k lover

k lover

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



تمین١٨:٠٧ - ١٤٠٠/٠٣/١٨تِمین ( 태민 ) : نام یکی از اعضای گروه شاینی در کیپاپ ( kpop )گزارش
0 | 1
in full view of١٨:١٢ - ١٣٩٩/٠٤/٢٤در مقابل چشمانِ. . .گزارش
0 | 0
bustling١٧:١١ - ١٣٩٩/٠٤/١٨پرتکاپو، پر جنب و جوشگزارش
28 | 1
give way١٨:٥٨ - ١٣٩٩/٠٤/١١کوتاه آمدن ( در برابر )گزارش
7 | 0
refurbish٢٠:٢٩ - ١٣٩٩/٠٣/١٧دستی به سر و روی ساختمان کشیدن ( مثل رنگ کردن، تمیز کردن و تعمیر کردن )گزارش
16 | 1
squash١٢:٥٦ - ١٣٩٩/٠٣/١٣به زور خود یا چیزی را جا دادن، چپاندن یا چپیدن در جاییگزارش
18 | 1
reticent١٧:٣١ - ١٣٩٩/٠٣/١١تودارگزارش
9 | 0
buckle١٣:٣١ - ١٣٩٩/٠٣/٠١شل شدن زانوگزارش
12 | 1
humiliate١١:٥٩ - ١٣٩٩/٠٣/٠١خجالت زده کردنگزارش
7 | 1
opt out١٥:٠٢ - ١٣٩٩/٠٢/١٥سرباز زدنگزارش
5 | 1
integrity١٨:٤٦ - ١٣٩٩/٠٢/١٤صداقت و پایبندی به اصول اخلاقیگزارش
25 | 0
administrative١٢:٣٨ - ١٣٩٩/٠٢/٠٧مدیریتیگزارش
34 | 0
solitary١٧:٣٦ - ١٣٩٩/٠٢/٠٤گوشه گیرگزارش
2 | 0
cast٢٠:٢٣ - ١٣٩٨/١١/٣٠( نور یا سایه ) انداختن ( روی چیزی )گزارش
46 | 1
infirmity١٧:٣٢ - ١٣٩٨/١١/٢١بیماری طولانی مدت و یا بیماری ناشی از کهولت سنگزارش
2 | 0
vocational١٥:٢٩ - ١٣٩٨/١١/٠٨فنی حرفه ایگزارش
32 | 0
recreational١٣:٢٨ - ١٣٩٨/١١/٠٧تفننی| recreational drug useگزارش
37 | 1
impose١٧:٥٤ - ١٣٩٨/١١/٠٥( قانون، مجازات، . . . ) اعمال کردنگزارش
46 | 1
reason١٤:٥٠ - ١٣٩٨/٠٩/٠١منطقی فکر کردنگزارش
23 | 1
psychic١٤:١٥ - ١٣٩٨/٠٩/٠١پیشگوگزارش
41 | 1
agonizing١٢:٠٢ - ١٣٩٨/٠٦/١٠پر تب و تاب، دلهره آور، مثلا: She went through an agonizing few weeks waiting for the test result.گزارش
16 | 0
affectionate١١:٢٥ - ١٣٩٨/٠٦/١٠مهر آمیز، عاشقانه، مثلا: Affectionate attention An affectionate kissگزارش
34 | 1
studio apartment٢٠:٥٢ - ١٣٩٨/٠٦/٠٨سوئیتگزارش
46 | 1
carried away١٩:٢٩ - ١٣٩٨/٠٦/٠٤ذوق زده شدنگزارش
12 | 1
good natured١٠:١٦ - ١٣٩٨/٠٦/٠٤خوش ذاتگزارش
7 | 0
benefit١٩:٢١ - ١٣٩٨/٠٤/٣٠سود رساندن/سود بردنگزارش
37 | 1
living٢٠:٣١ - ١٣٩٨/٠٤/٢٨درآمد، پول، راه درآمدگزارش
18 | 1
