کرام

کرام

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



prevent١٥:٢٧ - ١٤٠٠/٠٥/١٥To prevent. م. ث باید بِجُلوگیریم از پَخشِش کرونا در سطح کشور .گزارش
14 | 1
جلو گرفتن١٥:٢٦ - ١٤٠٠/٠٥/١٥To prevent. م. ث باید بِجُلوگیریم از پَخشِش کرونا در سطح کشور .گزارش
14 | 1
بردهیدن١٥:١٠ - ١٤٠٠/٠٥/١٥بَردِهیدن = مانند برده بودن. مانند برده کار کردن . To slave م. ث آخه چرا ما باید برای چُس تومن پول این طوری، صبح تا شب، بِبَردهیم؟گزارش
14 | 1
slave١٥:٠٩ - ١٤٠٠/٠٥/١٥بَردِهیدن = مانند برده بودن. مانند برده کار کردن . م. ث آخه چرا ما باید برای چُس تومن پول این طوری، صبح تا شب، بِبَردهیم؟گزارش
14 | 1
islamize١٥:٠٨ - ١٤٠٠/٠٥/١٥اسلامینیدن.گزارش
12 | 1
بردهاندن١٥:٠٤ - ١٤٠٠/٠٥/١٥بردهاندن = به بردگی درآوردن. م. ث در زمان صدر اسلام، بَردِهاندن زن و مرد پس از جنگ، اَمری عادی بوده.گزارش
12 | 1
enslave١٥:٠٣ - ١٤٠٠/٠٥/١٥بردهاندن = به بردگی درآوردن. م. ث در زمان صدر اسلام، بَردِهاندن زن و مرد پس از جنگ، اَمری عادی بوده.گزارش
16 | 1
سیکیدن١٥:٠١ - ١٤٠٠/٠٥/١٥جایی را تَرکیدن، دور شدن از جایی. م. ث می سیکی یا بِسیکونمت؟گزارش
9 | 1
ترکیدن١٥:٠٠ - ١٤٠٠/٠٥/١٥تُرکیدن = ترک کردن. م. ث لطفا ساختمان را هرچه سریعتر بِتَرکید مگر نه می تِرِکَد.گزارش
9 | 1
شیونیدن١٤:٣٣ - ١٤٠٠/٠٥/١٥شوین کردن/زدن م. ث وقتی که همه شروع کردن به شیونیدن، تازه فهمیدم که چی شده بود. گزارش
12 | 1
liberalise١٣:٤٢ - ١٤٠٠/٠٥/١٥رادیدن در پهلوی "راد". Liberal = راد Liberalism = رادگرایی Liberalize = رادیدنگزارش
12 | 1
liberal١٣:٤١ - ١٤٠٠/٠٥/١٥در پهلوی "راد". Liberal = راد Liberalism = رادگرایی گزارش
9 | 1
بیگاریدن١٣:٠٤ - ١٤٠٠/٠٥/١٥فعل/کارواژه آن = بیگاریدن = بیگاری کشیدن. م. ث بیگاریدن ما فقط و فقط برای دیگران سود داره، نه برای خودمون.گزارش
7 | 1
بیگاراندن١٣:٠٧ - ١٤٠٠/٠٥/١٥بیگاراندن = کسی را به بیگاری واداشتن. م. ث ما رو می بیگارونند، و خودشون سودِ دسترنج مارو ۲لپی میرن بالا.گزارش
9 | 1
بیگار١٣:٠٦ - ١٤٠٠/٠٥/١٥بیگاراندن = کسی را به بیگاری واداشتن. م. ث ما رو می بیگارونند، و خودشون سودِ دسترنج مارو ۲لپی میرن بالا.گزارش
5 | 1
بیگار١٣:٠٤ - ١٤٠٠/٠٥/١٥فعل/کارواژه آن = بیگاریدن = بیگاری کشیدن. م. ث بیگاریدن ما فقط و فقط برای دیگران سود داره، نه برای خودمون.گزارش
5 | 1
