوواژِش
Neologize
نوواژیدن
Neologist
نوواژنده/نوواژه‌ساز
Nelogism
نوواژه
١٤٠٠/٠٥/٠٦
|

32 Neology
نوواژه سازی/نوواژِش
Neologize
نوواژیدن
Neologist
نوواژنده/نوواژه‌ساز
Nelogism
نوواژه
١٤٠٠/٠٥/٠٦
|

33 Neology
نوواژه سازی/نوواژِش
Neologize
نوواژیدن
Neologist
نوواژنده/نوواژه‌ساز
Neologism
نوواژه
١٤٠٠/٠٥/٠٦
|

34 Neology
نوواژه‌سازی/نوواژِش
Neologize
نوواژیدن
Neologist
نوواژنده/نوواژه‌ساز
Nelogism
نوواژه
١٤٠٠/٠٥/٠٦
|

35 ۲پِه = (پ)رسش و (پ)اسخ ١٤٠٠/٠٥/٠٦
|

36 هنرمندی که کارش افتضاح باشه. ١٤٠٠/٠٥/٠٦
|

37 هنرمندی که وابسته و غلام-حلقه-به-گوش دولت باشه. ١٤٠٠/٠٥/٠٦
|

38 ظبطیدن = ظبط کردن
م.ث = برای ظبطیدن این برنامه باید مجوز داشته باشید.

ثبتیدن = ثبت کردن.
١٤٠٠/٠٥/٠٥
|

39 ثبتیدن = ثبت کردن
م.ث = برای ثبتیدن این سند‌ها باید اول برید دفتر مرکزی.
١٤٠٠/٠٥/٠٥
|

40 غیبیدن = غیب شدن
م‌ث چجوری تونست بِغیبه؟!

غیباندن = غیب کردن
اگه بِتونی این ساختمون رو بِغیبونی، اون موقع شعبده‌باز واقعی هستی.
*منظو ...
١٤٠٠/٠٥/٠٥
|

41 ویرانیدن
نابودیدن
خرابیدن
داغونیدن
ترکاندن
تباهیدن
پُکوندن
پُمفَیَکوندن
کُنفَیَکوندن
فناییدن/فنایاندن
١٤٠٠/٠٥/٠٥
|

42 پیشوند "زُرو-"
کوتاهیده شده (از طریق فرآیند بُرش = blending) از اسم "زُروان(ایزد زمان"
١٤٠٠/٠٥/٠٥
|

43 Osteopath
اُستُخودرماننده
Ostepathy
اُستخودرمانی
Ostepathist
اُستخودرمانگر
Ostephatic
استُخودرمانیک
Osteopathically
اُست ...
١٤٠٠/٠٥/٠٥
|

44 Osteopath
اُستُخودَرمانَنده
Ostepathy
اُستخودَرمانی
Ostepathist
اُستخودرمانگر
Ostephatic
استُخودَرمانیک
Osteopathically
...
١٤٠٠/٠٥/٠٥
|

45 Osteopath
اُستُخودرماننده
Ostepathy
اُستخودرمانی
Ostepathist
اُستخودرمانگر
Ostephatic
استُخودرمانیک
Osteopathically
اُست ...
١٤٠٠/٠٥/٠٥
|

46 Osteopath
اُستُخودرماننده
Ostepathy
اُستخودرمانی
Ostepathist
اُستخودرمانگر
Ostephatic
استُخودرمانیک
Osteopathically
اُست ...
١٤٠٠/٠٥/٠٥
|

47 Osteopath
اُستُخودرماننده
Ostepathy
اُستخودرمانی
Ostepathist
اُستخودرمانگر
Ostephatic
استُخودرمانیک
Osteopathically
اُست ...
١٤٠٠/٠٥/٠٥
|

48 اُسختوُ- ١٤٠٠/٠٥/٠٥
|

49 س(ازمان) ج(هانی) ب(هداشت) = س.ج‌.ب/سَجب ١٤٠٠/٠٥/٠٥
|

50 بازخیزیدن
برخاستن
زِندِهیدن = زنده شدن
م‌ث مردگان در روز زستاخیز می‌زندهند.
١٤٠٠/٠٥/٠٤
|