deliberate١٨:٥٥ - ١٣٩٨/٠٤/٢٨ژرفنگرگزارش
16 | 0
as a matter of fact١٨:٢١ - ١٣٩٨/٠٤/٢٨در واقعگزارش
39 | 1
overwhelming١٧:١٤ - ١٣٩٨/٠٤/٢٧( با گذاشتن تاثیر زیاد بر شما ) میخکوب کننده، مات و مبهوت کنندهگزارش
14 | 0
tear up٢٠:٠٦ - ١٣٩٨/٠٤/٢٦اشک ریختنگزارش
16 | 1
transitional١١:٢٨ - ١٣٩٨/٠٤/١١در حال گذارگزارش
30 | 1
jocose١٢:٠٣ - ١٣٩٨/٠٣/١٨مزاح آمیزگزارش
2 | 0
impede١٢:٣٥ - ١٣٩٨/٠٣/١٦سد راه شدنگزارش
34 | 1
besmirch١٩:٥١ - ١٣٩٨/٠٣/١٥( اعتبار، نام نیک و. . . شخصی را ) زیر سوال بردنگزارش
12 | 1
tussle١٣:٤٦ - ١٣٩٨/٠٣/١٣( برای به دست آوردن چیزی با کسی ) رقابت کردنگزارش
7 | 1
jettison١٣:٢٥ - ١٣٩٨/٠٣/١٣لغو کردن یا صرف نظر کردن از انجام کار یا برنامه ای که از پیش داشتیمگزارش
7 | 1
every so often١٧:٠٤ - ١٣٩٨/٠٣/١١هرازگاهیگزارش
28 | 1
lavish١١:٤٢ - ١٣٩٨/٠٣/٠٣( پول، عشق، توجه و. . . را ) به میزان زیاد نثار کسی کردن، به پای کسی ریختنگزارش
51 | 1
oppressive١٣:٢٧ - ١٣٩٨/٠٢/٣١زورگویانهگزارش
12 | 1
conjecture١١:١٧ - ١٣٩٨/٠٢/٢٣قضاوتگزارش
5 | 1
apologetic١٠:٢٨ - ١٣٩٨/٠٢/٢٣شرمندهگزارش
39 | 1
engross١٩:٥٦ - ١٣٩٨/٠٢/٢١مجذوب کردنگزارش
23 | 0
squeamish١٩:٥١ - ١٣٩٨/٠٢/٢١دل نازکگزارش
30 | 1
inert١٩:٠٦ - ١٣٩٨/٠٢/٢١بی رمقگزارش
7 | 1
sensationalism١٦:٥٤ - ١٣٩٨/٠٢/٢٠آب و تاب دادن موضوعی برای اینکه تا حد ممکن عجیب، شوکه کننده و مهیج به نظر برسد.گزارش
18 | 1
paroxysm١٣:١٦ - ١٣٩٨/٠٢/١٥( در مورد احساسات و حالات ) فوران، برای مثال paroxysm of angerگزارش
28 | 1
harass١٢:١٢ - ١٣٩٨/٠٢/١٥عرصه را برای کسی تنگ کردنگزارش
21 | 1
lightweight١٢:٣٦ - ١٣٩٨/٠٢/٠٦در مورد انسان اگه به کار بره میتونه به معنی آدم با علم، اندیشه و درک ناچیز باشه اگه در مورد کتاب، برنامه های تلوزیونی، فیلم و غیره باشه میتونه به معن ... گزارش
28 | 1
associate٢١:٤٣ - ١٣٩٧/١٠/٠٧با کسی پریدن!گزارش
37 | 6

فهرست جمله های ترجمه شده



assault١٣:٠٣ - ١٣٩٨/٠٨/٣٠
• He was accused of the assault on the teenager.
او متهم به تجاوز به نوجوان شد.
5 | 0
lighten up١٥:٠٠ - ١٣٩٧/٠٨/١٦
• Oh, lighten up! I was only joking!
اوه، سخت نگیر! من فقط شوخی کردم
5 | 0