tie١٢:٥٨ - ١٤٠٠/٠٥/١٥گِرِهیدن/گِرِستَن م. ث این ۲ تا نخ ر بهم بِگِرهون. گزارش
7 | 1
گرهیدن١٢:٥٩ - ١٤٠٠/٠٥/١٥گِرِهیدن/گِرِستَن م. ث این ۲ تا نخ ر بهم بِگِرهون. ترادیسِش گرهیدن به گرستن از روی قاعدا زیر انجامیده شده : کاهیدن = کاستن خواهیدن = خواستنگزارش
5 | 1
گرستن١٢:٥٩ - ١٤٠٠/٠٥/١٥گِرِهیدن/گِرِستَن م. ث این ۲ تا نخ ر بهم بِگِرهون. ترادیسِش گرهیدن به گرستن از روی قاعدا زیر انجامیده شده : کاهیدن = کاستن خواهیدن = خواستنگزارش
7 | 1
knot١٢:٥٨ - ١٤٠٠/٠٥/١٥گِرِهیدن/گِرِستَن م. ث این ۲ تا نخ ر بهم بِگِرهون. گزارش
5 | 1
bio٢٢:١٩ - ١٤٠٠/٠٥/١٤پیشوند زیوُ ( کوتاهیده از زیوستن در پهلوی که دیسهِ دیگر آن زیستن است. )گزارش
5 | 1
مسیحینیدن٢١:٠٣ - ١٤٠٠/٠٥/١٤Christianize مسیحی کردن.گزارش
12 | 1
christianize٢١:٠٢ - ١٤٠٠/٠٥/١٤مسیحینیدن = مسیحی کردن. م. ث اگر ایران را می مسیحینیدند، الان قانون اساسی طوری دیگر نوشته می شد.گزارش
9 | 1
کیفاندن٢٠:٤٠ - ١٤٠٠/٠٥/١٤کیف دادن. م. ث بستنی خوردن تو تابستون بدجوری می کیفونه.گزارش
9 | 1
کیفیدن٢٠:٣٩ - ١٤٠٠/٠٥/١٤کیف بردن. م. ث می کیفم وقتی عصبانی می بینمت.گزارش
9 | 1
لذتاندن٢٠:٣٨ - ١٤٠٠/٠٥/١٤لذت دادن. م. ث اونجوری که یک وعده غذای خوب آدم رو می لذتونه هیچی اینکار رو نمی کنه.گزارش
7 | 1
لذتیدن٢٠:٣٦ - ١٤٠٠/٠٥/١٤لذت بردن. م. ث از همصحبتی با شما لذتیدیم.گزارش
7 | 1
enjoy٢٠:٣٥ - ١٤٠٠/٠٥/١٤لذتیدن = لذت بردن. پ. ث آدم از در کنار شما بودن می لذته. لذتاندن = باعث لذت کسی شدن. لذت دادن. م. ث شکلات تلخ اصلا نمی لذتونه.گزارش
9 | 1
دگشت١٥:٠٦ - ١٤٠٠/٠٥/١٤تغییر. از دگشتن به معنای تغییر کردن. م. ث این دگشت هایی یکدفه ایی مارو سَردَرگُماند.گزارش
12 | 1
بروپنجرستن١٣:٥٨ - ١٤٠٠/٠٥/١٤بُروپَنجِرِهیدَن/بُروپَنجِرِستَن از "بُرو" ( کوتاهیده "بُرون" به اضافه "پنجره" ( در لاتین fenestra ) به علاوه "یدن" ( پسوند کارواژه ساز ) . پنجرهی ... گزارش
9 | 1
بروپنجرهیدن١٣:٥٨ - ١٤٠٠/٠٥/١٤بُروپَنجِرِهیدَن/بُروپَنجِرِستَن از "بُرو" ( کوتاهیده "بُرون" به اضافه "پنجره" ( در لاتین fenestra ) به علاوه "یدن" ( پسوند کارواژه ساز ) . پنجرهی ... گزارش
7 | 1
defenestration١٣:٥٧ - ١٤٠٠/٠٥/١٤بُروپَنجِرهِش/بُروپَنجِرِست/ از ( بُروپَنجِرِهیدَن/بُروپَنجِرِستَن ) از "بُرو" ( کوتاهیده "بُرون" به اضافه "پنجره" ( در لاتین fenestra ) به علاوه ... گزارش
7 | 1
defenestrate١٣:٥٦ - ١٤٠٠/٠٥/١٤بُروپَنجِرِهیدَن/بُروپَنجِرِستَن از "بُرو" ( کوتاهیده "بُرون" به اضافه "پنجره" ( در لاتین fenestra ) به علاوه "یدن" ( پسوند کارواژه ساز ) . بروپنج ... گزارش
7 | 1
نگهداریدن١٣:١٠ - ١٤٠٠/٠٥/١٤نگهداشتن To keep/to holdگزارش
2 | 0
عهدیدن١٣:٠٨ - ١٤٠٠/٠٥/١٤عهد کردن. پیمان بستن. م. ث من می عهدم که به خوبی وسایلت رو بِنِگَهدارم.گزارش
2 | 0
پیمانیدن١٣:٠٧ - ١٤٠٠/٠٥/١٤پیمان بستن. عهد بستن. م. ث پیمانیدن با آن ها فرجام خوبی نخواهد داشت.گزارش
2 | 0
نگاستن٢٣:٤٢ - ١٤٠٠/٠٥/١٣از نگاهیدن. مانند کاهیدن - - > کاستن. نگاهییدن - - > نگاستن. م. ث وقتی که برای آخرین بار، قبل از سوار هواپیما شدن، مرا نگاست، قلبم از درون شکست.گزارش
2 | 1
look٢٣:٣٨ - ١٤٠٠/٠٥/١٣نگاهیدن.گزارش
7 | 1
نگاهیدن٢٣:٣٦ - ١٤٠٠/٠٥/١٣To look at s. th/s. bگزارش
7 | 0
زبرمیدن٢٣:٣٣ - ١٤٠٠/٠٥/١٣از بَر شدن/ حفظیدن/ to memorize از "ز" ( کوتاهیده "از" ) "بَرم" ( به چم حافظه ) و یدن. م. ث زبرمیدن این نوواژ ه ها دشوار است.گزارش
9 | 1
نیاختن٢٣:٢٤ - ١٤٠٠/٠٥/١٣نیازیدن/ نیاز داشتن/ مانند : سوختن و سوزیدن = نیاختن و نیازیدن م. ث در صحرا، چیزی که آنها می نیاختند آب بود.گزارش
7 | 1
مریضاندن٢٢:٥٤ - ١٤٠٠/٠٥/١٣مریض کردن. م. ث این قارچ ها آدم رو می مریضونه .گزارش
2 | 1
ناخوشیدن٢٢:٥٧ - ١٤٠٠/٠٥/١٣ناخوش شدن. م. ث وقتی عرق و الکل می خوری، یکم می ناخوشی و حالت بعد بهتر می شه.گزارش
2 | 1
بیماراندن٢٢:٥٦ - ١٤٠٠/٠٥/١٣بیمار کردن. م. ث اگه ورزش نکنی راحت هر چیزی می بیمارونتت.گزارش
2 | 1
بیماریدن٢٢:٥٥ - ١٤٠٠/٠٥/١٣بیمار شدن. م. ث خوردن گِلاب ( آب گِل دار ) باعث می شه فرد بِبیماره.گزارش
2 | 1
مریضیدن٢٢:٥٤ - ١٤٠٠/٠٥/١٣مریض شدن. م. ث اگه زمستان لباس نپوشی، می مَریضی و اونوقت خونه نشین می شی.گزارش
2 | 1
sicken٢٢:٥٣ - ١٤٠٠/٠٥/١٣مریضیدن = مریض شدن. مریضاندن/مریضوندن = مریض کردن. ناخوشیدن = ناخوش شدن. ناخوشاندن = ناخوش کردن. بیماریدن = بیمار شدن. بیماراندن/بیماروندن = بیم ... گزارش
2 | 1
درمانیدن٢٢:٥١ - ١٤٠٠/٠٥/١٣اگر پیوسته نوشته بشه ( یعنی بدون این که "در" و "ماندن" رو از هم بِجُداییم ) آنوقت معنی/چَم درمان کردن را می دهد. م. ث یک دکتر تازه کار در کار خودش د ... گزارش
5 | 1
نقلیدن٢٢:٤٦ - ١٤٠٠/٠٥/١٣To quote نقل کردن. م. ث آیا در این کتاب شما از استاد فلانی چیزی نَقلیدید؟گزارش
2 | 1
quote٢٢:٤٥ - ١٤٠٠/٠٥/١٣نقلیدنگزارش
7 | 1